تبلیغات
آریا مارکتینگ، مجله آنلاین بازاریابی،فروش،کسب و کار و کارآفرینی - مطالب مدیریت
یکشنبه 20 آبان 1397  10:05 ب.ظ
نوع مطلب: (مدیریت ،) توسط: محمد افشار

مدیر و مسؤول بودن آن‌قدرها که به نظر می‌رسد کار ساده‌ای نیست. مدیریت دیگران بار روانی و فشار زیادی ایجاد می‌کند. اما موضوع مهمی که گریبانگیر بسیاری از مدیران مجموعه‌هاست این است که ناظری بر نحوه عملکرد آنها وجود ندارد. بنابراین در بسیاری از موارد، مدیران ارزیابی‌ای از نحوه عملکرد خود ندارند و نمی‌دانند آیا مدیر خوبی برای مجموعه هستند یا نه!

شاید شما هم با این مشکل روبه‌رو شده‌اید که ندانید چگونه تعادل بین ابهت مدیریتی و ارتباط دوستانه با کارکنان برقرار کنید. آیا کارکنان شما بخوبی با شیوه مدیریتی شما کنار می‌آیند و عملکرد خوبی دارند؟ آیا تا به حال نوع رفتارتان باعث ایجاد تنشی در شرکت‌تان شده است؟

مدیریت صحیح، کلیدی‌ترین نکته برای عملکرد خوب مجموعه است. براساس نتایج مطالعه‌ای که در آمریکا انجام شده، یک‌سوم افراد حداقل یک بار کار خود را به خاطر مدیر بدی که داشتند رها کرده‌اند. اما قاعدتا شما به عنوان یک مدیر نمی‌توانید در شرکت دور بزنید و نظر کارمندانتان را در مورد نحوه مدیریت‌تان بپرسید. یکی از بهترین روش‌ها برای رفع این مشکل، استفاده از نتایج نظرسنجی‌های کارکنان و دریافت بازخوردهای مستقیم از این طریق است، اما گاهی نشانه‌هایی نیز می‌توانند به صورت غیرمستقیم بگویند تا چه حد توانسته‌اید مدیر موفقی باشید. در ادامه به بررسی برخی از این علامت‌ها خواهیم پرداخت.

کارمند نورچشمی ندارد

متمایز کردن یک کارمند از دیگران، رفتاری است که می‌تواند بشدت محیط کار را متشنج کند. اگر به طور خیلی مشخص نشان بدهید که یکی از کارمندان مورد توجه شماست، زمینه را برای دلسرد کردن دیگران فراهم کرده‌اید. در این حالت کارکنان انگیزه خود را برای تلاش در جهت نشان دادن قابلیت‌هایشان از دست می‌دهند.

البته طبیعی است که هر انسانی با برخی شخصیت‌ها راحت‌تر ارتباط برقرار می‌کند و هیچ‌کس از این موضوع مستثنی نیست. اما زمانی که مسؤولیت هدایت مجموعه‌ای را به‌عهده دارید باید بتوانید تعادل رفتاری را در خود تقویت کنید. در غیر این صورت محیط کار به فضایی ناخوشایند و پر از رقابت‌های ناسالم تبدیل خواهد شد.

حقوق انسانی کارکنان را رعایت میکند

متاسفانه برخی مدیران تصور می‌کنند تحقیر کارمندان و سوءاستفاده از آنها روش موثری برای ایجاد انگیزه کاری بیشتر است؛در حالی که در اکثر موارد این روش اصلا کارایی ندارد یا حتی اثرات بسیار مخربی خواهد داشت. استفاده از کلمات نامناسب و لحن‌های دستوری می‌تواند بار منفی زیادی را به فرد منتقل کند. کارمندان چنین مجموعه‌هایی به مرور باورشان را نسبت به توانمندی‌های خود از دست می‌دهند و هیچ‌گونه احساس تعلقی به محیط کار خود نخواهند داشت. در نتیجه اثرات مخرب چنین رفتارهای نامناسبی بشدت از کارایی مجموعه خواهد کاست. اگر شما از آن دست مدیرانی هستید که از کلمات جادویی و مودبانه برای انتقال خواسته‌های خود به کارکنانتان استفاده می‌کنید و ارزش‌های انسانی برای آنها قائل هستید - اگرچه به وظیفه خود به عنوان یک انسان عمل می‌کنید - مطمئن باشید قدم بزرگی از بسیاری مدیران جلوتر هستید.

دوست دارد موارد جدید را تجربه کند

مدیران خوب، از روش‌های خاصی برای انجام کارها استفاده می‌کنند که نسبت به سایر روش‌ها نتایج بهتری ایجاد می‌کند. بنابراین اگرچه از روش ثابتی استفاده می‌کنند، علت آن عادت کردن به روشی خاص نیست، اما مدیران بسیار خوب به کارمندان خود فضایی هرچند کوچک برای آزمون و نوآوری می‌دهند. چنین مدیرانی می‌دانند که در عصر فناوری نمی‌توان در مقابل تغییرات ایستاد. به همین دلیل همواره آماده پذیرش هر پیشنهاد به‌روز و جدیدی هستند که بتواند کارایی و کیفیت مجموعه را افزایش دهد.

روی همه افراد مجموعه حساب میکند

اگر کارمندان احساس کنند که روی آنها حساب می‌کنید، انگیزه بیشتری برای اثبات خود و بهتر کار کردن خواهند داشت. این روش می‌تواند روحیه تلاش و همبستگی را در مجموعه تقویت کرده و فضای کار را به فضایی دوست‌داشتنی برای کار تبدیل کند.

 

از کارکنان حمایت میکند

یک رئیس خوب باید میان خود و کارمندانش با حمایت و راهنمایی‌های بجا اعتمادسازی کند. گر چه این حمایت به معنی قدم به قدم جلو بردن آنها نیست، اما رها کردن کارکنان در موقعیت‌های ناشناخته و دشوار نیز نشان‌دهنده مدیریت خوب شما نخواهد بود. بنابراین در کنار آزادی عملی که فراهم می‌کنید، در شرایط سخت حامی خوبی برای کارکنان باشید تا حضور تان موجب آرامش خاطر آنها شود.

نواقص کار را کنار میزند

رئیس‌نماها با سنگ‌اندازی در برابر کارمندان، شرایط کار و رسیدن به موفقیت را برایشان دشوار می‌کنند تا به خیال خود سختکوشی را در آنها نهادینه کنند. در حالی‌که مدیران کارآمد همواره در حال تلاش برای بهبود شرایط کار در مجموعه خود و برطرف‌کردن نواقص آن هستند. در چنین مجموعه‌هایی کارمندان با آرامش خیال بیشتر می‌توانند از خلاقیت‌ها و نوآوری‌های خود برای رشد و اعتلای هر چه بیشتر مجموعه استفاده کنند.

مربی خوبی است

کار مربی فقط نشستن روی نیمکت کنار زمین و بازی کردن با انگشتانش نیست. از طرف دیگر هیچ مربی‌ای وارد زمین بازی هم نمی‌شود که خودش بازی را پیش ببرد. رئیس خوب نیز مانند یک مربی قوی عمل می‌کند. او در نهایت احترام، ترکیبی از تشویق و انتقاد سازنده را به کارمندان انتقال می‌دهد تا توانمندی‌های آنها هرچه بهتر بروز پیدا کند و اگر نواقصی در کارشان وجود دارد با روحیه‌ای سازنده آن را بهبود ببخشد.

میتواند انتظارات را برآورده کند

مدیرانی که با گفتن حرف‌های غیر واقعی در مورد شرایط شرکت و اتفاقات مربوط به آن باعث جاخوردن، گیج‌شدن و سرخوردگی ناگهانی کارمندان می‌شوند، مقبولیتی نخواهند داشت. چنین مدیرانی معمولا در صحبت‌ها و سخنرانی‌های خود از شرایط خوب شرکت و پیشرفت‌های غیرواقعی آن می‌گویند، اما ناگهان به صورت غیرمنتظره با تعدادی از کارکنان قطع همکاری می‌کنند. این در حالی است که مدیر خوب با کارمندان خود صادق است و به آنها حق می‌دهد که بخواهند در جریان امور قرار بگیرند. شفافیت همیشه فضای کار را دلپذیرتر می‌کند.

حاضر به شنیدن است

کارمندان دوست دارند شنیده شوند. معمولا پایان ساعت کاری زمانی است که به جمع‌بندی روزانه اختصاص داده می‌شود، اما گاهی بنا به شرایط ممکن است بتوانید در ساعات پایانی، زمانی را به شنیدن دیدگاه‌ها و نظرات کارمندان خود اختصاص دهید. زمان‌هایی را برای ملاقات‌های حضوری اختصاص دهید. همچنین می‌توانید سامانه‌ای برای انتقال مستقیم نظرات کارکنان به مدیریت طراحی کنید. اما مهم این است که واقعا بخواهید بشنوید! بسیاری از مجموعه‌ها در حال حاضر مجهز به سیستم‌های انتقادات و پیشنهادات و ارتباط مستقیم با ریاست هستند، اما فقط برای مدت کوتاهی به آنها توجه می‌شود و پس از آن فقط جنبه تزئینی پیدا می‌کنند.

دیدگاهش را توضیح میدهد

مدیر موفق از کسی انتظار ندارد توقعاتش را از ذهنش بخواند. او دورنمای واضحی از آنچه در ذهنش می‌گذرد برای ارائه به کارمندانش تهیه می‌کند تا بخوبی با دیدگاهش آشنا شوند و آن را در خود نهادینه کنند. زمانی می‌توانید از کارمندان انتظار داشته باشید همه نکات مد نظرتان را رعایت کنند و طبق اصول شما کارها را پیش ببرندکه به طور کامل توجیه شده باشند.

به دنبال راهحل است

زمانی که شرایط کار دشوار می‌شود، مدیران ضعیف سعی می‌کنند کسی را پیدا کنند تا تقصیرات را گردن او بیندازند و سرزنش کنند. مدیر موفق کسی است که در هر شرایطی به جای این که کسی را جلوی اتوبوس بیندازد، مشکل را می پذیرد و به دنبال پیدا کردن راه‌حلی برای حل آن مشکل است. در این حالت فضای کار به فضایی امن برای تجربه کردن تبدیل خواهد شد.

کارمندان را به چالش میکشد

کارکنان بی‌انگیزه کارکنانی غمگین هستند. مدیر خوب همیشه در حال ایجاد چالش‌های جدید برای پویاکردن کارمندان و ایجاد انگیزه در آنهاست. زمانی که کار از حالت یکنواخت و تکراری خارج شود، پویایی و خلاقیت در مجموعه افزایش خواهد یافت. کارمندان با خوشحالی در محل کار خود حاضر می‌شوند و هر روز ایده‌های جدیدتری برای بهبود کار خواهند داشت.

به تکتک امور شخصا رسیدگی نمیکند، اما بیخیال هم نیست

مدیر خوب هیچ‌وقت با ذره‌بین کارهای تک‌تک کارمندانش را بررسی نمی‌کند. اگر بخواهید هر روز شخصا به هر کار کوچک و بزرگی نظارت مستقیم داشته باشید، زمانی برای انجام وظایف اصلی مدیریت که مشخص کردن مسیر، انجام مذاکرات و فراهم‌کردن شرایط مورد نیاز است نخواهید داشت. بنابراین با دقت تمامی توانمندی‌های کارمندان خود را بررسی کنید تا کلیاتی از ظرفیت‌های مجموعه خود بدانید. زمانی که از توان مجموعه خود آگاه باشید، می‌توانید با خیال راحت برخی مسؤولیت‌ها را به افراد پرتوان واگذار کنید و مانند مدیری واقعی فقط به پیشرفت کارها نظارت داشته باشید.

شوخطبع است

شوخ‌طبع‌ بودن به معنای جدی نگرفتن کار نیست. برخی مدیران فکر می‌کنند اگر مدام با کارمندان خود شوخی کنند خیلی مدیر محبوبی خواهند بود. این در حالی است که شوخی بیش از حد فضای کار را از حالت جدی که فراخور کار است خارج و روند کاری را مختل می‌کند. اما شوخ‌طبع بودن بجا موجب می‌شود گاهی که فضای کار بسیار خشک شده، طراواتی در فضا ایجاد شود که کارمندان با حال خوب‌تری به کار خود بپردازند. مدیران خوب مدیرانی هستند که کار را کاملا جدی می‌گیرند، اما فضای دوست‌داشتنی برای کار کردن ایجاد می‌کنند.

به آرزوها و اهداف کارمندان اهمیت میدهد

مدیران موفق روی کارمندان خود سرمایه‌گذاری می‌کنند. یعنی اهداف کاری و پیشرفت کارمندان برای آنها حائز اهمیت است. زمانی که کارمندان احساس کنند در مجموعه دیده می‌شوند و خوب کارکردنشان موجب پیشرفتشان خواهد شد، با انگیزه بسیار بیشتری برای مجموعه تلاش خواهند کرد و احساس تعلق بیشتری به محیط کار خود خواهند داشت.

ادای مدیران خوب را در نمیآورد

مدیرانی که ادای خوب بودن را درمی‌آورند، معمولا خیلی قابل اعتماد نیستند. این مدیران در زمان‌هایی مزایای بی‌دلیلی به کارمندان خود می‌دهند، بعد ناگهان احساس می‌کنند نباید این فرصت را ایجاد می‌کردند و فرشی که زیر پای کارمندشان پهن کرده بودند را از زیر پایشان می‌کشند.

اگر دنبال دردسر نیستید، هیچ وقت ادای خوب بودن در نیاورید. همیشه با کارمندانتان روراست و واقعی رفتار کنید. این کار باعث می‌شود آنها سردرگم و غافلگیر نشوند.

گوش میکند

شاید یکی از علت‌هایی که اکثرا افراد درونگرا مدیران موفق‌تری هستند، همین موضوع باشد. احتمالا شما نیز زمانی برای مدیری کار کرده‌اید که علاقه زیادی به حرف زدن داشته و احتمالا از دستش کلافه شده‌اید، اما همیشه مدیرانی که گوش شنوایی دارند-که البته تعداد آنها زیاد هم نیست-از مقبولیت بیشتری برخوردارند. با مهارت خوب گوش دادن به کارمندانتان این پیام را می‌رسانید که نظرات و دیدگاه‌های آنها برای شما بسیار مهم است.

دوست دارد از زندگی کارمندانش باخبر باشد

میان این خصیصه و سرک‌کشیدن در زندگی افراد مرز بسیار باریکی وجود دارد. مدیران خوب بدون دخالت کردن در زندگی شخصی، از مشکلات احتمالی، موفقیت‌ها یا اتفاقاتی که در زندگی کارمندانشان وجود دارد مطلع هستند و خود را علاقه‌مند به دانستن نشان می‌دهند. این علاقه‌مندی به کارکنان این پیام را منتقل می‌کند که فراز و نشیب‌های زندگی‌شان برای مدیرشان اهمیت دارد. در مجموع این تعامل موجب ارتباط کاری بهتر و تعامل بیشتر میان دو طرف خواهد شد.

به تلاش بها میدهد نه ایدهآل بودن

رهبران بزرگ به دنبال کارمندان پرتلاش هستند. چنین مدیرانی در زمان لازم به افراد راهنمایی‌های مناسب می‌دهند تا بتوانند با تلاش خود به اهداف مورد نظر دست پیدا کنند.

رؤسای خیلی جدی معمولا واقع‌بین نیستند و بیش از اندازه ایده‌آل‌گرایی دارند. همه افراد زمانی اشتباه می‌کنند و اشتباه همیشه رخ می‌دهد. اگر کارمندانتان را برای هر شکست کوچکی سرزنش کنید، مانع بروز خلاقیت‌ها، نوآوری‌ها و آزمودن موارد جدید در مجموع خواهید شد.

بعضی وقتها احساس میکند مدیر ناکارآمدی است

به عقیده سیمون سینِک (Simon Sinek) نویسنده حوزه کارآفرینی و مدیریت، اکثر افرادی که احساس می‌کنند خیلی مدیر لایق و خوبی هستند، از بدترین و منفورترین مدیران هستند.

رؤسای بزرگ می‌دانند که مقام و موقعیت نشانه توانمندی‌های مدیریتی نیست. چنین افرادی همیشه در حال تلاش برای افزایش قابلیت‌ها و توانمندی‌های خود هستند. شاید حتی خیلی از مواقع احساس کنند که مدیر خوب و کارآمدی نیستند اما هموار برای بهتر شدن در حال تلاش هستند.


منبع: اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
پنجشنبه 10 آبان 1397  11:10 ب.ظ
نوع مطلب: (مدیریت ،) توسط: محمد افشار

بسیاری از مدیران موفق امروز نخستین تجربه رهبری را در ارتش به دست آورده اند؛ از طرفی ارتش بیشتر از هر نهاد دیگری، رهبرانی ماهر را پرورش داده است، بنابراین فکر کردم برای این که فوت و فن رهبری را پیدا کنم، بهتر است به جای آن که به سراغ افراد عادی بروم، بررسی را مستقیماً از منشأ آموزش رهبران برتر شروع کنم. به این ترتیب بود که بیانیه رهبری رسمی ارتش ایالات متحده، دستورالعمل رهبری عملیات ارتشی را پیدا کردم. شش اصل فرماندهی ماموریت را در این گنجینه از اصول آموزشی رهبری منضبط یافتم.

 پیش از هر چیز باید به این نکته اشاره کنم که اصول فرماندهی ماموریت در ارتش سبک شمرده نمی شود. این اصول با تار و پود مفهوم رهبری در این شاخه از ارتش درهم تنیده شده است. متن زیر بخشی از دستورالعمل عملیات است که به اختصار بیان می شود:

«درک کردن و عمل کردن به اصول فرماندهی ماموریت لازم الاجرا است. فلسفه فرماندهی ماموریت از طریق عمل کردن به آن در تمام حوزه های رشد رهبری، در فرهنگ و عادات ارتش تثبیت شده است. سربازان، رهبران ارتشی و افراد غیرنظامی در تمام رده ها، اصول فرماندهی ماموریت را در فعالیت های روزمره و وظایف معمول خود به مرحله اجرا درمی آورند.»

در ادامه با شش اصل فرماندهی ماموریت آشنا می شوید که می توانید آنها را در فرآیند مدیریت و رهبری خود به کار بگیرید.

1ـ فرمانده باید هدف خود را به وضوح بیان کند

پیش از هر چیز فرمانده باید هدف ماموریت را به روشنی بیان کند. هدف باید تبیین کننده چرایی ماموریت باشد. چرا از نفرات می خواهید که در این ماموریت کنارتان باشند؟ اتحاد در هدف است که همدلی و اتحاد را در ساعات سخت و تاریک ممکن می کند.

براساس تعاریف ارتش، روشن ساختن هدف فرماندهی شامل الزام در واضح ساختن ارتباط و مشخص ساختن اولویت بندی نیز می شود. نقطه نظر کلی اصل اول این است که تمام نفرات بدون تردید و به طور قطعی با یکدیگر همداستان باشند، اتحادی که در عالم واقعیت و برای سربازان ارتش گاهی به فاجعه ای دردناک ختم می شود. در هر حال داشتن یک هدف مشخص و یگانه در محل کار نیز به اندازه ارتش مهم است، بنابراین هرچه سریع تر مقصود و هدف اصلی خود را به روشنی برای کارکنان تان بیان کنید.

2ـ فرمانده باید از طریق ایجاد اعتماد متقابل، گروه را با هم متحد کند

این اصل در ارتش اینگونه پیاده می شود که ابتدا فرمانده خود را به الگویی برای افراد تبدیل می کند و سپس آگاهانه سعی می کند که جوی مبتنی بر اعتماد را ایجاد و حفظ کند. برای این کار لازم است که ارزش ها و اصول اخلاقی سازمان همواره در معرض دید باشد.

همچنین چنانچه فرمانده بتواند بین نیازهای زیردستان و مقتضیات ماموریت تعادل ایجاد کند و زمان و توجه خود را معطوف ایجاد اتفاق نظر کند، گروهی منسجم و متحد شکوفا می شود.

در نهایت یک رهبر بی نظیر باید مناقشات را به سرعت حل کند و جو مثبتی را برای پرورش کار گروهی به وجود بیاورد که شرایط را برای داشتن یک تیم متحد کامل می کند. سعی کنید تمام این نکات را به سرعت به مرحله اجرا دربیاورید.

3ـ ایجاد فهم مشترک

این اتفاق زمانی می ا فتد که رهبران با زیردستان خود ارتباط برقرار کنند و برای تبادل و تفهیم اطلاعات مهم وقت بگذارند. بدیهی است که فهم مشترک با «فریاد زدن بر سر زیردستان» به دست نمی آید. رهبران استثنائی با کارکنان شان ارتباطی دوجانبه برقرار می کنند و قدرت شخصی را در برابر قدرت حاصل از موقعیت به کار می گیرند تا به جز اطاعت، تعهد نسبت به اهداف مشترک را نیز به دست بیاورند.

ایجاد درک مشترک در ارتش و همینطور در کسب و کار به این معنا است که تمام اعضای گروه به خوبی بدانند که دیگران چه کاری انجام می دهند و متوجه باشند که مسئولیت های تعریف شده برای هر نفر کمترین همپوشانی ممکن را با وظایف دیگران دارد.

ایجاد فهم مشترک با درک صحیح اصول پایه و متعهد شدن به تبادل اطلاعات شروع می شود.

4ـ تمرین کردن ابتکار عمل منضبط

ارتش در پیاده کردن انضباط و دیسیپلین مشهور است. این نظم و ترتیب با تاثیر گذاشتن بر روی زیردستان برای به عهده گرفتن ابتکار عمل حین انجام دادن وظایف به منظور تقویت حس وظیفه شناسی، هدایت و رفتار حرفه ای در تمام شرایط و از دست ندادن کنترل خود در شرایط سخت و پیش بینی کردن تغییرات یا عدم قطعیت ها به دست می آید.

در چنین جوی ذهنیتی به وجود می آید که تک تک افراد برای دستیابی به نتیجه نهایی مطلوب مسئول خواهند بود. شما نیز می توانید با پیروی از این راهنما این وضعیت ذهنی را ایجاد کنید.

5ـ بهره گیری از دستورات ماموریت

این اصل نفرات را ترغیب می کند که دستورها و رهنمودها را واقعاً به کار ببندند و کورکورانه از آنها پیروی نکنند و در اجرایی کردن این دستورها از آنها به عنوان فرصتی برای یادگیری، رشد و پیشرفت خود استفاده کنند. حالت ایده آل این است که نفرات بدون نیاز به دستورات مفصل و دقیق در مسیر پیشرفت قرار بگیرند. به عبارت دیگر هر ماموریت فرصتی برای رهبران است که اختیار عمل اعطا شده را تمرین کنند و فرصتی برای زیردستان است که با توجه به این دستورات در مسیر رشد و پیشرفت خود گام بردارند.

بنابراین هر ماموریتی را که در راس آن قرار دارید، به عنوان فرصتی مغتنم غنیمت بشمارید.

6ـ ریسک محتاطانه را بپذیرید

در دستورالعمل ارتش قید شده است که فرماندهان باید ریسک را با دقت ارزیابی و مدیریت کنند و از آن اجتناب نکنند، سپس بر پایه ارزیابی های دقیق خود تصمیماتی مناسب را برای تخصیص منابعی اتخاذ کنند که می تواند احتمال رسیدن به موفقیت نهفته در پس خطر را بهبود دهد.

برای مهارت پیدا کردن در این اصل ابتدا باید بتوانید ریسک «محتاطانه» را به خوبی ارزیابی کنید و سپس برنامه ای را برای تخصیص منابع پشتیبانی کننده تنظیم کنید.

با پیروی از این اصول مانند یک ژنرال رهبری کنید و به رهبری بی نظیر تبدیل شوید.


منبع: فرصت امروز


نظرات()   
   
چهارشنبه 2 خرداد 1397  04:21 ب.ظ
نوع مطلب: (مدیریت ،) توسط: محمد افشار

بدون شک مدیریت کاری چالش برانگیز محسوب می شود. این موضوع خصوصا در حال حاضر به علت افزایش تعداد مدیران و پیچیده تر شدن روابط کاری، تشدید یافته است. به همین خاطر مدیران لازم است دانش و تجربه کافی را در اختیار داشته باشند. با این حال واقعیت این است که نباید برای دانش خود سطح مشخصی را تعیین کرد. درواقع بسیار ضروری است تا مطالعاتی مداوم داشته باشید.

در ادامه به معرفی هشت کتابی که شما را به مدیری بهتر تبدیل خواهد کرد، می پردازیم.

1- انگیزه اثر دانیل اچ. پینک

این کتاب در اصل راهکارهایی نوین را برای خلق جهانی جدید معرفی می کند. در توضیح این کتاب آمده است که: بیشتر افراد مهم ترین عامل انگیزه بخشی را مادیات می دانند، این در حالی است که رضایت خاطر در بلند مدت تنها زمانی میسر خواهد بود که افراد بنا بر ویژگی درونی خود چیزی جدید را ایجاد کنند. درواقع این کتاب به مدیران این نکته را یادآورد می شود که افراد نیاز دارند در شرکت احساس ارزشمندی کنند در غیر این صورت ترک موقعیت شغلی تصمیمی احتمالی خواهد بود.


2- قدرت عادت اثر چارلز دوهینگ

این کتاب یکی از پرفروش ترین های نیویورک تایمز بوده و از طرف دانشگاه هاروارد در لیست کتاب های ضروری مدیران قرار گرفته است. راهکار این کتاب به نحوی است که ابتدا قادر خواهید بود مرزی میان عادات خوب و بد خود ایجاد کنید، در گام بعدی راهکارهای کنارگذاشتن موارد نادرست را که به عادت شما تبدیل شده است ارائه می دهد. درواقع این کتاب در تلاش است تا به مخاطب القا کند که تنها زمانی موفق خواهد شد که عادات مناسب و همسو با هدف خود داشته باشد. بدون شک مدیران نیز از عادتی برخوردارند که به طور ناخودآگاه مانع موفقیت حداکثری آنها می شود که این کتاب آنها را برای حل این مشکل کمک خواهد کرد.

3- افراد ناهمرنگ چگونه دنیا را تغییر می دهند اثر آدام گرانت

محوریت این کتاب بر پایه این سؤال است که افراد نوآفرین چگونه به ایده های جدید دست پیدا می کنند. در واقع کل این کتاب به ارائه دلایل این موضوع می پردازد که برای هر کارآفرینی می تواند الهام بخش باشد. برای مثال در این کتاب به ضرورت عامه پسند کردن ایده های خود به عنوان موردی که کمتر به آن توجه شده است، پرداخته می شود. با این حال در این رابطه تنها نباید خود را در مرکز توجه قرار دهید و توصیه می شود شرایط برای افزایش خلاقیت کارمندان را نیز مهیا سازید.

4- مالکیت حداکثری اثر جوکو ویلینگ و لیف بابین

نویسندگان این کتاب سابقه حضور در نیروی ویژه ارتش آمریکا را داشته و با تجربه هایی که از فرماندهی نظامی به دست آورده اند اقدام به تألیف کتاب کرده اند. درواقع موضوع اصلی این کتاب بر پایه اهمیت اتحاد در سازمان ها و نقش مدیریت در این رابطه است.

5- آیین دوست یابی و تأثیرگذاری بر افراد اثر دیل کارنگی

از جمله الزامات مدیریتی این است که بتوانید با سایرین ارتباط خوبی برقرار سازید. از جمله اقدامات لازم در این زمینه این است که اصول آن را فرا گیرید. بدون شک این کتاب با ارئه شش بخش که هر یک حاوی نکات مفیدی در این رابطه است، می تواند راهنمای عمل بسیار خوبی محسوب شود. جالب است بدانید که این کتاب در سال 1938 به چاپ رسیده و هنوز هم جزو کتاب های پرطرفدار محسوب می شود که بیانگر ارزش محتوایی بالای آن است.

6- زندگینامه ایلان ماسک: تسلا، اسپیس اکس و تلاش برای آینده ای شگفت انگیز اثر اشلی ونس

این کتاب نگاهی به زندگی کارآفرین مشهور ایلان ماسک دارد. وی در حال حاضر مدیرعامل و مدیرفنی در اسپیس اکس و مدیرعامل و طراح محصول در تسلا موتورز است. وی از جمله مخترعان بزرگی است که زندگی پر فراز و نشیبی دارد. در نهایت نویسنده در تلاش است تا مخاطب را به این باور برساند که اگر ایلان ماسک توانست ایده های خود را درمورد سفرهای فضایی و ماشین های برقی، به حقیقت تبدیل کند، شما نیز قادر به عملی ساختن رویاهای خود هستید. بدون شک زندگینامه یکی از بزرگ ترین کارآفرینان تمام تاریخ حاوی نکات ارزشمند بسیاری برای علاقه مندان به این حوزه است که باید مورد توجه قرار گیرد.

7- سختی کارهای سخت اثر بن هاروویتز

در واقع این کتاب کارآفرینان را با این واقعیت روبه رو می سازد که همواره همه چیز مطابق انتظار و در بهترین وضع نخواهد بود. بدون شک زمان هایی را تجربه خواهید کرد که لازم است میان بد و بدتر انتخابی درست داشته باشید و شرکت را از وضعیت قرمز رهایی بخشید. درواقع راهکارهای معرفی شده توسط کتاب ها و مقالات متعدد در دنیای واقعی آنگونه که بیان شده اند قابل اجرا نیستند و لازم است همواره خلاقیت لازم در برابر مسائل مختلف را داشته باشید و از کپی برداری از اقدامات سایرین خودداری کنید. بدون شک هر فردی براساس شرایط خاص خود تصمیماتی را اتخاذ می کند که خاص شریط ویژه خود است و هیچ گونه تضمینی برای کاربردی بودن آن برای شما وجود ندارد. جالب است بدانید که این کتاب هیچ گونه راه حلی را برای شما مشخص نمی کند و تنها در تلاش است تا شما را با واقعیت های موجود یک کارآفرین در قالب داستانی جذاب، آشنا سازد.


8- تلنگر اثر ریچارد تیلر

ریچارد تیلر، پژوهشگر اقتصادی و استاد علوم رفتاری اقتصاد در دانشکده بازرگانی دانشگاه شیکاگو است. سال گذشته وی موفق شد جایزه نوبل اقتصاد را به واسطه تألیف این کتاب به دست آورد که بیانگر آن است با اثری فاخر مواجه هستیم. این کتاب در تلاش است تا به مخاطب راهکارهای اتخاذ تصمیمات بهتر را بیاموزد. داستان آن نیز حول محور تجربه دوران تدریس اوست که چگونه با تصمیمی ساده موفق شد رضایت دانشجویانش را بدون ایجاد تغییری در شیوه تدریس خود، به دست آورد.

مترجم: امیر آل علی

منبع: فرصت امروز


نظرات()   
   
جمعه 14 اردیبهشت 1397  01:19 ق.ظ
نوع مطلب: (مدیریت ،) توسط: محمد افشار

«مسیر موفقیت در زندگی حرفه‌ای شما از یک نگاه منتقدانه در آینه آغاز می‌شود. آنچه در آینه می‌بینید، نقاط قوت و ارزش‌های درونی شما، پایه‌هایی هستند که فعالیت‌های خود را روی آنها بنا خواهید کرد.» کتاب «در باب مدیریت خودتان» (On Managing Yourself) به این ترتیب آغاز می‌شود. انتشارات هاروارد بیزینس ریویو (Harvard Business Review) این کتاب را  منتشر کرده است و مجموعه‌ای است از ۱۰ مقاله از میان صدها مقاله منتشر شده در مجلات HBR که به بهترین شکل می‌توانند مدیران را به مساله مدیریت زمان و زندگی خود آشنا سازند.

  به عبارتی گردآورندگان این مجموعه معتقدند، اگر وقت این را ندارید که به دنبال مطالب مناسب برای مدیریت زمان بگردید، حداقل این ۱۰ مقاله را مطالعه کنید.یکی از بزرگ‌ترین مشکلاتی که مدیران با آن روبه‌رو هستند و هر روز با آن دست و پنجه نرم می‌کنند، مشکل مدیریت زمان آنهاست. بسیاری از مدیران ارشد شرکت‌های بزرگ از اینکه نمی‌توانند بین کار و زندگی خود مرزی قائل شوند در عذابند. این واقعیت که برای بودن در کنار خانواده و دوستان‌شان وقتی باقی نمی‌ماند در آنها عذاب وجدان ایجاد می‌کنند. از آن بدتر، اکثر مدیران پرمشغله نداشتن وقت کافی را علت اصلی کم‌تحرکی و فعالیت‌های فیزیکی عنوان می‌کنند. مشکلی که پس از مدتی اضافه وزن را در پی دارد و در صورت باقی ماندن می‌تواند سلامت فرد را تهدید کند و بیماری‌های مختلف را در پی داشته باشد. استرس کار نیز از دیگر عواملی است که سلامتی و آرامش را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. این عدم توانایی در مدیریت زندگی در نهایت باعث کاهش بهره‌وری شخصی خواهد شد و حس نارضایتی را در فرد افزایش می‌دهد. پس از مدتی انجام دادن کارهایی که همیشه از آنها لذت می‌بردید، تبدیل به شکنجه می‌شود. وقتی بهره‌وری پایین بیاید، برای انجام هر وظیفه زمان بیشتری باید صرف کنید و کارها روی هم انباشته می‌شوند. انباشته شدن کارها، استرس را افزایش می‌دهد و فرد خود را در یک دور باطل می‌بیند که راه گریزی از آن ندارد.

اما اولین قدم برای تغییر چیست؟

هر تغییری در زندگی برای بهتر شدن، در درجه اول به یک تصمیم قاطع نیاز دارد. اما گاهی مواقع برای خارج شدن از شرایطی که به شدت به آن عادت کرده‌ایم یا همین دور باطلی که مدیران پرمشغله گرفتار آن می‌شوند، تنها تصمیم گرفتن کافی نیست. بلکه به کمک هم نیازمندیم. وقتی در چنین شرایط سختی گرفتار می‌شویم، معمولا تصور می‌کنیم این شرایط تنها مختص ماست و بقیه کسانی که با وجود داشتن کارهای مختلف و زیاد می‌توانند به بقیه بخش‌های زندگی هم برسند، شاید مانند ما فعالیت نمی‌کنند یا آنقدر که ما مشغله داریم آنها ندارند. اما حقیقت این است که برخی افراد می‌توانند زندگی‌شان را مدیریت کنند. چنین افرادی حتی در مدیریت یک مجموعه و شرکت نیز موفق‌تر خواهند بود تا کسانی که حتی زندگی فردی‌شان نیز به هم ریخته است.

خواندن مقالاتی درباره اینکه این مدیران موفق چگونه توانسته‌اند از دورهای باطل خارج شوند، می‌تواند ما را در تصمیم‌گیری برای بهتر شدن یاری دهد. در این مجموعه مقالات که به قلم افراد مختلفی نوشته شده است به مدیریت زندگی فردی، مدیریت احساسات، مدیریت شرایط بحرانی در زندگی و مدیریت وظایف و حتی جلسات پرداخته شده است. ممکن است با خواندن این مجموعه، متوجه شوید که افرادی که درباره آنها صحبت می‌شود، مشترکات زیادی با شما دارند. طبیعی است که نمی‌توانید تمامی مشکلات را یکجا حل کنید اما همین‌که یکی از آنها را انتخاب کنید و برای حل آن مصمم باشید اولین قدم برای بهتر شدن زندگی‌تان خواهد بود. وقتی یکی از این مشکلات را مدیریت کنید و کنار بگذارید، آنقدر حس رضایت پیدا خواهید کرد که خود به خود سراغ چالش بعدی خواهید رفت.

از نوشتن شروع کنید

در یکی از این مقالات نویسنده پیشنهاد می‌دهد، برای شروع تغییر در زندگی و مدیریت بهتر آن، انتظاراتی را که از خودتان دارید روی کاغذ بیاورید. اگر به اطرافتان نگاه کنید، بعید است افراد زیادی را پیدا کنید که این انتظارات را نوشته‌ باشند. نویسنده توصیه می‌کند، در زمان نوشتن چنین لیستی، خیلی طولانی‌مدت نگاه نکنید و مثلا به پنج سال آینده فکر نکنید، بلکه سعی کنید انتظاراتی را یادداشت کنید که طی حداکثر ۱۸ ماه آینده می‌خواهید برآورده کنید. پس از آنکه این لیست را تهیه کردید، هر ۹ ماه یک‌بار سراغ آن بروید و ببینید چقدر از این کارها را توانسته‌اید انجام دهید. وقتی این روش را سه یا چهار سال دنبال کنید، مشاهده می‌کنید دستیابی به اهدافی که در ابتدای سال تعیین کرده‌اید رفته رفته بیشتر می‌شود و درصد بیشتری از انتظارات‌تان را برآورده می‌کنید. اما علت این بهبود تنها این نیست که شما کارهای بیشتری را به انجام رسانده‌اید، بلکه در تعیین لیست انتظارات‌تان نیز واقع‌گرایانه‌تر عمل کرده‌اید.

برای مثال ممکن است اولین بار از خود توقع داشته باشید که در طول ۱۸ ماه آینده ۶ پروژه را به پایان برسانید. اما وقتی پس از ۹ ماه سراغ لیست‌تان می‌روید می‌بینید، از این تعداد تنها نیمی از آن را انجام داده‌اید. برای مرتبه بعدی، شاید تعداد این پروژه‌ها را کاهش دهید. برای اینکه بتوانید لیست انتظارات‌تان را واقع‌گرایانه تنظیم کنید، فقط دانستن اینکه چه تعداد از آنها را برآورده کرده‌اید کافی نیست. بلکه باید بتوانید تشخیص دهید چرا چنین اتفاقی افتاده است؟ آیا انتظارات‌مان بیشتر از توانایی‌هایمان بوده یا تنها عملکرد و مدیریت بد زمان یا حتی شرایط غیرمنتظره‌ای که در چند ماه گذشته با آن روبه‌رو شده‌ایم، در آن نقش داشته است.

برای اینکه بتوانید از خودتان انتظارات درستی داشته باشید، باید توانایی‌هایتان را نیز به درستی بشناسید. در این مقاله به خوانندگان توصیه می‌شود، همان‌طور که به نوشتن انتظارات‌شان می‌پردازند، توانایی‌های خود را نیز لیست کنند. ممکن است بگویید، من توانایی‌هایم را به‌خوبی می‌شناسم. اما همین‌که شروع به نوشتن می‌کنید، متوجه سختی کار می‌شوید. متوجه می‌شوید، چقدر کم خودتان را می‌شناسید! اما نباید در این مرحله کوتاه بیایید. باید تمام تلاش‌تان را بکنید تا به دقیق‌ترین شکل توانایی‌هایتان را روی کاغذ بیاورید. لیستی از نقاط قوت خود تهیه کنید. پس از آن به سراغ نوشتن شرایطی بروید که در آن بهترین عملکرد را دارید. در شرایط پرتنش عملکرد شما بهتر می‌شود یا زمانی که آرامش دارید؟ اگر در یک فضای باز و در کنار سایر افرادی که مشغول به‌کار هستند بنشینید، بهتر کار می‌کنید یا اگر تنها در اتاق کارتان باشید؟ بعضی افراد در کتابخانه بهتر می‌توانند تمرکز کنند و دیدن سایر کسانی که مطالعه می‌کنند آنها را تشویق می‌کند، اما برخی دیگر ممکن است در اتاق خودشان به تنهایی تمرکز بیشتری داشته باشند. وقتی تمام این موارد را روی کاغذ بیاورید، متوجه می‌شوید چقدر از آنها واقعی هستند و چقدر از آنها را فقط تصور می‌کردید. با تکرار این کار برای چندین سال، شناختی بسیار دقیق از خودتان، انتظارات‌تان و شرایطی که در آن بهترین عملکرد را خواهید داشت به دست می‌آورید. هر چه حس رضایت در شما بیشتر شود، عملکردتان نیز بهتر خواهد شد.

عقل سالم در بدن سالم

یکی از نکاتی که در بسیاری از مقالات این مجموعه به آن بر‌می‌خوریم، اهمیت سلامتی است. ورزش یکی از اولین کارهایی است که بسیاری از افراد برای فرار کردن از آن هزاران بهانه دارند. از کم بودن وقت، بدی هوا، نامناسب بودن ساعت، خستگی مفرط و از همه بهتر اینکه «از فردا شروع خواهم کرد» عدم تحرک، افزایش وزن را در پی دارد. اکثر افراد پرمشغله وقتی دچار اضافه وزن می‌شوند، ممکن است وانمود کنند، اینکه هیکلشان مثل سابق نیست، برایشان بی‌اهمیت است، اما در حقیقت و ته‌دلشان از این موضوع احساس بدی نسبت به خودشان پیدا می‌کنند. این احساس بد را در طول کتاب از زبان مدیران بسیار مختلفی می‌خوانیم.رعایت رژیم غذایی مناسب و جا دادن ورزش در برنامه‌های روزانه یکی از نکاتی است که تقریبا در سراسر کتاب به اقسام مختلف به خوانندگان توصیه می‌شود. مدیرانی که توانسته‌اند ورزش را در برنامه‌های خود بگنجانند، پس از مدتی به شدت احساس رضایت بیشتری از زندگی پیدا کرده‌اند. رژیم غذایی‌شان بهبود پیدا کرده، استرس‌شان کمتر شده و کاهش وزن داشته‌اند. آنها عمل کردن را جایگزین بهانه‌ها کرده‌اند.

در این مجموعه مقالات به بسیاری از نکات دیگری برخورد می‌کنید که می‌توانند یک قدم شما را در مدیریت بهتر زندگی یاری دهند. برای مثال تعداد بسیار زیاد جلسات در طول روز که باعث می‌شوند، افراد بیشتر از اینکه به انجام کارهایشان بپردازند، مجبور شوند از این جلسه به جلسه‌ای دیگر بروند، دردسری است که می‌تواند انباشته شدن کارها را در پی داشته باشد. یکی از بهترین راهکارها برای حل این مشکل، انتخاب حداقل یک ساعت در روز است که هیچ فردی در شرکت، اجازه تنظیم جلسه در آن را ندارد. در این ساعت که از آن با عنوان «ساعت بدون جلسه» یاد می‌شود، همه می‌توانند به کارهایی بپردازند که برایشان اهمیت ویژه‌ای دارد و خیالشان راحت است که هیچ روزی در این ساعت کسی منتظر آنها نیست.

 کتاب «در باب مدیریت خودتان» ۲۰۸ صفحه دارد که به نسخه ۲۰۱۱ آن یک مقاله نسبت به نسخه سال ۲۰۱۰ اضافه شده است. نکته‌ای که ما به خوانندگان برای مطالعه این کتاب و بهره‌گیری هرچه بیشتر از مطالب آن توصیه می‌کنیم این است که ترجیحا از خواندن آن مانند سایر کتاب‌ها به‌صورت یکجا پرهیز کنند، چون ممکن است پس از مطالعه چند مقاله، بعضی از راهکارها مشابه یا تکراری به نظر برسند. اما به خاطر داشته باشید، کسانی که به تهیه این مجموعه پرداخته‌اند، آنها را از میان صدها مطلب گزینش کرده‌اند، پس اگر ایده‌ای تکراری به‌نظر می‌رسد، احتمالا از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بوده است. اما اگر کتاب را در فواصل کوتاه مطالعه کنید و در این بین سعی کنید برخی راهکارها را اجرا کنید، قطعا لذت بیشتری از آن خواهید برد.

p28- (1)


دکتر محیا کربلایی

منبع: دنیای اقتصاد


نظرات()   
   
یکشنبه 12 فروردین 1397  07:31 ب.ظ
نوع مطلب: (مدیریت ،) توسط: محمد افشار

همانطور که می دانید در هر سازمانی، یک هرم سازمانی وجود دارد که کل فعالیت های سازمانی را مدیریت می کند. صرف نظر از اینکه شما کجای هرم هستید، در سمت مدیر ارشد، مدیر میانی یا در سطح سرپرست، شما مسلماً مسئول هدایت و مدیریت یکسری نیروهای تحت سرپرستی خود هستید تا از طریق هدایت و مدیریت آنان به اهداف سازمانی دست پیدا کنید. یک مدیر خوب می تواند محل کار را به یک دانشگاه عالی تبدیل کند که می توانید تجارب با ارزشی فرا گیرید.

با این حال اگر مدیرتان خوب نباشد، محل کار شما این قابلیت را خواهد داشت که به یک جهنم واقعی تبدیل شود. تحت این شرایط مجبور خواهید بود اوقات باارزش تان را در آنجا هدر دهید. در ادامه به معرفی ویژگی های یک مدیر ایده آل می پردازیم.

1- مهارت های ارتباطی خود را بهبود بخشید

به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از فرصت امروز ، جهت هدایت و مدیریت سازمان خود نیازمند ارتباط با کارکنان خود هستید. برای این منظور به مهارت های ارتباطی بالایی نیاز دارید که بتوانید افکار و ایده های خود را با بهترین روش ممکن ارتباطی به آنها انتقال دهید. اگر شما فردی با هوش هستید ولی از مهارت ارتباط خوبی برخوردار نیستید، شانس تبدیل شدن به یک مدیر مناسب را از دست خواهید داد. درواقع توجه به این نکته ضروری است که مدیریت یک مهارت است که شامل چندین ویژگی است و بدون حتی یکی از آنها به سطوح بالای مدیریتی دست نخواهید یافت.

2- در مدیریت خود فعال باشید

مدیریت فعالانه به این معنا است که نسبت به کارکنان خود آگاه باشید و بدون اینکه مزاحمتی در کارشان ایجاد کنید از طریق تقویت روش انجام کارشان، مدیریت کنید. شما باید اعتماد داشته باشید که آنان به اندازه کافی توانایی انجام کار را دارند و به جای مدیریت کارشان، خودشان را مدیریت کنید. مدیریت کارکنان کاری دشوار خواهد بود اگر شما از حساسیت کنترلی بالایی برخوردار باشید.

3- بدانید که هرکسی ممکن است اشتباه کند و کارمندان شما نیز این قاعده مستثنی نخواهند بود

به عنوان مدیر، شما مسئول کارهای زیردستان خود هستید و همین طور مسئول اشتباهات آنها. از این رو ممکن است شما پیش قدم شوید و یکسری دستورالعمل های دقیق، شفاف و انعطاف ناپذیر تهیه کنید که از اشتباه کردن پیشگیری کنید.

مواظب باشید که کارکنان تان از اشتباه کردن نترسانید. در این صورت ممکن است آنها برای هر کار جزئی نزد شما بیایند و کارشان را با شما چک کنند. در این صورت آنها اشتیاقی به تصمیم گیری نخواهند داشت چون ممکن است اشتباه کنند که منجر به این خواهد شد که کارمندان شما متکی به شما باشند. این امر باعث خواهد شد میزان بهره وری آنها به شدت کاهش یافته و بیشتر وقت شما را بگیرند. آنان نیاز به فکر کردن دارند و برای این کار نیاز به یاد گرفتن دارند و برای یاد گرفتن گاهی اوقات اشتباه کردن لازم است. به آنها اعتماد کنید و حاشیه خطایی برای شان در نظر بگیرید.

4- وظایفی را برعهده سایرین قرار دهید

شما اگر در انجام کار خوب هستید، علت اصلی این امر مهارت های زیادی است که در مسیر کسب مقام مدیریت به دست آورده اید. با این حال این امر بدین معنا نیست که تمامی کارها را خودتان انجام دهید. یکی از وظایف شما به عنوان مدیر انتقال دانش خوب انجام دادن کار به دیگران است. اگر با موضوع تفویض احساس ناراحتی می کنید می توانید از وظایف کوچک و سپس بزرگ و بزرگ تر شروع کنید. مشکلاتی را که ممکن است سر راه شان باشد پیش بینی و آموزش کافی در این رابطه را انتقال دهید.

در رابطه با تفویض لازم به ذکر است که تفویض اختیار یا Delegation of Authority یکی از رایج ترین واژه ها در حوزه مدیریت است. لغت تفویض به معنای واگذاری است و زمانی که از تفویض اختیار صحبت می کنیم منظورمان این است که یک فرد، اختیار در یک اقدام یا یک تصمیم گیری را به فرد دیگری بدهد. در این مسیر، شما باید امکانات و ابزارهای مناسب را در اختیار آنان قرار دهید. تفویض اختیار بدون دادن امکانات لازم نمی تواند آنان را در انجام بهتر وظایف شان یاری کند.

5- از اهمیت تشویق و تنبیه غافل نشوید

با شناخت کامل کارکنان تان، بهتر می توانید آنها را تشویق کنید. این تشویق ها لزوما از نوع پولی نیست و می تواند تشویق های ساده ای از قبیل انتقال آنان به واحدی که دوست دارند در آنجا فعالیت کنند، باشد. تشویق و تنبیه به موقع از اهمیت بسزایی در پیشبرد اهداف سازمانی برخوردار است.

توصیه های حرفه ای از مدیران موفق

- در هر سازمان بزرگی یک سری سلسله عوامل مدیریتی وجود دارد که باعث می شود روند کاری به درستی پیش برود. یک مدیر خوب باید علاوه بر یکپارچه کردن محیط کاری به مسائل کوچک هم توجه کند تا تأثیرگذاری بیشتری بر روند کاری داشته باشد.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
چهارشنبه 16 اسفند 1396  05:48 ب.ظ
نوع مطلب: (مدیریت ،) توسط: محمد افشار

در ارزیابی‌ها، مطالعات و مصاحبه‌های ما روی هزاران رهبر سازمانی، نظرات بسیاری برجسته شدند اما یکی از این نظرات به‌طور خاص قدرتمند و تامل‌برانگیز بود.

 


 

خاویر پلادوالف، مدیر ارشد اجرایی شرکت آئودی، به ما می‌گوید: «رهبری سازمانی در دنیای امروز در مورد مدیریت، فراموش کردن مدیریت و دوباره یادگیری انسان بودن است.» منظور خاویر این است که قدرت رهبری سازمانی در توانایی‌های ما در شکل دادن به پیوندهای شخصی و معنی‌دار با افرادی است که آنها را در سازمان هدایت می‌کنیم. این مساله اکنون نسبت به هر زمان دیگری ملموس‌تر است؛ چرا که نسل هزاره در حال تبدیل شدن به جمعیت حداکثری در بیشتر شرکت‌ها هستند.نسل هزاره تنها با پرداخت حقوق، پاداش و مزایا راضی نمی‌شوند. آنها خواستار معنا، شادی و ارتباطات نیز هستند.

مشکل این است که حدود ۷۰ درصد رهبران سازمانی خودشان را به عنوان افرادی الهام‌دهنده و انگیزه‌بخش معرفی می‌کنند؛ همان‌طور که همه ما خودمان را رانندگانی فوق‌العاده‌ می‌بینیم. اما این مساله در تقابل مطلق با نحوه درک کارمندان از رهبران سازمانی قرار دارد. مطالعه‌ای که از سوی فوربس منتشر شد نشان داد که ۶۵درصد کارمندان از یک افزایش حقوق صرف‌نظر خواهند کرد اگر این به معنای اخراج مدیرشان باشد و یک مطالعه‌ای دیگر که از سوی موسسه گالوپ در سال ۲۰۱۶ انجام شد نشان داد که ۸۲درصد کارمندان رهبران‌ سازمانی خود را عاری از انگیزه می‌بینند. از نظر من، این دو نکته به‌طور مستقیم به یکدیگر مرتبط هستند.

همان‌طور که داده‌های شرکت مشاور مدیریت جهانی مکینزی نشان می‌دهد، وقتی کارمندان فی‌نفسه باانگیزه هستند، ۳۲ درصد متعهدتر هستند و ۴۶ درصد رضایت بیشتر از شغل خود دارند و ۱۶ درصد عملکرد بهتری از خود نشان می‌دهند. محرک همگی ما به عنوان انسان، نیازهای اصلی برای معنا، شادی، ارتباطات انسانی و نیاز برای مشارکت مثبت با دیگران است. رهبران سازمانی که واقعا این نیازها را درک می‌کنند و به شیوه‌ای سازمان را هدایت می‌کنند که این انگیزه‌های ذاتی را قوی‌تر سازند، کلیدهایی برای ایجاد وفاداری، تعهد و عملکرد قوی دارند. ما به عنوان رهبران سازمانی، پیش از مدیر بودن باید انسان باشیم. تحقیق ما نشان داد یک حرکت جهانی در جایگاه مدیران ارشد هزاران سازمان پیشرو در حال رخ دادن است؛ شرکت‌هایی مانند Accenture، ماریوت، استارباکس، مایکروسافت و لینکدین.رهبران سازمانی این شرکت‌ها از خودشان می‌پرسند «چگونه می‌توانیم رهبری سازمانی انسانی‌تر و فرهنگ‌های انسان‌محورتر ایجاد کنیم که در آن کارمندان و رهبران سازمانی راضی‌تر و متعهدتر باشند؟»

برمبنای کار ما در ایجاد رهبران ‌سازمانی انسانی‌تر، چند ترفند ارائه شده است:

شخصی‌سازی کنید: باب چاپمن، مدیر ارشد اجرایی بری وهمیلر (Barry Wehmiller)، یک شرکت تولیدی جهانی و نویسنده کتاب «همه مهم هستند» تلاش و انرژی بسیار زیادی به خرج داده تا رهبری سازمانی انسانی واقعی را در شرکت تزریق کند. برای همه تصمیماتی که گرفته شده است و بر کارمندان اثر دارد او از خودش می‌پرسد: اگر فرزند یا والدین یا دوست خود من در اینجا کار می‌کرد، آیا از این تصمیم قدردانی می‌کردند؟

با این روش او هرگونه تصمیمات مدیریتی را به یک سوال شخصی تبدیل می‌کند و از یک حوزه تاکتیک محور به یک حوزه هیجانی حرکت می‌کند تا اطمینان یابد که مقهور موقعیت و قدرت خود در شرکت نشده است. وقتی در حال اخذ تصمیماتی هستید که بر کارمندان شرکت‌تان تاثیر می‌گذارد، کار مشابهی را انجام دهید. خودتان را جای آنها بگذارید و تصور کنید که آنها اعضای خانواده و دوستان شما هستند.

خودآگاه باشید: پیتر دراکر، نویسنده و مشاور حوزه مدیریت می‌گوید؛ «شما نمی‌توانید افراد دیگر را مدیریت کنید؛ مگر اینکه ابتدا خودتان را مدیریت کنید.» ما در مقاله اخیر، بیان کردیم که چگونه یک مدیر ارشد اجرایی به‌طور گسترده تعهد و عملکرد تیم‌های بانکی که او هدایت آن را به عهده داشته است بالا برده است؛ پاسخ یک کلمه بود: خودآگاهی. این داستان نشان می‌دهد که چگونه رهبری سازمان با درک و هدایت خودتان شروع می‌شود. زمانی که شما خودتان را درک کنید، بهتر قادر به درک افرادی که زیردستتان هستند خواهید بود و در عوض انگیزه ذاتی آنها را برانگیخته خواهید کرد. رهبری سازمانی خود با خودآگاهی آغاز می‌شود و خودآگاهی می‌تواند به‌طور گسترده از طریق تمرین ذهن‌آگاهی (mindfulness) بهبود یابد.نوع‌دوست باشید: دامینیک بارتون، مدیرعامل جهانی موسسه مکینزی می‌گوید که نوع‌دوستی اساس رهبری سازمانی خوب است. رهبری سازمانی تنها در مورد شما نیست؛ بلکه در مورد افراد یا سازمانی است که آنها را هدایت می‌کنید.

با نوع‌دوستی، منافع بلندمدت سایرین را لحاظ می‌کنید. نوع‌دوستی به معنای این نیست که شما نوکری کسی را می‌کنید. نوع‌دوستی با خود اعتماد به نفس و مراقبت از خود را به همراه دارد. در اینجا یک روش ساده برای بررسی اینکه آیا شما در رهبری سازمانی خود نوع‌دوست هستید یا خیر، آورده شده است: زمان تصمیم‌گیری، انگیزه خود را بررسی کنید؛ آیا آن را برای دستاورد شخصی انجام می‌دهید یا برای منافع دیگران؟

دلسوز باشید: هدف از دلسوزی، ایجاد خرسندی برای دیگران است. اگر تاکنون مدیری داشته‌اید که دلسوز بوده باشد، می‌دانید که داشتن چنین مدیری چه احساسی خواهد داشت. این فرد پشتیبانی شما را دارد. این فرد نسبت به شما علاقه پیدا می‌کند و در نتیجه، شما احساس امنیت، اعتماد، وفاداری و تعهد می‌کنید.وقتی صحبت از رهبری سازمانی به میان می‌آید، هیچ‌چیز به پای دلسوزی و شفقت نمی‌رسد.این یک زبان جهانی است که همه افراد در همه جا آن را درک می‌کنند. اگر می‌خواهید انسانیت بیشتری را در رهبری سازمانی خود وارد کنید، این عادت را در خود ایجاد کنید که هر زمان که می‌خواهید با کسی همکاری کنید، یک سوال ساده از خودتان بپرسید: چگونه می‌توانم به این فرد کمک کنم تا روز بهتری داشته باشد؟


منبع:دنیای اقتصاد


نظرات()   
   
پنجشنبه 3 اسفند 1396  12:30 ق.ظ
نوع مطلب: (مدیریت ،) توسط: محمد افشار

مگاپروژه‌ها – پروژه‌هایی که هزینه‌ای بالغ بر یک میلیارد دلار دارند- بخش مهمی از صنایع مختلف نظیر بهداشت و درمان، دفاع، معدن، مخابرات، حمل‌ونقل، زیرساخت‌های آب و انرژی، رویدادهای ورزشی، علم و تولید را شکل می‌دهند.

این پروژه‌های عظیم اغلب معرف بخش اعظمی از فعالیت‌های اقتصادی بسیاری از کشورها هستند که به طرز چشمگیری میزان بهره‌وری، انسجام اجتماعی و کیفیت محیط‌زیست این کشورها را تحت‌الشعاع قرار می‌دهند. با این حال، مدیریت زمان و هزینه مگاپروژه‌ها هنوز هم چالش بزرگی برای مدیران به‌شمار می‌رود. برآوردی ساده نشان می‌دهد که ۹۰ درصد مگاپروژه‌ها با هزینه‌‌ای بیش از بودجه اختصاص یافته تکمیل می‌شوند. به گزارش دنیای اقتصاد، دو نمونه برجسته پروژه اوپرا هاوس سیدنی در کشور استرالیا است که با ۱۰ سال تاخیر و افزایش ۱۴۰۰ درصدی هزینه در سال ۱۹۷۳ افتتاح شد. دومین نمونه پروژه احداث تونل در ایالت ماساچوست آمریکا معروف به گودال بزرگ («Big Dig») است که با بودجه اولیه ۶/ ۲ میلیارد دلار و هزینه نهایی ۸/ ۱۴ میلیارد دلار به پایان رسید.

پنج قانون برای مدیریت موفق پروژه‌های بزرگ و پیچیده

به نظر شما دلیل دشواری مدیریت مگاپروژه‌ها چیست؟ چالش‌های فنی، تغییر در طراحی، تغییر در الزامات اجرایی، افزایش هزینه‌ها، اختلاف نظر در تقسیم مسوولیت‌ها و مقررات جدید از جمله دلایل رایج هستند. پیچیدگی معمولا با افزایش مقیاس پروژه بیشتر می‌شود و افزایش پیچیدگی خود دلیلی بر افزایش عدم اطمینان و ناتوانی در پیش‌بینی مشکلات، تغییر شرایط و فرصت‌های غیر‌منتظره‌ای است که پس از آغاز به‌کار پروژه قابل مشاهده و درک خواهند بود. در این مقاله استدلال می‌کنیم که یکی از راه‌های مدیریت عدم اطمینان، افزایش نوآوری در طول بازه زمانی اجرای پروژه است و اینکه به باور ما روش‌های پیشنهادی ارائه شده در این مقاله برای تمامی پروژه‌های بزرگ و بلندمدت که لزوما بودجه یک میلیارد دلاری هم ندارند، قابل استفاده است. یافته‌های مذکور بر پایه بیش از ۱۰ سال تحقیق پیرامون مگاپروژه‌ها به دست آمده است. این پروژه‌های بزرگ عبارت است از:

–High-Speed  (۲۰۰۷-۱۹۹۸): خط آهن قطار سریع‌السیر، به طول ۱۰۹ کیلومتر از لندن به تونل Channel با هزینه ۸/ ۵ میلیارد پوند.

– ترمینال شماره ۵ هیترو (۲۰۰۸-۲۰۰۲): شامل ترمینال فرودگاهی، هتل، پارکینگ، ایستگاه مترو، ایستگاه ترافیک پرواز و برج کنترل پرواز با هزینه ۳/ ۴ میلیارد پوند.

– زیرساخت‌های المپیک ۲۰۱۲ لندن (۲۰۱۲-۲۰۰۶): با هزینه ۸/ ۶ میلیارد پوند.

– Crossrail (۲۰۱۸-۲۰۰۷): خط آهن ۱۱۸ کیلومتری لندن با بودجه ۸/ ۱۴ میلیارد پوند.

– ترمینال شماره ۲ هیترو (۲۰۱۴-۲۰۰۹): ترمینال فرودگاهی که با هزینه ۵/ ۲ میلیارد پوند جایگزین یکی از ترمینال‌های موجود شد.

– پروژه تونل Thames که در سال ۲۰۱۶ آغاز شده است، تونلی به طول ۲۵ کیلومتر شامل به‌روزرسانی سیستم فاضلاب شهری لندن. بودجه ۲/ ۴ میلیارد پوندی و زمان ۷ سال برای تکمیل پروژه پیش‌بینی شده است.

  پنج قانون برای توسعه نوآوری

۱- ارزیابی گذشته. هنگامی‌که پروژه ترمینال ۵ هیترو در حال برنامه‌ریزی بود، تیم مربوط به صورت سیستماتیک مشغول مطالعه پروژه‌های مربوط به فرودگاه‌های بین‌المللی که در ۱۵ سال گذشته افتتاح شده بودند و البته پروژه‌های عمرانی ۱۰ سال گذشته در سراسر انگلستان با بودجه بیش از یک میلیارد پوند بود. یکی از اصلی‌ترین مشکلات شناسایی شده استفاده از قراردادهایی با بودجه ثابت برای انتقال هرگونه ریسک به تامین‌کنندگان بود که در نهایت منجر به ایجاد روابط تدافعی با پیمانکاران و متاسفانه نهایی‌سازی طرح اصلی پروژه در مراحل ابتدایی و ممانعت از هرگونه نوآوری و ابتکار عمل می‌شد. طراحان پروژه ترمینال ۵ هیترو پیش‌بینی می‌کردند که اگر از روش تخصیص بودجه ثابت در قرارداد استفاده کنند پروژه با هزینه‌ای بیش از بودجه تعیین شده و یک سال پس از موعد مقرر به پایان خواهد رسید. در تلاش برای بهره‌برداری از تجارب پروژه‌های پیشین، برنامه‌ریزان پروژه هیترو یک مدل تکمیل پروژه جدید ارائه کردند که براساس فرآیندهای مشارکتی، نوآورانه و انعطاف‌پذیر بنا نهاده شده بود. اما اصرار برای تکمیل پروژه در زمان مقرر باعث مشکلات زیادی شد. افکار عمومی روزهای افتتاح پروژه ترمینال ۵ را به یاد دارند، روزهایی که بیش از ۲۰ هزار چمدان به اشتباه جابه‌جا شده بود و صدها پرواز کنسل شد. با این حال، آنچه که اغلب نادیده گرفته می‌شود این موضوع است که پروژه ترمینال ۵ در زمان مقرر و با بودجه تعیین‌شده تکمیل شد. افزون بر این، مشکلات مربوط به افتتاح این پروژه تجارب مهمی برای بهبود عملکرد مگاپروژه‌های بعدی به همراه داشت.

۲- آمادگی برای روبه‌رو شدن با پیشامدهای غیرقابل پیش‌بینی. درحالی‌که شاید انعقاد قرارداد با بودجه ثابت برای رویارویی با شرایط قابل پیش‌بینی و پایدار مناسب باشد، قراردادهای انعطاف‌پذیر مستلزم موقعیت‌ پیش‌بینی‌نشده و به شدت پویاست. برای نمونه کارفرما و پیمانکاران با استفاده از قراردادهای انعطاف‌پذیر وارد توافقی منطقی می‌شوند که بر اساس آن انگیزه لازم برای شکل‌گیری اعتماد، ایجاد فرهنگ مشارکت و به اشتراک‌گذاری ریسک‌ها و فرصت‌ها فراهم می‌شود.

در واقع، قراردادهای انعطاف‌پذیر در آغاز به‌دلیل هزینه‌های اولیه بالا به نظر ناخوشایند می‌رسند. اما چنین قراردادهایی در حین زمان‌بندی مجدد فعالیت‌های پروژه در صورت رویارویی با شرایط پیش‌بینی نشده از هماهنگی‌های متقابل مطلوبی پشتیبانی می‌کنند. کارفرما انگیزه‌هایی را برای تشویق پیمانکاران برای شناسایی مشکلات، بهینه‌سازی هزینه‌ها، دسترسی به حاشیه سود توافق شده و بهره‌برداری از امکانات نوآورانه و شناسایی راه‌حل مناسب ایجاد می‌کند. «توافق‌نامه T۵» میان کارفرما و پیمانکاران اصلی در مگاپروژه ترمینال ۵، اساسی را برای شکل‎گیری فرآیند انعطاف‌پذیر جدید به‌منظور مقابله با عدم اطمینان ایجاد کرد و به عنوان مدلی برای اجرای پروژه المپیک ۲۰۱۲ لندن و مگاپروژه Crossrail مورد استفاده قرار گرفت. یکی دیگر از عوامل کلیدی در مدیریت پروژه‌های عظیم انتخاب اعضای تیم‌های پروژه‌ها از میان متفکران نوآور و تشویق تیم‌ها به حفظ انعطاف‌پذیری است. به هر حال، یک پروژه عظیم از پروژه‌های متعدد کوچک‌تر شکل گرفته است که هر یک توسط یک تیم پروژه‌ای اداره می‌شود. با سازماندهی و ایجاد انگیزه موثر، اعضا با سطوح مختلفی از دانش و مهارت‌های مربوط می‌توانند به شرایط پویا، مشکلات پیش‌بینی‌نشده و فرصت‌های پیش آمده واکنش مناسبی نشان دهند. این تیم‌ها دانش و مهارت‌های موجود را به عنوان ابزاری برای تغییر روش‌های قدیمی و ایجاد روش‌های نوین تلقی می‌کنند. در پروژه المپیک ۲۰۱۲ لندن، کمیته اجرایی المپیک استفاده از رویکرد جدید را مد نظر قرار داده بود. یکی از اعضای ارشد این کمیته اشاره می‌کند که شرایط پویای تیم به برخورداری از اعضای برتری بستگی دارد که دارای نگرشی مناسب برای ارزیابی سریع و نهایتا تصمیم‌گیری هستند تا امکان شناسایی مشکلات، بررسی آنها، تصمیم‌گیری و حرکت رو به جلو فراهم شود. علاوه‌بر افزایش انعطاف‌پذیری، ساختار تیم‌ها باید از توان همکاری و غلبه بر تنش‌هایی که در تمایلات و منافع متعدد طرفین ریشه دارند، پشتیبانی کند.

۳. تمرین و تکرار. ریسک‌ مربوط به افزایش هزینه‌ها و تغییر زمان‌بندی پروژه با اتخاذ فناوری‌های جدید در پروژه‌های ترمینال ۵، المپیک، Crossrail و ترمینال ۲ به حداقل رسید. این فناوری‌های نوین پیش از معرفی و به‌کارگیری در پروژه‌های مذکور به صورت آزمایشی یا در فرودگاهای کوچک‌تر آزمایش شده بودند. برای مثال، پروژه سقف ساختمان اصلی ترمینال یکی از نامطلوب‌ترین بخش‌های پروژه ترمینال ۵ به‌شمار می‌رفت. نگرانی‌هایی درخصوص به‌کارگیری سازه‌هایی با طول بیش از ۱۵۰ متر وجود داشت. راه‌حل آزمایش این سازه در محلی دیگر بود. با پیاده‌سازی این سازه در موقعیتی دیگر مدیران پروژه به ۱۴۰ نکته پی بردند که هر یک با یک برنامه کاهش خطر پیشگیرانه مرتفع شده و امکان تسریع روند اجرای پروژه اصلی را فراهم کرد. در نهایت، سازه سقف پروژه سه ماه زودتر از تاریخ مقرر به اتمام رسید.

در مقایسه، پروژه ترمینال ۵ در نخستین روزهای آغاز به‌کار از فقدان آزمایش‌های اولیه مذکور رنج می‌برد. با ارزیابی تجربیات و مشکلات موجود در روند افتتاح پروژه ترمینال ۵، مدیران پروژه ترمینال ۲ از فرآیندی جدید بهره‌برداری کردند: افتتاح آزمایشی. نکته مهم‌تر اینکه افتتاح اولیه دو سال پیش از افتتاح رسمی پروژه انجام شد. افتتاح آزمایشی ترمینال ۲ به‌دست یک تیم تخصصی با عنوان «آمادگی عملیاتی» انجام شد. این تیم فرآیند آغاز به‌کار پروژه را در قالب ۱۸۰ مرحله آزمایشی، با حضور ۱۴ هزار نیروی داوطلب و ۱۷۰۰ جلسه آموزشی اجرا کرد. افتتاح آزمایشی پروژه حتی شامل ایجاد ماکتی از ترمینال برای آزمایش نرم‌افزار احراز هویت مسافران هم می‌شد. علاوه‌بر این، پروازهای آزمایشی برای تست فرآیند ورود و خروج خطوط هوایی به ترمینال انجام شد.

ترمینال ۲ تنها پروژه‌ای نبود که از مشکلات افتتاح ترمینال شماره ۵ تجاربی کسب کرد. کمیته اجرایی المپیک لندن در برنامه‌ریزی‌های خود با تعیین جولای ۲۰۱۱ به عنوان تاریخ تکمیل بخش عمرانی پروژه، امکان آزمایش و تمرین واقعی رویدادهای المپیک لندن را یک‌سال پیش از آغاز آن فراهم کرد.

۴. واسنجی مناسب ریسک‌ها. یک مگاپروژه شامل بخش بزرگی از اقدامات قابل پیش‌بینی، استاندارد و تکراری است که بارها در قالب پروژه‌های دیگر انجام شده‌اند. افزون بر این، هر پروژه عظیم فرآیندهای نوین و ابتکاری متعددی را شامل می‌شود که برای نخستین بار اجرا می‌شوند. این ترکیب مستلزم ایجاد تعادل است و مفهوم انعطاف‌پذیری هدفمند به‌عنوان راه‌حلی برای تحقق آن به‌شمار می‌رود. ایده اصلی شامل تقسیم یک پروژه عظیم به پروژه‌ها، ساختارها و فرآیندهایی است که هر یک بخشی متفاوت از عدم اطمینان را هدف قرار می‌دهند.

رویکرد انعطاف‌پذیری هدفمند قراردادهای مختلف و توافقات مشترکی را برای رسیدگی به چالش‌های مختلف پیش‌روی تک‌تک پروژه‌ها امکان‌پذیر می‌سازد. همان‌طور که قبلا اشاره شد یک قرارداد با بودجه متغیر، در صورت بالا بودن ریسک قابل اجراست. یک قرارداد با بودجه ثابت، زمانی موجه است که سطح عدم اطمینان پروژه پایین باشد. المپیک ۲۰۱۲ لندن از رویکرد انعطاف‌پذیری هدفمند به بهترین نحو ممکن استفاده کرد. استفاده از قراردادهایی با بودجه ثابت برای رویارویی با شرایط قابل پیش‌بینی و با هدف اشتراک‌گذاری ریسک و قراردادهای انعطاف‌پذیر برای پروژه‌های با شرایط کمتر قابل پیش‌بینی نظیر ساخت مرکز Aquatics لندن، Velodrome و استادیوم المپیک.

۵. نوآوری از آغاز تا پایان. شکل‌گیری بیانیه‌ای منسجم در خصوص نوآوری، مدیران پروژه را در برنامه‌ریزی، هماهنگی و ارتباط با شرکای کاری از آغاز تا پایان پروژه یاری می‌رساند. شواهدی مبنی بر اثبات این مدعا در پروژه Crossrail قابل مشاهده بود. این پروژه «استراتژی نوآوری» برای فاز عمرانی پروژه را به‌کار بست. استراتژی نوآوری Crossrail که در سال ۲۰۱۲ اجرا شد، فرآیندی رسمی برای تشویق اعضای پروژه نسبت به طرح ایده‌های نوآورانه را فراهم می‌کرد. مدیران این پروژه در همکاری با امپریال کالج لندن تیمی کوچک با هدف شناسایی، ارزیابی و توسعه ایده‌های جدید تشکیل دادند. این پروژه افزون بر این پلت‌فرمی دیجیتال و آنلاین با نام «Innovate۱۸» توسعه داد تا اعضای داخلی و خارجی پروژه را تشویق به معرفی، پیگیری و گزارش پیشرفت ایده‌های طرح‌شده کند. نوآوری‌هایی که به احتمال زیاد منافعی برای Crossrail در بر داشتند از شانس برخورداری از حمایت‌های جانبی از طرفین ذی‌نفع برخوردار بودند. تا تابستان ۲۰۱۵، برنامه فوق بیش از ۸۰۰ ایده جدید را دریافت کرد که طیف گسترده‌ای از حوزه‌ها را شامل می‌شد. موفقیت طرح مذکور مدیران Crossrail را به این باور رساند که شروع هر چه سریع‌تر پروژه مزیت‌های بیشتری به همراه خواهد داشت. هنگامی که اندی میچل مدیر برنامه Crossrail در سال ۲۰۱۴ به سمت مدیرعامل پروژه احداث تونل Thames Tideway انتخاب شد، تصمیم به بهره‌برداری از پلت‌فرم Innovate۱۸ گرفت. او همچنین بر این باور بود که همکاری با مدیرانی که پس از تکمیل احداث تونل آن را مدیریت خواهند کرد موضوعی مهم است. هزینه‌های بهره‌برداری از یک سیستم ریلی، فرودگاه یا تونل در طول چند دهه بسیار بیشتر از هزینه‌های احداث آن است. بنابراین گروهی که وظیفه بهره‌برداری و نگهداری از پروژه مذکور را برعهده خواهند داشت نقش قابل توجهی در شناسایی و پیاده‌سازی طرح‌های ابتکاری در فاز طراحی و البته کاهش هزینه‌های آتی خواهند داشت.

  اتخاذ رویکردی انعطاف‌پذیر

به‌رغم تعارضات و ریسک بالای مگاپروژه‌ها می‌توان از برخی اصول ساده به‌منظور بهبود عملکرد استفاده کرد. پنج قانون اشاره شده در مقاله حاضر مشوق نوآوری برای رویارویی با عدم اطمینان است. انعطاف‌پذیری به‌عنوان ابزاری جهت تغییر به‌شمار می‌رود که در عین حال ثبات مورد نیاز برای تکمیل موثر پروژه را فراهم می‌کند. این قوانین هماهنگی بیشتری به اقدامات نوآورانه، فعالیت گروه‌ها و بخش‌های مختلف درگیر در فرآیند توسعه پروژه می‌بخشد. رویکردهای مدیریتی امروز قواعد ساده مدیریت پروژه به روش سنتی با ویژگی بارز کنترل تجویزی و قراردادهای پیچیده و کمتر انعطاف‌پذیر را به چالش می‌کشند.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
پنجشنبه 3 اسفند 1396  12:21 ق.ظ
نوع مطلب: (مدیریت ،) توسط: محمد افشار

یکی از واقعیت‌های غیرقابل انکار و حتمی دنیای کسب و کار و مدیریت این است که کارمندان و کارکنان یک شرکت هر چقدر هم از شرایط کاری‌شان رضایت داشته باشند و محیط کاری فوق‌العاده‌ای در اختیار داشته باشند باز هم دیر یا زود از مدیران‌شان خواهند پرسید که «من از اینجا به کجا می‌روم؟ و چه موقع زمان جابه‌جا‌یی من از شغلی که هم اکنون دارم به مقام بالاتر فرا می‌رسد؟» واقعیت این است که هر کارمندی میل به ترقی و رشد دارد تا به پول و جایگاه بالاتر دست یابد و در این مسیر نیازمند کمک مدیرانشان هستند.

سوالاتی که در این زمینه مطرح می‌شوند عبارت است از: «مدیران باید چه پاسخی به چنین کارکنانی بدهند؟»، «آیا باید به کارمندان کمک کرد تا ارتقا یابند؟» و «بهترین عکس‌العمل به این خواسته کارکنان کدام است؟»

در واقع، پاسخ واحد و صد در‌صدی به این سوالات وجود ندارد. با این همه، راه‌هایی برای دادن پاسخ درست و سازنده به این سوالات وجود دارد که با توجه به شرایط و موقعیت‌ها تعیین می‌شوند که همگی حول محور «کمک به افرادی برای یافتن تناسب» متمرکز می‌شوند. یکی از کارکردهای مدیران بزرگ این است که به افرادشان کمک کنند تا نقش‌هایی را بیابند که در آنها به بهترین شکل بتوانند از استعدادهای طبیعی که درون خود دارند، بهره ببرند و آن را پرورش دهند. به گزارش دنیای اقتصاد، کمک بی‌شائبه مدیران به کارکنان در استفاده حداکثری از نقاط قوتشان شامل مهارت‌ها، دانش و استعدادها می‌تواند زمینه مساعدی را برای ارتقای هر‌چه زودتر آنها فراهم آورد و همین شکوفایی و بهره‌گیری حداکثری از استعدادها و هدایت افراد به سوی موفقیت از جمله مهم‌ترین مسوولیت‌ها و کارکردهای مدیران بزرگ است.این هدف و کارکرد اگر روی کاغذ تا حد زیادی ساده به نظر می‌رسد اما در عمل و اجرا با چالش‌ها و پیچیدگی‌های فراوانی روبه‌رو‌ می‌شود چرا‌که با مقاومت شدید طرفداران و عادت‌کنندگان به تفکر سنتی مواجه می‌شود. تفکر سنتی معتقد است که افراد باید از نقش‌های کوچک و معمولی شروع کنند و پس از کسب تجربیات فراوان به ایفای نقش‌های پیچیده‌تر اقدام کنند و در مرحله بعد از طریق ارائه عملکرد خوب، شانس و اقبال کافی و ارتباطات سازنده، از نردبان ترقی بالا روند.

یکی از اشتباهات مرسوم در میان بسیاری از مدیران این است که شرایط را به گونه‌ای برای کارمندانشان فراهم می‌کنند که برای بسیاری کارمندان، ارتقا یعنی دستیابی به دستمزد بیشتر، عناوین شغلی پر طمطراق و نفوذ بیشتر. در حالی که مدیران بزرگ، کارمندان را به گونه‌ای هدایت می‌کنند که از نظر آنها ارتقای کاری مترادف است با افزایش امکان افراد برای بهره‌گیری از استعدادها، دانش و مهارت‌هایی که قبلا داشته یا کسب کرده‌اند. آنها به گونه‌ای رفتار می‌کنند که برای کارمندان ثابت می‌شود تنها راه کسب اعتبار و منزلت اجتماعی، ارتقای مقام و پست نیست، بلکه با درست انجام دادن نقش‌های کنونی نیز می‌توان برای خود کسب منزلت و احترام کرد. مدیران بزرگ برای اتخاذ این استراتژی دلیل معقولی دارند: آنها شاهد ارتقا یافتن کورکورانه و بی‌هدف افراد بسیاری بوده‌اند که به واسطه ارتباطات یا مسائل خاص دیگر به سرعت نردبان ترقی را طی کردند اما به خاطر فقدان استعداد، دانش و مهارت‌های لازم برای ایفای نقش‌های مهم‌تر و پیچیده‌تر دچار سقوط و تنزل رتبه حتی به سطحی پایین‌تر از گذشته شده‌اند.

بسیاری از مدیرانی که با پیروی از تفکر سنتی اقدام به ارتقای کارکنان می‌کنند، معمولا دچار سه تفکر نادرست در این زمینه می‌شوند که مدیران بزرگ و موفق با زیرکی این سه مورد را رد می‌کنند.تصور نادرست اول این است: پیمودن پله‌های بالاتر در نردبان ترقی از عهده هر کسی که پله‌های پایین‌تر را پیموده است برمی‌آید و با آموزش‌های جدید می‌توان آن فرد را به پیمودن پله‌های بالاتر سوق داد. مدیران بزرگ با این نظر کاملا مخالفند و معتقدند که پیمودن یک پله از نردبان ترقی لزوما به معنای آمادگی صد در‌صدی برای رفتن به پله‌های بالاتر نیست چرا‌که به استعدادها، مهارت‌ها و دانش گسترده‌تری نیازمند است که برای خیلی‌ها، داشتن یا کسب آنها امکان‌پذیر نیست.

دومین تصور نادرست و زیانبار در بطن سیستم‌های سنتی ارتقای کاری، این است که تنها با رسیدن به پله‌های بالاتر نردبان ترقی می‌توان جایگاه و اعتبار بیشتری برای خود کسب کرد که این تفکر، همه کارمندان حتی خودآگاه‌ترین افراد را نیز دچار این وسوسه می‌کند که به سمت ارتقا، آن هم به هر قیمت ممکن گام بردارند. این در حالی است که پست‌های عالی و بالاتر از نظر تعداد، بسیار محدود هستند و هنگامی که همه برای رسیدن به آنها گام برداشته‌اند، به‌طور حتم، بسیاری از افراد در این راه ناکام خواهند ماند و فقط افراد محدودی موفق به ارتقا یافتن خواهند شد که این مساله باعث بروز اختلاف و تعارض در بسیاری از سازمان‌ها است.مدیران بزرگ برای جلوگیری از شکل‌گیری چنین تعارضی، راه‌حل فوق‌العاده‌ای دارند و آن فراهم آوردن حداکثری جایگاه و احترام برای اغلب یا همه کارکنان است. به‌طور واضح، در چنین شرایطی افراد به خاطر کسب احترام و اعتبار صرفا به دنبال ارتقای پست و مقامشان نخواهند بود. مدیران بزرگ به گونه‌ای عمل می‌کنند که هر کدام از افراد خود را قهرمان بلامنازع در ایفای همان نقش‌هایی می‌بینند که در حال انجامش هستند.

سومین و خطرناک‌ترین تصور غلط در این میان به واسطه این فرض نادرست شکل می‌گیرد که برخورداری کارمندان از تجربیات بیشتر و متنوع‌تر موجب جذاب‌تر به نظر رسیدن آنها از نظر دیگران خواهد شد و سایر بخش‌ها یا سایر شرکت‌ها برای تصاحب و به کارگیری این افراد سر و دست خواهند شکست. شیوع این تفکر در میان کارکنان می‌تواند آنها را به کاسبانی تبدیل کند که همیشه منتظرند تا برای تصدی پست‌های بالاتر دعوت شوند. مدیران بزرگ به هیچ عنوان چنین عقیده‌ای را نمی‌پذیرند، به عقیده آنها شکار مهارت‌ها و تجربیات بازاری نمی‌تواند و نباید موتور محرکه و بالابرنده بر نردبان ترقی باشد و نباید به آن تکیه کرد و باید برای رشد و تعالی راه‌های دیگری را برگزید.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
پنجشنبه 19 بهمن 1396  11:52 ب.ظ
نوع مطلب: (مدیریت ،) توسط: محمد افشار

رهبران موفق دارای ویژگی‌های منحصر به فردی هستند که آنها را از دیگران متمایز می‌کند اما این ویژگی‌ها گدام است؟

سخنان شنیدنی مدیران موفقی که خصوصیات ناب خود را با ما در میان گذاشته‌اند، می‌خوانید:

 ۱- ابتکار

درست است تقلید کردن یکی از راه‌های تملق و چاپلوسی است، ولی نه زمانی که شما یک رهبر سازمانی هستید، رهبران سازمانی موفق همواره در مسیر خود نگاهی به نحوه مدیریت رهبران سازمانی موفق داشته‌اند. به گزارش دنیای اقتصاد، تجاربی که این افراد با پیروی از نحوه عملکرد و رویکرد سایر رهبران سازمانی و ابراز حس وفاداری به آنها کسب کرده‌اند، به آنها امکان می‌دهد حس سایرین را در هنگام کار کردن با افرادی با مشخصات خود درک کنند. بنابراین از دیگران بیاموزید، شرح حال رهبران مورد علاقه‌تان را بخوانید، کاردانی و ذکاوت آنها را فرا گیرید. اما هیچ‌گاه خلاقیت و ایده‌های خود را نیز از دست ندهید و در نهایت به این نکته توجه داشته باشید این شمایید که تصمیمات را اتخاذ می‌کنید.

Jeremy Bloom موسس و مدیر عامل کمپانی Integrate

۲- انعطاف‌پذیری

یکی از باورهای نادرستی که وجود دارد این است که رهبران بزرگ سازمانی در زمینه‌های اقتصادی خیال پردازان بزرگی با تصمیمات قاطع از پیش تعیین شده در راستای هدفشان هستند. این کاملا بی‌معنی است. واقعیت این است که رهبران سازمانی باید ذهنی قابل انعطاف داشته باشند و در مواقع لزوم خود را با ایده‌های جدید تطبیق دهند. در مرحله راه‌اندازی یک کمپانی به برنامه‌‌ریزی بسیار اهمیت داده می‌شود و همچنین اهداف نیز ثابت نمی‌مانند. شما باید روی بسط، گسترش و پایداری ارتباطات سرمایه‌گذاری کنید.

Daymond John مدیر عامل Shark Branding and FUBU

۳- قاطعیت

زمانی که به مدرسه و کالج می‌رفتم، برای جمع کردن پول بیشتر، معمولا داور مسابقات تفریحی بسکتبال می‌شدم. مربی که این کار را یادم داد نصیحتی به من کرد که در دنیای حرفه‌ای به این شکل تعبیر می‌شود: «سریعا تصمیم بگیر، تصمیمت را با صدای بلند اعلام کن و هیچ‌گاه به عقب برنگرد.» گاهی مواقع، گرفتن یک تصمیم قاطع هرچند صحیح بودنش مشخص نباشد، به نتایج درازمدت بهتری خواهد انجامید تا تصمیمات ضعیفی که به نظر درست می‌آیند.

Scott Hoffman مالک Folio Literary Managemnt

۴- خوش برخورد بودن

هر کدام از ما خصوصیات خاص خود را دارا هستیم و همگی‌مان نیز رفتارهای غیر واقعی را تشخیص می‌دهیم. هرچه بیشتر روی ارتباطات کارآمد تمرکز کنید، انسان جذاب‌تری خواهید بود تا اینکه فقط به این موضوع که از دست دیگران چه کاری برایتان ساخته است اهمیت دهید. این دقیقا چیزی نیست که یک رهبر بزرگ لازم داشته باشد، اما رویکردی است که برای یک رهبرسازمانی قابل احترام ضروری است.

 Lewis Howes نویسنده کتاب پرفروش The School of Greatness

۵- قدرت و اختیار

بسیاری از فلسفه‌های مربوط به رهبری،‌ به ما می‌آموزند که چگونه مانند قهرمانان ورزشی باشیم. بسیاری از تیم‌های موفق، ‌لزوما بیشترین و بالاترین استعداد را دارا نیستند، اما آنها در کار گروهی، ترکیب استعدادها و اعتماد به یکدیگر قوی هستند. برای ساختن یک تیم غیرقابل دسترس و فوق‌العاده، شما باید وظایف و قدرت را به دیگران نیز واگذار کنید. سپردن مسوولیت به دیگران همیشه کار راحتی نیست. حتی می‌تواند از اینکه خودتان آنها را به عهده بگیرید نیز دشوارتر باشد، ولی با انتخاب‌های دقیق و پشتیبانی افراد می‌توانید شاهد پیشرفت بیشتری باشید. این راهی است که می‌توانید استعدادهای دیگران را کشف کنید و آنها را به کار گیرید.

Shanon Pappasنایب رئیس ارشد Beachbody Live

۶- مثبت بودن

برای رسیدن به افتخار و اهمیت، باید فرهنگ خوش‌بینی را خلق کنید. همیشه پستی و بلندی‌های زیادی پیش رویتان خواهند بود،‌ اما ترویج خوش‌بینی باعث می‌شود کسب و کار شما به جلو پیش رود. اما نیاز به تذکر است که این موضوع احتیاج به بی‌باکی دارد. شما باید عمیقا به این نکته که می‌توان غیرممکن را ممکن ساخت اعتقاد داشته باشید.

-Jason Harris مدیرعامل Mekanism

۷- بخشش و سخاوت

هدف اصلی من همیشه این بوده است که بهترین حالت خود را عرضه کنم. ما در ابعاد یک اجتماع وقتی رشد پیدا می‌کنیم که به دیگران کمک کنیم خود را بسازند و در عین حال نظرات و عقاید شخصی خود را نیز داشته باشند.

-Christopher Perilli مدیرعامل Pixel Mobb

۸- پایداری

سابقا یک مدیر موفق به من می‌گفت: «پشتکار سختی‌ها را شکست می‌دهد.» من بعد از کار کردن در فیس‌بوک، اینتل، مایکروسافت و تاسیس کمپانی خودم، دو درس مهم را آموختم: همه کارهای موفق،‌ زمان می‌برند و در هر صورت باید پایداری‌تان را حفظ کنید. چیزی که از شما یک رهبر کامیاب می‌سازد این است که در موقعیت‌هایی که دیگران متوقف می‌شوند، همچنان رو به جلو حرکت کنید.

-Noah Kagan رئیس Sumo appsumo

۹- بینش درونی

این بینش و دانایی درونی ماست که به کمک‌مان می‌آید تا بتوانیم در میان مشکلات هر روزه، مهم‌ترین‌شان را جدا کنیم. شاید همان خرد و دانش فرد باشد، اما اگر به آن توجه کنید، با گذر زمان بیشتر می‌شود، اما نکته‌ای که وجود دارد این است که ویژگی دیگری نیز وجود دارد که در حقیقت خصوصیت کاملا ذاتی فرد است. وقتی که دارای خرد درونی هستید، مانند یک نابغه عمل خواهید کرد و برعکس آن نیز صادق است، اگر دارای بینش و خرد درونی نباشید مانند یک ابله شناخته خواهید شد.

-Raj Bhakta موسس WhistlePig

۱۰- ارتباطات

اگر دیگران از خواسته‌های شما باخبر نباشند و مرتکب اشتباه شوند، این اشتباه شماست که آنها را برای افراد به درستی توضیح نداده‌اید. انسان‌هایی که من با آنها کار می‌کنم دارای ارتباطات پایداری هستند. ارتباط یک عمل متوازن‌کننده است. شاید شما دارای خواسته خاص و معینی هستید، اما اینکه در کارتان حالت همکاری را حفظ کنید، مهم‌تر است. ما همیشه می‌خواهیم که دیگران ایده‌ها و فکرهای خود را به ما بگویند و همین دلیل باعث شده است که همیشه افراد با استعداد را در کنار خود داشته باشیم.

Kim Kurlanchik Russen شریک تجاری TAO Group


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
چهارشنبه 18 بهمن 1396  10:08 ب.ظ
نوع مطلب: (مدیریت ،) توسط: محمد افشار

این روزها، کمتر کارمندی پیدا می‌شود که از «ارزیابی عملکرد سالانه» استقبال کند.

مورد قضاوت و انتقاد قرار گرفتن، آن هم از سوی کسانی که مافوق شما هستند، هم ترسناک است، هم استرس آور. به همین علت، کسانی که ارزیابی عملکرد کارکنان را بر عهده دارند باید بکوشند که این فرآیند، جامع و سازنده باشد. به گزارش دنیای اقتصاد، هر چه این فرآیند موشکافانه تر و دربرگیرنده جزئیات بیشتری باشد، نتایج بهتری خواهد داشت و بدون شک، انتخاب عبارات و اظهارنظرهای هوشمندانه می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند. ارزیابی عملکرد باید چه چیزهایی را شامل شود؟

 نقاط مثبت و منفی

یک فرآیند ارزیابی بد می‌تواند به کاهش بازدهی، تضعیف روحیه و حتی استعفای کارکنان منجر شود. بنابراین، باید علاوه بر انتقادها و اظهارنظرهای منفی، با ارائه بازخوردهای مثبت و سازنده، این فرآیند را تعدیل کنید.  هدف از ارزیابی عملکرد، شناسایی زمینه‌هایی است که نیاز به بهبود دارند اما برای آنکه بتوانید با کارکنان خود ارتباط خوبی داشته باشید، باید به نقاط قوت و موفقیت‌های آنها نیز اقرار و تاکید کنید.

  اهداف و چشم‌اندازها

از آنجا که بسیاری از کسب وکارها پرمشغله هستند، گاهی امکان بررسی عملکرد کارکنان به‌صورت مجزا وجود ندارد. کارکنان در حال انجام کارها به‌صورت تیمی هستند، اما شاید نتوانید روند پیشرفت تک‌تک آنها را زیر نظر بگیرید. طی دوره ارزیابی عملکرد، زمانی را به گفت‌وگو با تک‌تک کارکنان اختصاص دهید. با کمک هم، اهداف شخصی اش را تعیین کنید و درباره نقش او در محقق ساختن اهداف کلی سازمان صحبت کنید. به این ترتیب آنها انگیزه‌ای برای تلاش پیدا خواهند کرد.

  بازخورد مفید و سازنده

گرچه نباید با کارکنان بر سر تک تک جنبه‌های منفی عملکردشان جر و بحث کنید، اما باید به آنها فرصت دهید تا به پیشنهادهای شما پاسخ دهند. این اقدام می‌تواند از مشکلات پنهان کسب وکارتان پرده بردارد و میان شما و کارمندتان ارتباط برقرار کند. اگر به کارکنان فرصت دهید که به‌طور مستمر به شما بازخورد دهند، آنها قطعا برای شما احترام بیشتری قائل خواهند بود.

  نمونه‌هایی از عبارات ارزیابی عملکرد

در گذشته می‌گفتند «قبل از آنکه حرف بزنی، آن را مزمزه کن». این ضرب المثل نه تنها در روابط شخصی، که در روابط کاری نیز کاربرد دارد، به خصوص در موقعیت‌های حساسی مثل ارزیابی عملکرد. فرآیند ارزیابی عملکرد باید دارای توازن باشد. به‌عنوان مدیر یا سرپرست سازمان باید بتوانید به کارمندان بازخورد سازنده ارائه دهید و موضوعاتی را مطرح کنید که کاملا مشهودند. به این منظور، نظرات و تفسیرهای شما باید دقیق، مختصر و مفید باشند. آنچه خواهید خواند لیستی از عبارات، نظرات و بازخوردهای سازنده است که می‌توانید در طراحی آزمون‌های ارزیابی عملکرد، بازخورد ۳۶۰ درجه یا خود ارزیابی کارکنان از آنها استفاده کنید یا هنگام ارائه بازخورد به کارکنان به‌عنوان بخشی از فرآیند ارزیابی و بهبود عملکرد، از این نمونه‌ها ایده بگیرید. این عبارات می‌توانند هم در بازخوردهای مثبت و هم در بازخوردهای منفی مورد استفاده قرار بگیرند. در اینجا، عملکرد کارکنان از چند جهت مورد بررسی قرار گرفته، از جمله: مهارت‌های ارتباطی، دستاوردها، قابلیت‌های آموزشی، مهارت‌های میان فردی، مهارت‌های اداری، مهارت‌های نوآوری، مهارت‌های مشارکتی و غیره.

  مهارت‌های ارتباطی

هنگام ارزیابی مهارت‌های ارتباطی کارکنان، می‌توانید از این عبارات استفاده کنید:

۱. می‌تواند نظرات و انتظاراتش را به‌طور موثر مطرح کند.

۲. ارتباط در هر سطحی را به خوبی مدیریت می‌کند (جریان‌های ارتباطی موازی، رو به بالا و رو به پایین).

۳. گفت‌وگوهای گروهی را به خوبی پیش می‌برد.

۴. سازمان را به تشکیل جلسات اقدام محور یا وظیفه محور تشویق می‌کند.

۵. ارزش‌ها و سیاست‌های سازمان را تبلیغ می‌کند، بدون آنکه واکنش منفی دیگران را برانگیزد.

۶. با مشتریان به خوبی ارتباط برقرار می‌کند.

  دستاوردها

هنگام ثبت دستاوردهای کارکنان می‌توانید از این عبارات استفاده کنید:

۱. توانست به اهداف «X» دست پیدا کند و از آن فراتر رود، با حاشیه Y.

۲. توانست به عملکرد مطلوب برسد، با خلوص نیت و تعهد کامل در زمینه‌هایی مثل... .

۳. در اجرای پروژه «X»، نشان داد که در کار تیمی مهارت دارد.

۴. به واسطه عملکرد فوق‌العاده‌اش در پروژه «X»، توانست مهارتش را در توسعه استراتژی و برنامه‌ریزی تقویت کند.

۵. عملکرد کلی خود را تا «X» درصد افزایش داده است.

۶. در انجام فعالیت‌های داخل و خارج از پروژه، مهارت‌های «کنشگرایانه» از خود نشان داده است.

  توانایی آموزش و مربیگری

هنگام ذکر مهارت‌های مربیگری و آموزشی کارکنان، می‌توانید از این عبارات استفاده کنید:

۱. همواره همکاران و همتایانش را راهنمایی و حمایت می‌کند.

۲. او نشان داده که واقعا به شنیدن و حل مشکلات کارکنان علاقه دارد.

۳. با استفاده از تکنیک‌های آموزش صوتی برای حل مشکل X، ثابت کرده که در زمینه آموزش کارکنان مهارت‌های بسیاری دارد.

۴. پیشنهاد داد که در حوزه‌های X، Y و Z کارکنان را به‌طور مستمر آموزش دهد.

۵. با گوش دادن به مشکلات و دغدغه‌های کارکنان، توانسته است احترام و حمایت آنها را جلب کند.

۶. در حوزه‌های مرتبط با X و Y، فرصت‌هایی برای کارکنان ایجاد کرده است.

  مهارت‌های میان فردی

هنگام برشمردن مهارت‌های میان فردی کارمند، این عبارات می‌توانند سودمند باشند:

۱. می‌تواند با... رابطه کاری موثر برقرار کند.

۲. نیازهای همکارانش را درک می‌کند و به آنها پیشنهاد کمک می‌کند.

۳. اعضای تیم را به همکاری با یکدیگر تشویق می‌کند.

۴. فرهنگ سازمان را می‌پذیرد و به آن احترام می‌گذارد و سایرین را نیز به چنین رفتاری تشویق می‌کند.

۵. درک و اعتماد متقابل را در سازمان رواج می‌دهد .

  توانایی‌های اداری

در ارزیابی توانایی‌های اداری کارکنان، می‌توانید از این عبارات استفاده کنید:

۱. استراتژی‌های او در رابطه با وظایف اداری، نتایج فوق‌العاده‌ای را به دنبال داشته است.

۲. همواره در حال بداهه پردازی و آزمایش وظایف و فعالیت‌های اداری است.

۳. برای سهولت در انجام وظایف X، Y و Z، فرآیندهای جدیدی را پیشنهاد کرده است

۴. برای بازیابی اطلاعات از دست رفته یا پاک شده، سیستم‌هایی راه‌اندازی کرده است

۵. توانست اسناد اداری را به شیوه‌ای موثر سازماندهی و نگهداری کند تا از دوباره کاری جلوگیری شود.

  مهارت‌های نوآوری

می توانید هنگام ارزیابی مهارت‌های مربوط به نوآوری کارکنان از این جملات استفاده کنید:

۱. حتی در شرایط نامساعد نیز نوآوری می‌کند

۲. به دنبال راه حل‌های خلاقانه است.

۳. در تعیین استراتژی‌های نوآورانه نقش دارد.

۴. روحیه نوآوری را در میان اعضای تیم.‌تقویت می‌کند.

۵. در فعالیت‌های نوآورانه حضور فعال دارد.

  مهارت‌های مشارکتی

با استفاده از این عبارات می‌توانید مهارت‌های مشارکتی کارکنان را شرح دهید:

۱. همه را به فعالیت‌های تیمی تشویق می‌کند.

۲. برای افزایش مشارکت میان اعضای تیم، ایده‌ها و تکنیک‌های جدید پیشنهاد می‌کند.

۳. با اعضای تیم ارتباط مستحکم برقرار می‌کند.

۴. ذاتا اهل مشارکت و هماهنگی با دیگران است.

۵. مهارت‌های خود را با اعضای تیم به اشتراک می‌گذارد.

  توانایی تقسیم وظایف و واگذاری مسوولیت

هنگام ارزیابی این مهارت در کارکنان می‌توانید این عبارات را به کار ببرید:

۱. کارکنان را تشویق می‌کند که به تنهایی از پس حل مشکلات بر بیایند.

۲. کارکنان را تشویق می‌کند که الگوی دیگران باشند و تمامی منابع لازم برای نیل به این هدف را فراهم می‌کند.

۳. به کارکنان کمک می‌کند تا «دیده شوند».

۴. وظایف را طوری تقسیم می‌کند که میان وظیفه یک کارمند و توانایی‌هایش هماهنگی وجود داشته باشد.

۵. وظایف را به‌طور دقیق و شفاف تقسیم می‌کند.

  حضور در محل کار

برای ارزیابی وضعیت حضور کارمند می‌توانید از این عبارات استفاده کنید:

۱. وقت‌شناس است و به موقع در جلسات حاضر می‌شود.

۲. به موقع به جلسات می‌رسد و همیشه آمادگی دارد

۳. طی دوره X، در محل کار حضور مستمر داشته است.

۴. مرخصی‌هایش را مطابق سیاست‌های شرکت زمان‌بندی می‌کند.

۵. پروژه‌ها را در موعد مقرر به پایان می‌رساند.

  مهارت‌های پیشرفت

برای ارزیابی این مهارت‌ها می‌توانید از این عبارات ایده بگیرید:

۱. به‌طور کلی، همواره در حال پیشرفت و رشد بوده است .

۲. ذاتا این توانایی را دارد که روش‌های مختلف پیشرفت را در ذهنش مرور کند.

۳. پیشرفت قابل توجه او در زمینه X باعث شد به نتایج خوبی دست یابد.

۴. همواره می‌تواند برای پیشرفت برنامه‌ریزی کند.

  تجربه مشتری

می توانیم صلاحیت یک کارمند در حوزه تجربه مشتری را این گونه توصیف کنیم:

۱. می‌داند چگونه با مشتری کار کند.

۲. با مشتریانی که با او در ارتباطند، رابطه مستحکم برقرار می‌کند.

۳. پشت تلفن، لحنی آرام و دوستانه دارد.

۴. همواره در حال پیشبرد استراتژی‌های موثر در راستای بهبود تجربه مشتری است.

۵. دلسوز مشتریان است.

۶. به نگرانی‌های مشتریان رسیدگی می‌کند

۷. در حوزه ارتباط با مشتری، از یک الگوی خاص پیروی می‌کند. مغرور نیست، بلکه تاثیرگذار است.

۸. با مشتریان بدقلق با احترام رفتار می‌کند.

  مهارت‌های یادگیری

هنگام ارزیابی مهارت‌های یادگیری کارکنان می‌توانید از این عبارات الهام بگیرید:

۱. نسبت به یادگیری روش‌ها، تکنیک‌ها و مهارت‌های جدید اشتیاق دارد.

۲. به سرعت یاد می‌گیرد و خود را با تغییرات وفق می‌دهد.

۳. تجربیات و آموخته‌های خود را با کمال میل در اختیار همتایانش قرار می‌دهد .

۴. فرهنگ یادگیری را در تیم ترویج و تقویت می‌کند.

  قابلیت ابتکار

برای بیان قابلیت‌های ابتکار یک کارمند می‌توانید از این عبارات استفاده کنید:

۱. توانایی خلاقیت در موقعیت‌های چالشی

۲. توانایی بررسی راه حل‌های جایگزین

۳. تلاش برای رسیدن به نتایج مطلوب از طریق آزمون و خطا

۴. ایده‌های خلاقانه متعددی را مطرح و اجرا کرده است.

۵. به دنبال ایده‌ها و رویکردهای جدید است.

  مهارت‌های مدیریتی و نظارتی

در اینجا لیستی از عبارات را مشاهده می‌کنید که می‌توانند برای توصیف مهارت‌های مدیریتی کارکنان به کار روند:

۱. دائما در حال حمایت از اعضای تیم است.

۲. ارتباط رو در رو را میان اعضای تیم ترویج می‌کند.

۳. منابع لازم برای نیل به این هدف را در اختیار اعضا قرار می‌دهد.

۴. در دوران گذار سازمانی، از اعضای تیم حمایت می‌کند.

۵. ارائه بازخورد به موقع و بجا به کارکنان

۶. از کارکنانی که استحقاق دارند تشکر و قدردانی می‌کند.

۷. گوش شنوای کارکنان است و همواره برای حمایت از آنها در دسترس است.

۸. مراقب است که کارکنان نقش‌ها و وظایف خود را درک کرده باشند.

  ارزیابی شواهد و حل مساله

در اینجا عبارت‌هایی را مشاهده می‌کنید که می‌توانند برای توصیف مهارت کارمند در حل مساله به کار روند:

۱. قادر به ارائه راه حل‌های مبتکرانه است.

۲. به دنبال راه حل‌های مبتکرانه است، با یک رویکرد عملگرایانه نسبت به حل مساله.

۳. به جای تمرکز بر نشانه‌ها، مشکلات را درک و حل می‌کند.

۴. در دوران سختی‌ها، می‌تواند راه حل‌های جایگزین پیشنهاد کند.

۵. دارای مهارت‌هایی است که می‌تواند مشکلات را به فرصت تبدیل کند.

  بازدهی و مهارت در مدیریت زمان

می‌توانید برای وصف این مهارت‌ها از این عبارات استفاده کنید:

۱. توانایی او در انجام (وظایف)، تحویل (پروژه‌ها) و دستیابی (به اهداف) فراتر از حد انتظار است.

۲. بازدهی او فراتر از استانداردها است.

۳. نقش او در رشد و عملیات سازمانی قابل توجه است.

۴. یکی از ستون‌های اصلی موفقیت در این واحد است.

۵. همواره کارها را در موعد مقرر به انجام می‌رساند.

۶. برای وقت دیگران احترام قائل است.

۷. هنگام برنامه‌ریزی جلسات، هماهنگی‌های لازم را انجام می‌دهد.

  پتانسیل‌ها

با استفاده از این نمونه‌ها می‌توانید پتانسیل‌های کارکنان را شرح دهید:

۱. قادر به پذیرش سمت‌های بالاتر با مسوولیت‌های بیشتر است.

۲. به اندازه کافی قابل اعتماد است که پروژه‌های بزرگ‌تر را با خیال راحت به او واگذار کنیم.

۳. توانایی تقویت و افزایش مهارت‌ها از طریق شرکت در کلاس‌ها و برنامه‌های آموزشی برون‌سازمانی دارد.

۴. این پتانسیل را دارد که برای پیشرفت حرفه‌ای، مهارت‌های جدید کسب کند.

هنگام ارزیابی عملکرد کارکنان می‌توانید از این نمونه‌ها و بازخوردها استفاده کنید. اما چند نکته را به خاطر داشته باشید: به مفروضات اتکا کنید. برای هر یک از این نمونه‌ها یک مصداق بیرونی پیدا کنید، مثال یا نمونه بیاورید یا برای اثبات ادعای خود، به داده‌هایی که در اختیار دارید استناد کنید.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
دوشنبه 16 بهمن 1396  10:46 ب.ظ
نوع مطلب: (مدیریت ،) توسط: محمد افشار

می‌خواهید یک رهبرسازمانی قابل ستایش باشید؟ پس در ادامه سخنان شنیدنی مدیرانی را که دارای خصوصیات راهبری فوق‌العاده‌ای بوده‌اند مطالعه کنید.

10 خصوصیتی که از شما یک رهبر سازمانی فوق‌العاده می‌سازد:

۱- تمرکز

گفته می‌شود که رهبری سازمانی، گرفتن تصمیمات مهم ولی درعین حال ساده است. این یک حقیقت غیرمنصفانه است، ولی فکر می‌کنم این تاکیدی برای مهم بودن تمرکز است. برای یک رهبری اثربخش، شما نمی‌توانید به مسائل کوچک، زیاد اهمیت بدهید و باید کمتر حواس‌پرت باشید تا رقابت‌جو. به گزارش دنیای اقتصاد، برای کمتر انجام دادن کارهای مورد انتقاد، شما باید توانایی پیشبرد نقاط قوت خود را داشته باشید. در غیر این‌صورت مسائل کم‌اهمیت شما را غرق خواهند کرد.

۲- اطمینان

یک راهبر تلاش می‌کند به آرامی اطمینان و قدرت رهبری‌اش را با نشان دادن چشم‌انداز متقاعدکننده و نشان دادن همدلی‌اش به دیگران ثابت کند. به‌عنوان یک رهبر زن، برای به رسمیت شناخته شدن، من احساس می‌کنم باید کمی تکبر و ادعا داشته باشم، و در همین حین مهربانی و سخاوتم را نیز باید حفظ کنم. اگر این دو باهم باشند، احترام به وجود می‌آید.

۳- شفافیت

من هیچ‌گاه معنی درست ایده ماسک زدن حین رهبری سازمان را درک نکرده‌ام. به عنوان یک مدیر سازمانی، تنها راهی که برای جلب اعتماد در میان تیم کاری‌ام می‌شناسم این است که صد در صد خودم باشم و البته گاهی با عیب و ایرادهای گوناگون. این موضوع به من این آزادی را می‌دهد که بتوانم خود را به تمامی عرضه کنم و در تمامی زمینه‌ها ثابت‌قدم باشم.

۴- راستی

کارمندان ما انعکاس مستقیم ارزش‌هایی هستند که ما برایشان مجسم می‌کنیم. اگر بخواهیم از روی فیلمنامه منسوخ شده لزوم به درستکار بودن افراد به جای انجام آنچه صحیح است پیش برویم، در این صورت ما پتانسیل کسب‌وکار و کیفیت استعدادها را از دست می‌دهیم. اگر فقط شما روی درستکار بودن خود در تمامی عکس‌العمل‌هایتان تمرکز کنید، این مساله روی دیگران نیز تاثیر می‌گذارد، و همه سعی می‌کنند طبق عادت، مانند شما عمل کنند.

۵- الهام‌بخش بودن

مردم همیشه می‌گویند که انسان‌های خودساخته‌ای هستند. اما در حقیقت چنین چیزی وجود ندارد. رهبران خودساخته نیستند، البته که آنها دارای قدرت درونی‌اند. من بدون هیچ پول و دارایی خاصی به آمریکا آمدم، ولی نمی‌توانم بگویم که بدون هیچ چیز آمدم: دیگران به من ایده‌های بزرگ و نظرات عالی دادند، و من با قدرت و حس خواستنی که از درونم می‌آمد، به جلو کشیده شدم. به این دلیل است که من همیشه حاضر به دادن انگیزه به دوستان و همکارانم هستم. من قدرت الهام‌بخش بودن را می‌دانم، و اگر کسی بخواهد از طریق کمک‌های من به موفقیت‌های بزرگ برسد، من حاضرم همیشه او را راهنمایی کنم.

۶- اشتیاق و علاقه

شما باید عاشق کاری باشید که انجام می‌دهید. برای اینکه واقعا در کاری موفق باشید، باید با نیروی زیادی به سمت آن بروید و اجازه دهید شما را کاملا احاطه کند. این مهم نیست که کسب‌وکار شما تا چه حد موفق خواهد بود، هیچ‌وقت راضی نشوید و همیشه به دنبال چیزهای بهتر و مهم‌تر بروید.

۷- نوآوری

در هر سیستمی با منابع محدود و جمعیت نامحدود، مانند یک سازمان یا هرچیز دیگری که به بشریت مربوط است، نوآوری و ابداع نه تنها برای موفقیت بلکه برای بقا ضروری هستند. نوآوران رهبران ما هستند. نوآوری چه در استدلال فکری باشد و چه برپایه تکنولوژی یا تشکیلات، تنها امید ما برای غلبه بر چالش‌های پیش روی‌مان است.

۸- صبر و بردباری

صبر در واقع جرات شما را در پایبندی به هدفتان می‌سنجد. راه رسیدن به مقاصد بزرگ، همیشه سخت و دشوار است و فقط رهبران لایق می‌دانند که چه زمانی باید از کار کنار بکشند و چه زمانی باید در راه هدف باقی بمانند. اگر رویای شما تا حدی دور از دسترس است، هزاران دلیل و شک برای رها کردنش وجود خواهد داشت. همه چیز باهم برایتان پیش می‌آید مانند مسائل بازارهای جهانی، رقابت‌ها، امور مالی، مطالبات متقاضیان و البته کمی شانس که با وجود همه مشکلات به‌کار خود ادامه دهید.

۹- استواری

برای همه ما قرار گرفتن در موقعیت‌های سخت و پیچیده مانند اشتباهاتی که ممکن است گران تمام شوند، شکست‌های غیرمنتظره و رقیبان بی‌اخلاق پیش خواهد آمد. استواری یعنی پذیرفتن و در واقع انتظار این مشکلات را از قبل داشتن، بدین ترتیب شما رفتار عجیب و غریبی از خود بروز نخواهید داد و مسائل را سخت‌تر از چیزی که هستند، نمی‌کنید. پس باید ذهنمان را تقویت کنیم، بدترین سناریو را در نظر بگیریم و واکنش‌های غیرطبیعی خود را به حالت منظم درآوریم.

۱۰- تحقیق و بازنگری

محاسبه دقیق سود و زیان بهترین کاری بود که من برای کسب‌وکارم انجام دادم. از آنجا که کسب‌وکار ما بر اساس سیستم آبونمان است، تصمیم مهمی که اتخاذ کردیم، این بود که درصد کسانی را ه آبونمانشان را قطع می‌کنند، کم کنیم و توانستیم این رقم را از ۶ درصد به ۴ درصد کاهش دهیم. ما بدون آنالیز و بررسی دقیق اعداد و داده‌ها نمی‌توانستیم به این ارقام دست پیدا کنیم.


منبع:اقتصاد آنلاین



نظرات()   
   
چهارشنبه 24 آبان 1396  10:18 ب.ظ
نوع مطلب: (مدیریت ،) توسط: محمد افشار

چالش اصلی یک مدیر، داشتن کارکنان بی‌نقص نیست، بلکه سرمایه‌گذاری روی منحصربه‌فرد بودن افراد است. آنها افرادشان را بر اساس استعداد انتخاب می‌کنند و اینکه نقشی که قرار است به این افراد واگذار شود، چقدر ساده یا پیچیده است در این میان اهمیت چندانی ندارد و باید برای ساده‌ترین نقش‌ها نیز استعدادهای برتر را شناسایی کرده و به‌کار گرفت. غریزه اصلی مدیران بزرگ، اعتماد به افرادی است که انتخاب کرده‌اند.

 


 

به همین دلیل است که مدیران بزرگ قادرند حتی موضوعات غیرملموسی چون «رضایت مشتریان» و «اخلاقیات کارکنان» را نیز بر اساس دستاوردها و نتایج تعریف و تبیین کنند.  با این همه، این به آن معنا نیست که مدیران بزرگ نیازی به توجه کردن به مراحل و گام‌های مختلف مربوط به کارها ندارند. مسوولیت بنیادین یک مدیر عبارت است از تبدیل استعدادها به عملکرد که برای تحقق این مهم، تعریف یکسری مراحل و گام‌ها به‌صورت پلت‌فرمی برای عملکرد، مفید و ضروری خواهد بود. به‌طور کلی آنها از قوانینی پیروی می‌کنند که در اینجا به چهار مورد از مهمترینشان اشاره خواهد شد.

قانون شماره یک: قواعد بازی را زیر پا نگذارید. به‌عنوان مثال یک بانک را در نظر بگیرید که کارکردهای مختلفی دارد، اما در بلندمدت یک هدف واحد را دنبال می‌کند و آن مدیریت دقیق و ایمن پول‌هایی است که توسط مشتریان در بانک به امانت گذاشته شده است. صنعت بانکداری برای اینکه به کارمندان نشان دهد معنا و مصداق «دقیق» و «ایمن» چیست، اقدام به تعریف و تدوین یکسری گام‌ها و مراحل قانونی می‌کند. در کنار این قوانین، هر بانکی به صورت مجزا رهنمون‌ها و دستورالعمل‌های داخلی خود را تعریف می‌کند که کارمندان بانک باید به آنها وفادار بوده و آنها را رعایت کنند. با این همه، هستند مدیران بانکی که این چارچوب‌ها را فراموش می‌کنند و به کارمندان بانک، قدرت مانور زیادی می‌دهند که نتیجه این آزادی‌عمل بیش از حد، از دست رفتن ارزش‌ها و اعتبار بانک خواهد بود.قانون شماره دو: قواعد انجام کار را استانداردسازی کنید. تجربه ثابت کرده کارمندان باید زمانی مراحل خواسته شده از آنها را رعایت کنند که این مراحل بخشی از استانداردهای شرکت یا صنعت باشند. بنابراین هیچ‌گاه نباید اهمیت استانداردها را دست کم گرفت. منظور از استانداردها، مفاهیمی همچون زبان، نمادها، قراردادها و مقیاس‌هاست و اینها در کنار هم DNA تمدن‌ها را تشکیل می‌دهند. 

وجود استانداردها، به فرآیند یادگیری نیز کمک می‌کند. به عنوان مثال، وجود استانداردها باعث می‌شود افراد به راحتی حساب کردن را بیاموزند، چرا که هم دانش‌آموزان و هم معلمان یکسری استانداردها را می‌شناسند که برمبنای آنها آموزش و یادگیری اتفاق می‌افتد. علاوه‌بر این، استانداردها مقایسه را امکان‌پذیر می‌سازند. به عنوان مثال، برای مقایسه ارزش یک شرکت در بازار باید به استانداردهای متداول در آن بازار رجوع کرده و با کمک این استانداردها عملکرد و ارزش شرکت را با سایر شرکت‌ها مقایسه کرد. استانداردها همچنین کدهایی را تشکیل می‌دهند که تعاملات افراد با هم بر اساس آنها شکل می‌گیرد. مدیران بزرگ به خوبی می‌دانند که اگر بخواهند یک سازمان خلاق و تعاونی بزرگ به وجود آورند، باید در ابتدا مطمئن شوند که کارمندان نیز از کدهای مشابهی استفاده می‌کنند.

قانون شماره سه: متن را فدای حاشیه نکنید. چند سال پیش که موج نوآوری‌های کیفی صنعت گردشگری و هتلداری را فرا گرفت، بسیاری از موسسات رزرو هتل برای گردشگران و شرکت‌های ارائه‌دهنده خدمات به گردشگران، سعی کردند با نوآوری‌های مختلف بر رقبای خود غلبه کنند که گاه این رقابت باعث به انحراف کشیده شدن آنها از اهداف اصلی‌شان می‌شد. به عنوان نمونه، برخی از این شرکت‌ها به جای پرداختن به اصل موضوع خدمات‌رسانی به گردشگران، به دنبال حاشیه‌هایی بودند که از نظر مشتریان اهمیت چندانی نداشت. یکی از این شرکت‌ها کارکنان خود را ملزم کرده بود قبل از سه بار زنگ خوردن خط تلفن، باید به آن پاسخ گویند. در این شرکت تمام ساختارهای عملیاتی و حتی سیستم‌های پاداش‌دهی بر اساس این معیار مورد بازتعریف قرار می‌گرفت و در نتیجه آن، کارمندی موفق‌تر شناخته می‌شد که به تماس‌های بیشتری قبل از زنگ سوم تلفن، جواب داده باشد. اما پس از مدتی از اجرای این طرح مشخص شد که مشتریان اصلا اهمیتی به اینکه کارمندان پس از چند زنگ به تماس پاسخ می‌دهند، نمی‌دادند، بلکه نکته مهم نحوه پاسخگویی و میزان اطلاعاتی بود که می‌توانند راجع به تورهای گردشگری از شرکت دریافت کنند و این مثالی شد برای شرکت‌هایی که به جای پرداختن به اصل و متن، صرفا به حاشیه کار توجه دارند.  یکی از اشتباهات بسیاری از مدیران نیز این است که به حاشیه و مسائل جانبی بیش از اصل کار اهمیت می‌دهند و با تعریف استانداردهای حاشیه‌ای و کم اهمیت، ذهن و انرژی کارکنان و شرکت‌ را به بیراهه می‌برند.درحالی‌که مدیران بزرگ با تمرکز بر اهداف کلان و هسته‌ای، تمام انرژی و انگیزه کارکنان را به سمت آنها معطوف و استعدادهای منحصربه‌فرد کارکنان را در جهت آنها هدایت می‌کنند.

قانون شماره چهار: به جای تمرکز بر جلب رضایت مشتریان، بر جلوگیری از نارضایتی مشتریان متمرکز شوید. تفکر سنتی به ما می‌گوید باید برای به دست آوردن رضایت مشتریان دستورالعمل‌های مختلفی صادر کرد و کارمندان را وادار ساخت برای تحقق این هدف، مراحل مختلفی را انجام دهند. حال آنکه مدیران بزرگ با این کار مخالفند و معتقدند طراحی مراحل مختلف و گام‌های از پیش تعیین شده فقط می‌تواند از نارضایتی مشتریان جلوگیری کند و بنابراین تمرکز مدیران و کارمندان باید بر پیشگیری و اجتناب از ایجاد و گسترش احساس نارضایتی در مشتریان متمرکز شود.  واقعیت آن است که مشتریانی که از کیفیت محصولات و خدمات یک شرکت راضی هستند، در بلندمدت به طرفداران دو آتشه آن شرکت تبدیل شده و تا زمانی که نسبت به این محصولات و خدمات نارضایتی پیدا نکنند، به بهترین و موثرترین مبلغان و بازاریابان آن محصول و خدمات تبدیل می‌شوند. در واقع، آنها کارمندان بی‌مزد و مواجب شرکت‌ها هستند که محصولات و خدمات مطلوبی را در اختیارشان قرار می‌دهند و کاری می‌کنند که آنها هیچ‌گاه احساس نارضایتی نکنند و همین طرفداران هستند که موتور محرکه رشد پایدار شرکت‌ها به حساب می‌آیند.


منبع:دنیای اقتصاد


نظرات()   
   
چهارشنبه 24 آبان 1396  10:07 ب.ظ
نوع مطلب: (مدیریت ،) توسط: محمد افشار

یکی از اشتباهاتی که از اغلب مدیران تازه کار و جوان سر می‌زند این است که آنها علاقه عجیب و بی موردی به کنترل همه چیز و همه کس در شرکت‌های تحت رهبری شان دارند و معمولا دوست دارند به کارمندان دیکته ‌کنند که چه باید کنند و چگونه کارها را انجام دهند.

هر مدیر تازه کاری برای این کار دلایل خاص خود را دارد که در ظاهر معقول و منطقی به نظر می‌رسد که اغلب این دلایل و استدلال‌ها ریشه در وسوسه‌هایی دارند که در اینجا به آنها اشاره خواهد شد.

وسوسه شماره یک: افراد کامل: این وسوسه، بسیار آشنا و رایج است. مدیری را در نظر بگیرید که دارای حسن نیت است، می‌خواهد به همه کارمندان کمک کند تا بر نواقص و ضعف‌های خود غلبه کنند. او نسبت به تمام مشکلات و ناکارآمدی‌های اطرافش آگاهی دارد و معتقد است که اگر کارکنان یکسری اقدامات و گام‌های ساده را بردارند، کارها به شکل بهتری انجام خواهد شد، سپس همه از او تشکر خواهند کرد. به گزارش دنیای اقتصاد، او معتقد است که همیشه «یک راه عالی» برای انجام هر نقشی وجود دارد که با گذر زمان و مطالعه می‌توان این راه عالی را پیدا کرد و آن را به کارکنان آموزش داد و آنها را کارآمدتر و موفق‌تر ساخت. براساس همین استدلال هم هست که مدیران فروش از فروشندگان خود می‌خواهند تا ۱۰ راز مذاکره موثر را بیاموزند و ارزیابی‌ها، از عملکرد آنها بر اساس میزان رعایت این اصول صورت می‌گیرد. این مدیران معتقدند که اگر می‌خواهید کارکنان‌تان را به عملکرد درخشان برسانید، باید به آنها روش‌های انجام کار کامل و بی‌نقص را آموزش دهید.  با این همه، تجربه نشان داده که تفکر «یک راه عالی» یا «بهترین روش» در عمل با شکست روبه‌رو می‌شود؛ چرا که اولا ناکافی و ناکارآمد بودن در تضاد با ویژگی منحصربه‌فرد بودن استعدادهای افراد است، ثانیا مانع خلاقیت و نوآوری‌های افراد بوده و نمی‌گذارد آنها سبک و سیاق خاص خود را برای انجام کارها در پیش گیرند و ثالثا عامل کشنده و نابودکننده یادگیری چه به صورت فردی و چه سازمانی است.

آدرین پی، مدیر ارشد دو کارگزاری بزرگ خودرو در آمریکا در این زمینه می‌گوید: «سخت‌ترین کار برای یک مدیر، درک این نکته است که افرادش نمی‌خواهند کارها را همان شکل که مدیر توقع دارد، انجام دهند و این همان واقعیتی است که اغلب مدیران آن را نادیده می‌گیرند و سعی می‌کنند تا افرادشان را مجبور به این کار کنند و در نتیجه دو چیز اتفاق می‌افتد. اول اینکه آنها با مقاومت سرسختانه کارمندان روبه‌رو می‌شوند و دوم اینکه کارمندانی که به این خواسته مدیران گردن می‌نهند پس از مدتی به مدیران وابسته می‌شوند و اگر مدیران به آنها چیزی یا کاری را ابلاغ نکنند، به‌طور مستقل قادر به انجام هیچ کاری نیستند.»  بنابراین، در تلاش‌هایتان برای سوق دادن کارمندان به ارائه عملکردی خاص، هیچ‌گاه سعی نکنید که از آنها افرادی بی‌نقص و کامل بسازید و به هیچ عنوان اسیر وسوسه معرفی «بهترین راه» و «تنها راه عالی» و الزام افراد به رعایت آن نشوید؛ چرا که در این صورت تنها با مقاومت کارمندان روبه‌رو خواهید شد.

وسوسه شماره دو: افراد من از استعداد کافی برخوردار نیستند: بعضی از مدیران به اشتباه فکر می‌کنند، برخی نقش‌ها آنقدر ساده و پیش پا افتاده هستند که انجام آنها نیازمند استعداد خاصی نیست و هر کس از عهده آن برمی‌آید. به عنوان مثال، خدمتکار هتل که بسیاری فکر می‌کنند هر کسی می‌تواند این کار را به خوبی انجام دهد و به همین دلیل هم هست که در بسیاری موارد، هر کسی که برای انجام این کارها درخواست می‌دهد، جذب می‌شود درحالی‌که نتیجه غالب چنین رویکرد اشتباهی چیزی نیست مگر عملکرد ناامیدکننده و بسیار ضعیف کسانی که به این شکل جذب شرکت‌ها و سازمان‌ها می‌شوند.  اشتباه بسیاری از مدیران این است که کارمندانشان را فاقد استعداد خاصی می‌پندارند و فکر می‌کنند که ایفای برخی نقش‌ها از عهده هرکس برمی‌آید و این مقدمه‌ای است بر استخدام افرادی با استعدادهای کم و بی‌ارتباط با نقش‌ها و شغل‌ها. پیامد این مساله، نارضایتی مدیران از عملکرد افراد و اخراج آنها و تلاش برای جذب نیروهای جایگزین است که ادامه این سیکل معیوب موجب صرف هزینه و زمان زیادی خواهد شد.

وسوسه شماره سه: اصل بر بی‌اعتمادی است، مگر آنکه خلاف آن ثابت شود: بعضی از مدیران حتی پس از انتخاب استعدادهای موردنظر خود نیز با یک دید بدبینانه، همراه با بی‌اعتمادی به آنها نگاه کرده و اصل را بر بی‌اعتمادی به افرادشان می‌گذارند مگر اینکه افرادشان بتوانند، اعتماد آنها را کسب کنند. ریشه این بی‌اعتمادی، در این تفکر مدیران نهفته است که انسان‌ها ذاتا خودخواه و به دنبال منافع فردی خود هستند، به همین دلیل باید همواره آنها را زیرنظر داشته و افراد باید قابل اعتماد بودن خود را به اثبات برسانند.  مدیرانی که اسیر این وسوسه می‌شوند به هیچ عنوان رضایت نمی‌دهند که افرادشان سبک خاص خود را برای انجام کارهایشان پیدا کنند و به روش خود کارها را انجام می‌دهند. این گروه از مدیران ترجیح می‌دهند تا همه چیز را به کارمندان دیکته کنند و با تحمیل یکسری روش‌ها، به ظن خودشان اوضاع را تحت کنترل خود قرار دهند. این مدیران عاشق وضع قوانین و مقررات متعدد هستند؛ چراکه معتقدند تنها از طریق مقررات و دستورالعمل‌ها است که می‌توان جلوی خودمحوری‌های کارکنان را گرفت.با این همه، چنین رویکردی می‌تواند به شدت استرس‌زا باشد؛ چرا که مدیران بی‌اعتماد به کارمندان، همیشه دچار این استرس هستند که کارمندان به آنها خیانت کرده و قابل اعتماد نیستند.

وسوسه چهار: بعضی از نتایج و دستاوردها را نمی‌توان تعریف کرد: بعضی از مدیران می‌گویند که مایل هستند نتایج درست و مطلوب را تعریف کرده و سپس به هر فردی اجازه دهند تا مسیر خود را پیدا کند. اما مشکل اینجاست که برخی نتایج و دستاوردها به آسانی قابل تعریف نیستند و وقتی نتایج قابل تعریف نباشند تنها گزینه ممکن، تعریف و مشخص کردن مراحل درست و مطلوب کار خواهد بود. این نظر تا حدی درست و منطقی به نظر می‌رسد. به‌عنوان مثال، رضایت مشتریان و رعایت اصول اخلاقی در کار از سوی کارمندان ازجمله دستاوردهایی است که خودداری از تعریف دستاوردهای مطلوب و درست در حوزه‌های حیاتی و مهمی همچون رضایت مشتری یا اخلاقیات در کار توسط مدیران، آن هم به خاطر دشوار بودن تعریف آنها کاری اشتباه است. راه حل بهتر برای این گونه موارد، عبارت است از تمرکز کردن روی جنبه‌های ملموس و قابل تعریف رضایت‌مندی مشتریان یا اخلاقیات کاری. تنها در این حالت است که می‌توان امیدوار بود عملکرد کارمندان در چنین حوزه‌هایی به نتایج و دستاوردهای درست و مطلوب نزدیک شود و کیفیت کار ارتقا یابد.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
سه شنبه 25 مهر 1396  11:07 ب.ظ
نوع مطلب: (مدیریت ،) توسط: محمد افشار

برای درک تفاوت بین مدیران بزرگ و مدیران معمولی، به داستان زیر توجه کنید: عقربی می‌خواست از مرداب عبور کند، اما چون عقرب بود نمی‌توانست شنا کند، به همین دلیل نزد قورباغه‌ای رفت و از او خواست، او را برپشت خود سوار کرده و به آن سوی مرداب ببرد.

قورباغه کمی فکر کرد و گفت: «دوست دارم کمک کنم، اما تو یک عقرب هستی و ممکن است نیش بزنی، پس این کار را نمی‌کنم.» عقرب گفت: «من برای چه باید این کار را بکنم، درحالی‌که اصلا به نفع من نیست، اگر تو در میانه راه بمیری، من نیز خواهم مرد.» پاسخ منطقی عقرب، قورباغه را متقاعد کرد، او را بر پشت خود سوار کند. در میانه مرداب، ناگهان عقرب، قورباغه را نیش زد و وقتی قورباغه با ناله از او پرسید چرا نیش زده است، گفت: «می‌دانم این کار به ضرر هر دوی ماست، اما من عقربم و نیش زدن طبیعت من است.»عقل سلیم و منطق حکم می‌کند مانند قورباغه فکر کنید.به گزارش دنیای اقتصاد، بر این اساس، وظیفه شما به‌عنوان یک مدیر آن است که تغییرات ذاتی افرادتان را هدایت کنید و برای این کار، یکسری قواعد و سیاست‌ها را برای کنترل اقدامات غیرمتعارف و غیرقانونی کارکنانتان طراحی کنید. شما برای پرکردن خلأ مهارت‌ها و توانمندی‌های آنها یکسری مهارت‌ها و روش‌ها را به آنها می‌آموزید و تمرکزتان را بر رفع اشتباهات و کمبودهای کارکنان‌تان قرار می‌دهید.

اما مدیران بزرگ به این شکل عمل نمی‌کنند. آنها همیشه همان چیزی را به یاد دارند که قورباغه قصه، آن را فراموش کرده بود: اینکه هر فردی (مانند عقرب) طبیعت منحصربه‌فردی دارد. آنها به درستی می‌دانند که هر فردی به شکلی خاص و متفاوت از دیگران، تشویق و تحریک می‌شود و اینکه هر فردی دارای طرز فکری خاص و سبک خاص برقراری ارتباط با دیگران است. با این همه، آنها نمی‌کوشند این تفاوت‌ها را از بین ببرند، بلکه ترجیح می‌دهند روی آنها سرمایه‌گذاری کنند و افرادشان را به توانایی‌ها و مهارت‌های ذهنی و ارتباطی بهتری مجهز سازند. اغلب مدیران بزرگ بر این اعتقادند که افراد را نمی‌توان چندان تغییر داد و لذا نباید وقت و انرژی مدیران برای تغییرکارمندان هدر برود، بلکه به جای آن بهتر است که ویژگی‌های متفاوت کارکنان را با یکدیگر هماهنگ کرد و طرحی نو در انداخت.

چهار نقش بنیادین یک مدیر بزرگ

تونی اف، یک مدیر اجرایی عالی‌رتبه در یک شرکت بزرگ و مطرح سرگرمی است. او از یک مساله و مشکل متداول شکایت دارد: «کارکنان باهوش و مستعد خیلی زود به مناصب مدیریتی گمارده می‌شوند بدون اینکه به روشنی بدانند، نقش‌های یک مدیر کدامند و چگونه باید این نقش‌ها را ایفا کرد؟ اگرچه این مدیران تازه‌کار، قبل از شروع حرفه مدیریتی‌شان یکسری دوره‌های توسعه مدیریت و رهبری را می‌گذرانند اما پس از شرکت در این دوره‌ها، با ذهنی آشفته و سردرگم خود را درگیر چالش‌های روزمره مدیریتی می‌بینند و دقیقا نمی‌دانند یک مدیر خوب بودن یعنی چه؟»

تونی راست می‌گوید. هیچ‌کسی نمی‌داند یک مدیر خوب بودن دقیقا چیست. ظاهر امر این‌گونه است که امروزه نقش مدیر در چند ویژگی اصلی شامل سرعت، انعطاف‌پذیری و شفافیت خلاصه می‌شود. به همین دلیل هم هست که امروزه، شرکت‌ها تمایلی به استخدام و به‌کارگیری ارتشی متشکل از مدیرانی که فقط بلدند اسناد را امضا کنند و عملکرد افراد را کنترل کنند، از خود نشان نمی‌دهند. تفکر سنتی حاکم بر دنیای مدیریت می‌گوید هر مدیری باید یک رهبر باشد؛ رهبری که فرصت‌ها را ربوده و با استفاده از هوش و ذکاوت خود، اراده‌اش را به اطرافیان می‌قبولاند.اما، واقعیت‌های دنیای امروز چیز دیگری را نشان می‌دهند. خیلی از ما قبول کرده‌ایم که شرکت‌ها و سازمان‌های امروزی به کارکنان مستقل نیاز دارند که خودشان همه کارها را مدیریت خواهند کرد و در کنار آنها یکسری رهبران تهاجمی و جاه‌طلب حضور دارند که آنها را به‌کار بیشتر تشویق می‌کنند. البته این به معنای کاهش اهمیت و جایگاه مدیران نیست، بلکه از تغییر ماهیت و کارکردهای مدیران حکایت دارد.

در واقع مدیران امروزی همان نقش‌هایی را ایفا می‌کنند که رهبران کاریزماتیک و تیم‌های خودکار قادر به ایفای آن نیستند و آن عبارت است از نفوذ به درون ذهن کارکنان و آزاد کردن پتانسیل‌ها و استعدادهای نهفته آنها و تبدیل‌شان به عملکرد. در زمان وقوع تغییر و تحولات بزرگ است که این ایفای نقش مدیران به صورت نقش کاتالیزور و تسریع‌کننده تغییرات نمود پیدا می‌کند. در این حالت مدیران به‌گونه‌ای عمل می‌کنند که واکنش‌ها بین چند عنصر به تولید محصول نهایی مطلوب منتهی می‌شود. منظور از عنصر در این تعریف، همان کارمندانی است که در کنار کارمندان دیگر عمل می‌کنند و با تحریک استعدادهای خود و دیگران، اهداف سازمان را تحقق می‌بخشند و نظر مثبت مشتریان را جلب می‌کنند. هنگامی که تمام مدیران یک شرکت این وظیفه خطیر را به‌خوبی انجام دهند، شرکت با قدرت و صلابت کار می‌کند و به پیش می‌رود.

آنچه مسلم است، اینکه در دنیای پررقابت امروز، بسیاری از مدیران علاوه‌بر مسوولیت‌های ذکر شده، وظایف و کارکردهای دیگری نیز بر عهده دارند. از آنها انتظار می‌رود تا به مثابه سوپراستار و رهبران کاریزماتیک و تاثیرگذار عمل کنند و نقش کاتالیزوری‌ خود را به نحو احسن انجام دهند. مدیران باید چهار فعالیت و کارکرد اصلی را به بهترین شکل ممکن انجام دهند تا تبدیل به مدیرانی بزرگ و موفق شوند.این چهار فعالیت کلیدی عبارت است از: انتخاب افراد مناسب، تعیین انتظارات و توقعات از افراد، انگیزه دادن به افراد و توسعه و ارتقای توانمندی‌ها و عملکرد افراد. در مجموع این چهار فعالیت جزو مهم‌ترین مسوولیت‌های یک مدیر محسوب می‌شوند که بدون آنها، حتی کاریزماتیک‌ترین و باهوش‌ترین مدیران جهان نیز نخواهند توانست به مدیرانی تمام عیار و بی‌نقص تبدیل شوند.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
سه شنبه 18 مهر 1396  09:40 ب.ظ
نوع مطلب: (مدیریت ،) توسط: محمد افشار

یک مدیر موفق باید به بهترین شکل بتواند با کارمندان خود ارتباط برقرار کند و از مشکلات آنها آگاه باشد و همچنین درصدد رفع این مشکلات برآید.

به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از فرصت امروز، شناخت این مشکلات و رفع آنها سبب جلب اعتماد کارمندان و در نتیجه انجام درست وظایف خواهد شد و این امر به نوبه خود زمینه ای برای کمک به پیشرفت یک مجموعه خواهد بود. این یکی از تکنیک های مؤثر در زمینه های مدیریتی است که به کمک آن می توان برای رسیدن به موفقیت اقدام کرد.

همچنین ارتباط با مشاوران مجرب در این زمینه می تواند بهترین روش های نوین را در اختیار شما در جهت ارائه وظایف مدیریتی قرار  دهد. در صورتی که تجربه کار با یک مدیر دوست داشتنی را داشته باشید، به اهمیت وجود چنین افرادی پی خواهید برد. با وجود چنین افرادی می توانید در کمترین استرس و با علاقه ای دوچندان، به کار خود بپردازید. شکی نیست که تحت این شرایط شرکت پیشرفت چشمگیری خواهد داشت.

جفری جی فاکس، مؤسس شرکت مشاوره مدیریتی Fox & Company و نویسنده کتاب «چگونه یک رئیس فوق العاده باشیم؟» در قسمت «قوانینی برای استخدام و نگه داشتن بهترین کارمندان» می گوید: «مدیرهای خوب توان کارمندان شان را می سنجند و حواس شان به اتفاقات اطراف شان هست. آنها برای اینکه بتوانند توان کارمندهای شان را ارزیابی کنند، با آنها مکالمه ای درباره شرکت را شروع می کنند.» اگرچه این احتمال همواره وجود دارد که مدیران زمان کافی برای صحبت کردن با تمام کارکنان خود را نداشته باشند، با این حال ایجاد این حس در بین کارکنان که همواره راهی برای صحبت کردن با مدیران شان وجود دارد، از جهات بسیاری سودمند خواهد بود.

همچنین وی بیان می کند که «مدیرهای خوب علاوه بر ارتباط مؤثر، کارمندهای  باهوش، صادق و توانا را استخدام می کنند و فقط به تجربه توجه نمی کنند و در آینده به آنها اجازه می دهند تا توانایی های شان را به نمایش بگذارند.» درواقع بعضی مدیرها مثل یک باغبان ماهر هستند. آنها دائما در باغ حضور دارند و کارهای هرس، از بین بردن علف های هرز، کود دادن، آبیاری و دفع حشرات مزاحم را انجام می دهند.

وبرت آی.ساتن (Robert I.Sutton)، استاد علوم مدیریت دانشگاه استنفورد و نویسنده  کتاب «مدیر خوب، مدیر بد» در قسمت «چگونه بهترین باشید و از بدترین ها یاد بگیرید» می گوید: «اگر کاری را که کارمندهای تان انجام می دهند درک کنید، مدیر بهتری خواهید بود.» درواقع شما باید زیر و بم کار کارمندان تان را بدانید و چالش هایی را که ممکن است با آن مواجه شوند بشناسید تا بتوانید آنها را مدیریت کنید. همواره به این نکته توجه داشته باشید که رئیس های خوب می دانند که شما هم برای خودتان یک زندگی دارید که برای تان ارزشمند است. بدون کمترین تردیدی بسیار مهم است که به مردم اجازه بدهیم زمانی را صرف خانواده  و کارهای شخصی شان کنند و حواس مان باشد که حتما زمانی را که برای خودشان احتیاج دارند، داشته باشند.

به همین خاطر لازم است در راستای تبدیل شدن به یک مدیر دوست داشتنی، اقدامات بسیاری را انجام دهید. نکته پایانی اینکه مدیرهای استثنائی معمولا به خوبی آموزش دیده اند، مربی های خوبی داشته اند و اعتقاد دارند که باید این امکانات را برای کارمندهای شان هم فراهم کنند. آنها از مهارت هایی که در طول زمان یاد گرفته اند استفاده می کنند تا کارمندهای شان هم به خوبی آموزش ببینند و در تخصص شان پیشرفت کنند. درواقع مدیران محبوب افرادی هستند که حضور مؤثرشان بیش از سایرین در شرکت حس می شود و همواره الگوی سایرین محسوب می شوند.

توصیه های حرفه ای از مدیران موفق

- نتایج تحقیقی که در فوریه  ۲۰۱۴ در مجله مؤسسه آموزشی مدیریت چاپ شد، نشان می دهد که افراط و تفریط در ارتباط با کارمندان توانایی های مدیر را زیر سوال می برد، درحالی که ممکن است بعضی ها فکر کنند اگر گاهی اوقات خوش رفتاری کنند بهتر از این است که همیشه بداخلاق باشند، اما مطالعات انجام شده نشان می دهد کارمندهایی که در محیط هایی کار می کنند که گاهی با آنها خوش رفتاری می شود نسبت به افرادی که در محیط هایی شاغل هستند که دائما به خوبی یا حتی بدی با آنها برخورد می شود، استرس روانی بیشتری دارند.

- مدیران محبوب و مدبر همواره قدردان کسانی هستند که در یافتن فرصت ها و هموار کردن مسیر موفقیت کوشیده اند، از این رو همواره قدردان همکاران و مشتریان تان باشید. یک یادداشت قدردانی مکتوب تأثیری به مراتب بهتر از تقدیر مالی دارد، اما هر یک جایگاهی منحصر به فرد در کسب محبوبیت دارند و مدیران را به رهبرانی سخاوتمند تبدیل می کنند.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
چهارشنبه 15 شهریور 1396  11:55 ب.ظ
نوع مطلب: (مدیریت ،) توسط: محمد افشار

آیا تاکتیک‌هایی وجود دارند که بتوانید برای تشویق همکارانتان استفاده کنید؟ تاکتیک‌هایی که آنها را تشویق به گوش دادن بهتر می‌کند؟ آیا باید در مورد مهارت‌های ضعیف شنیداری آنها با آنها صحبت کنید؟ بهترین راه برای ارسال پیام چیست؟

کار با افراد همتا، همکاران جوان یا حتی روسایی که به حرف شما گوش نمی‌دهند یک چالش دشوار است. چه همکارانتان در صحبت‌های شما خلل ایجاد کنند یا اینکه همیشه منتظر نوبت خودشان برای صحبت باشند، تاثیر آن یکسان است: احساس می‌کنید شنیده نمی‌شوید و احتمال سوء‌تفاهم‌ها و اشتباهات بالا می‌رود.

آنچه کارشناسان می‌گویند

«تعامل با همکارانی که گوش شنوایی ندارند هم سخت و هم ناامیدکننده است.» این را سابینا ناواز، یک مدیر ارشد اجرایی جهانی می‌گوید. او می‌گوید «وقتی کسی در مقابل شما حضور کامل ندارد، این امر از کیفیت آنچه می‌گویید می‌کاهد.»به عنوان مثال، این تجربه ممکن است موجب شود تا شما رشته افکارتان را از دست بدهید یا مانع گفتن آن چیزی شود که برای آن برنامه‌ریزی کرده بودید. ممکن است با خود فکر کنید چرا این اتفاق می‌افتد. به گزارش دنیای اقتصاد، شاید به این نتیجه برسید که «همکارم بسیار فرد گستاخی است.» طبق گفته‌های کریستین ریوردان، رئیس دانشگاه آدلفی و مربی رهبری سازمانی «مشکلات بالقوه به سوء‌تفاهم‌ها و احساس رنجش محدود نمی‌شوند.» همکاری که به حرف شما گوش نمی‌دهد می‌تواند پیامدهای منفی بسیار زیادی از دیدگاه عملکردی به وجودآورد؛ اغلب اشتباهات بسیار زیادی وجود دارند؛ چراکه پروژه‌ها به‌طور صحیح اجرا نمی‌شوند. بنابراین حل این مساله الزامی است. در اینجا چند استراتژی برای کار با همکارانی که به نظر می‌رسد هرگز به حرف شما گوش نمی‌دهند ارائه شده است.

شیوه‌های کاری را در نظر بگیرید

ممکن است برخی از همکاران شما فراموشکار باشند؛ کسانی که قادر به تمرکز توجه خود نیستند یا شاید آنها بیشتر افراد بصری باشند که دستور‌العمل‌های شفاهی را به سختی پردازش می‌کنند. ریوردان می‌گوید «برخی افراد بصری و برخی کلامی هستند.» توصیه او این است که از همکارتان بپرسید که ترجیح می‌دهد اطلاعات را چگونه دریافت کند.» بگویید: آیا باید یک گفت‌وگو داشته باشیم یا اینکه ترجیح می‌دهید همه چیز به صورت نوشتاری باشد؟سعی کنید «منعطف» و یک شریک گفت‌وگوی فهمیده باشید. ناواز می‌گوید «باید از زمان همکارتان به صورت شایسته استفاده کنید.»

در رفتار خود منعکس کنید

به گفته ریوردان تحمل همکاری که یک شنونده بد است اغلب موجب می‌شود تا در آینه نگاه کنید و از خودتان بپرسید که آیا خودتان یک شنونده خوب هستید یا خیر. او می‌افزاید: «الگوهای بد به اندازه الگوهای خوب آموزنده هستند.» به عنوان بخشی از این بررسی انگیزه‌ها و احساسات، عاقلانه است در مورد نحوه برخورد با مکالمات حرفه‌ای و آنچه می‌توانید برای بهبود انجام دهید، عمیقا بیندیشید. «شاید شما یک سخنران بد هستید، شاید شنونده خود را با اعداد دستپاچه می‌کنید، شاید نیاز است تا داستان‌های بیشتری بگویید.» وقت خود را برای دریافت برخی داده‌ها از سبک ارتباطی خودتان بگذارید تا بتوانید رفتار موردنظر خود را مدلسازی کنید.

همدلی خود را نشان دهید

به گفته ریوردان یک روش برای تشویق همکارانتان برای گوش دادن بهتر تمرین «گوش دادن همدلانه» است. واقعا تلاش کنید تا دیدگاه فرد دیگر را درک کنید. پیشنهاد ناواز «یادداشت برداشتن» حین صحبت همکارتان است؛ تنها یک یا دو کلمه برای یادآوری کفایت خواهد کرد. «سپس وقتی یک مکث طبیعی در گفت‌وگو وجود دارد، نکات اصلی همکارتان را تصدیق کرده و در عین حال تفکرات خودتان را وارد مکالمه کنید.»

دامنه پیام‌تان را برجسته کنید

تاکید بر اهمیت پیامتان می‌تواند مثمرثمر باشد. پیشنهاد ریوردان، پیش از حتی شروع یک مکالمه، گفتن چیزی مانند این است: «من حرف واقعا مهمی دارم تا با شما در مورد آن صحبت کنم و به کمک شما نیاز دارم.» این کار سیگنالی به سوی همکارانتان می‌فرستد که آنها باید توجه خود را به شما بدهند. او می‌گوید «این امر باید آگاهی آنها را برای با دقت بیشتر گوش دادن به شما تقویت کند.» پیشنهاد ریوردان تاکید بر دیدگاهتان چندین بار و در چندین روش است. در مورد آنچه انجام می‌دهید آزاد و صریح باشید. بگویید «می‌خواهم این موضوع را تکرار کنم، چراکه می‌خواهم مطمئن شوم این مساله به‌طور کامل درک شده است.» سپس باید این جمله را دنبال کنید «آیا منطقی است؟» به این ترتیب می‌توانید اطمینان یابید که آنچه گفته‌اید درک شده است.

پاسخگو باشید

ناواز معتقد است که «پاسخگو» نگه داشتن همکارتان برای گوش دادن مهم است. به‌عنوان مثال وقتی با یک رئیس حواس‌پرت صحبت می‌کنید، پیشنهاد او این است که به مدیرتان اجازه دهید بداند که مسوول است و با پایان مکالمه باید یک نتیجه ارائه دهد. مثلا ممکن است بگویید:‌ «من سه استراتژی ممکن دارم که می‌خواهم در مورد آنها با شما صحبت کنم. در پایان به دنبال شما هستم تا در مورد یکی از آنها تصمیم بگیرم.»ریوردان می‌گوید: «در مورد اولویت‌های خود صریح باشید.» «اگر با همکاری مواجه هستید که زمینه فراموش‌کاری مکالمات خاص را دارد، باید خط زمانی برای تحکیم انتظارات خود در ذهن کارمندتان ایجاد کنید. بگویید: «این وظیفه برای این پروژه مهم و ضروری است. آیا تاریخی برای اتمام آن در نظر دارید؟»

نگرانی خود را نشان دهید

گوشزد کردن رفتار بد همکارتان می‌تواند استرس‌زا باشد. اما اگر از دیدگاه همدلی و دلسوزی وارد شوید، این کار شدنی است. ممکن است چیزی شبیه این را بگویید: «به نظر می‌رسد کار و مشکلات بسیاری دارید که به توجه شما نیاز دارد. آیا می‌توانم برای کاهش حجم کار شما کمکی کنم؟ و به این ترتیب زمانی که با هم صحبت می‌کنیم شما به‌طور کامل حضور داشته باشید؟» البته پیشنهاد شما باید خالصانه باشد. در غیر این صورت ممکن است رفتاری منفعلانه به نظر بیاید. نسبت به حواس‌پرتی‌های دفتر کارتان صبور باشید. اگر تلفن همکارتان مدام زنگ می‌زند و می‌بینید که حواس او پرت شده است، از حرف زدن دست بردارید و بگویید: آیا نمی‌خواهید تلفن‌تان را چک کنید؟ شاید پاسخ او این باشد «نه تلفن را خاموش خواهم کرد.» یا شاید این باشد «بله منتظر یک تماس مهم هستم. می‌توانیم بعدا صحبت کنیم؟»

مستقیما مشکل را شناسایی کنید

اگر مقصر همکار نزدیک‌تان یا رئیسی است که ارتباط قوی با او دارید، به آنها بگویید که به آنچه افراد باید بگویند گوش نمی‌دهند. ریوردان می‌گوید:«مثالی ذکر کنید که در آن همکارتان گوش نمی‌دهد و این کار او پیامدهای منفی برای تیم دارد.» اما با احتیاط گام بردارید.

یک قرارداد اجتماعی پیشنهاد دهید

گزینه دیگر در صورت استمرار این مشکل این است که یک «قرارداد اجتماعی» ارائه دهید که پارامترهایی در مورد «نحوه تعامل اعضای تیم‌تان با یکدیگر» وضع می‌کند. با این قرارداد در سطح تیمی، یک فرد خاص را مورد خطاب قرار نمی‌دهید بلکه به عنوان یک گروه توافق ایجاد می‌کنید.این قرارداد- که باید به‌طور منظم آپدیت شود- تصریح می‌کند که همکاران نباید گفت‌وگو را یک‌طرفه کنند و باید به همه فرصتی برای اظهارنظر داده شود. این قراردادها در محیط کار به بهترین شکل عمل می‌کنند و فرهنگی نسبتا قوی و حمایتی ایجاد خواهند کرد.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
دوشنبه 13 شهریور 1396  11:48 ب.ظ
نوع مطلب: (مدیریت ،) توسط: محمد افشار

یکی از بزرگان دنیای مدیریت خطاب به مدیران ناموفق و ناکارآمد چنین گفته است: «شما در شرکتتان به اندازه کافی به همدیگر اعتماد ندارید که بتوانید موفق شوید.»

 آنچه در این جمله معنادار نهفته است اینکه یکی از پیش‌نیازهای اصلی برای رسیدن به موفقیت و کامیابی مدیران در سازمان‌ها و شرکت‌های تحت رهبری‌شان این است که باید قادر باشند بین خود و کارکنان از یکسو و بین تمام کارکنان از سوی دیگر، اعتماد متقابل و پایدار ایجاد کنند. این اعتمادسازی ازجمله اولویت‌های اساسی مدیران تازه‌کار و تازه‌واردی است که می‌خواهند در یک مجموعه موفق باشند. به گزارش دنیای اقتصاد، در واقع قدرت اعتمادسازی یک مدیر از جمله فاکتورهای متمایزکننده و برتری‌دهنده او محسوب می‌شود که این مساله در مورد مدیران جوان و تازه‌کار بیشتر مصداق پیدا می‌کند، چرا که به خاطرناشناخته بودن نزد کارکنان و عدم برخورداری از پیشینه مدیریتی و سوابق مرتبط با آن به شدت به ایجاد اعتماد بین خود و کارکنان نیاز دارند و در صورت ناتوانی در این امر تداوم حیات مدیریتی‌شان به خطر می‌افتد. با این همه باید دانست که اعتمادسازی در درون سازمان‌ها و میان اعضای تیم‌های کاری، فرآیندی پیچیده و حساس است که در راستای انجام آن باید به نکات و توصیه‌هایی چند توجه داشت که به تعدادی از آنها اشاره می‌شود:

1) به افرادتان اعتماد کنید تا آنها هم به شما اعتماد کنند

اگر شما هم جزو آن دسته از مدیرانی هستید که به هر دلیل به کارکنانشان اعتماد ندارند و نسبت به آنها سوء ظن دارند بدانید که ادامه این رویه نمی‌تواند به اعتمادسازی بین شما و کارکنانتان کمکی کند. بنابراین برای حل این مشکل از خودتان شروع کنید و با اعتماد کردن به کارکنانتان و نشان دادن عملی این اعتماد به آنها، شرایط را به گونه‌ای تغییر دهید که آنها هم به شما اعتماد کنند و بدانید که همیشه این اعتماد است که اعتماد می‌آورد.

2) اولویت‌های فردی و شرکتی خود و افرادتان را به اهداف و استراتژی‌های شرکت پیوند بزنید

کارکنان یک سازمان و اعضای یک تیم هنگامی به یک مدیر و رهبر اعتماد می‌کنند که مطمئن شوند او صرفا در راستای اهداف و اولویت‌های فردی‌اش گام برنمی‌دارد و منافع و خواسته‌های افرادش را نیز مد نظر دارد. تنها در صورت وجود و به اثبات رسیدن یک تصویر بزرگ‌تر و جامع است که کارکنان و اعضای یک گروه به دستورات و فرامین رهبر گروه گردن می‌نهند و به او اعتماد کامل پیدا می‌کنند.

3) کارکنانتان را در جریان نتایج و وضعیت مالی شرکت قرار دهید

یکی از اشتباهات فاحش و مهلک اغلب مدیران تازه‌کار در زمینه نحوه اعتمادسازی با کارکنانشان به این مربوط می‌شود که آنها خواسته یا ناخواسته بسیاری از واقعیات مالی شرکت را از دیدگان کارکنان پنهان می‌کنند و دوست ندارند کارکنان در جریان مسائل مالی شرکت قرار بگیرند، درحالی‌که چه بخواهیم و چه نخواهیم کارکنان خیلی زود و از راه‌های مختلف در جریان مسائل قرار خواهند گرفت و در این حالت است که نوعی بی‌اعتمادی عمیق بین کارکنان و مدیریت جدید شکل می‌گیرد، چرا که کارکنان فکر می‌کنند مدیریت شرکت یا رهبر تیم با آنها روراست و صادق نیست و خیلی چیزها را از آنها پنهان می‌کند. بنابراین اگر می‌خواهید مدیری باشید که کارکنان به او اعتماد کامل و صادقانه دارند، حتما برای اطلاع‌رسانی شفاف در مورد شرایط و دستاوردهای مالی و البته مشکلات و محدودیت‌های مالی برای کارکنان وقت بگذارید و آنها را محرم رازهای شرکت بدانید.

4) زحمات کارکنانتان را قدر بدانید و به هر بهانه‌ای از آنها ستایش کنید

هیچ چیز برای یک کارمند دلپذیرتر از شنیدن این جمله که «من قدر زحمت‌های تو را می‌دانم» نیست. با شنیدن این جمله از زبان مدیر یک شرکت تمام کارکنان به او اعتماد پیدا می‌کنند، چرا که مطمئن می‌شوند او برای آنها ارزش قائل است و به کمکی که آنها به تحقق اهداف شرکت می‌کنند واقف است و همین ارتباط صمیمانه می‌تواند اعتماد عمیقی بین مدیر و کارکنان ایجاد کند.

5) حساسیت نسبت به اشتباهات خود را به کارکنان نشان دهید

شما هم مانند هر انسان دیگری دچار اشتباه و خطا می‌شوید، اما باید آن قدر شجاعت داشته باشید که مسوولیت اشتباهاتتان را بپذیرید و به این ترتیب به الگویی مناسب برای کارکنانتان تبدیل شوید. حتی اگر از کارکنان بازخوردی راجع به اشتباهاتتان گرفتید با آنها برخورد خشن نکنید، بلکه درصدد جبران آن برآیید و همیشه به یاد داشته باشید که کارکنان به مدیر شجاعی که اشتباهات خود را می‌پذیرد و در جهت جبران آن گام برمی‌دارد خیلی اعتماد پیدا می‌کنند.

6) به‌صورت کاملا حساب‌شده و قانونمند در جهت تفویض اختیارات و قدرتتان گام بردارید

اگر می‌خواهید کارکنانتان شما را دوست داشته باشند و به شما اعتماد کامل پیدا کنند بخشی از قدرت و اختیاراتتان را به آنها منتقل کنید و به این ترتیب ضمن سبک‌تر کردن کارهای خود نشان دهید که به آنها اعتماد دارید و کارکنان را آن قدر قابل و توانمند می‌دانید که اختیار تصمیم‌گیری را به آنها تفویض کرده‌اید. در این حالت خواهید دید که آنها برای پاسخگویی مطلوب به این اعتماد شما هر کاری می‌کنند و این یعنی اعتماد متقابل بین مدیران و کارکنان.

7) عملکرد درخشان هر کدام از کارکنانتان را به‌صورت علنی و برای همه افشا کنید

کارکنان هر سازمانی دوست دارند در ازای عملکرد درخشانشان مورد تشویق و تحسین مدیرشان قرار بگیرند و چه بهتر که این تحسین و تشویق به‌صورت علنی و در برابر دیگران باشد. بنابراین اگر شما هم جزو آن دسته از مدیران تازه‌کاری هستید که اصلا اهل تشویق کردن و تمجید کارکنان نیستند یا ترجیح می‌دهند این کار را به صورت پنهانی و به صورت خصوصی انجام دهند، بدانید که در اشتباهید و باید به هر بهانه‌ای شده کارکنانتان را برابر همکارانشان مورد تشویق قرار دهید، چرا که با این کار در عمل با یک تیر دو نشان را مورد هدف قرار خواهید داد: هم می‌توانید انگیزه کار مضاعف را در کارکنانتان افزایش دهید و هم اعتماد و احترام آنها نسبت به خود را جلب خواهید کرد.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
دوشنبه 6 شهریور 1396  09:24 ب.ظ
نوع مطلب: (مدیریت ،) توسط: محمد افشار

ارتقای یک کارمند به مقام مدیریت و آغاز به‌کار او به عنوان رهبر یک تیم یا سازمان می‌تواند هم برای او بسیار هیجان انگیز و خوشحال کننده و هم در عین حال چالش برانگیز و نگران کننده باشد.

آنچه در این میان باعث قوت قلب و موفقیت‌های آتی یک مدیر تازه کار می‌شود این است که رئیس شرکت به او اطمینان کرده و این مسوولیت خطیر را بر دوش او گذاشته است. اما واقعیت این است که صرف حمایت رئیس برای کسب موفقیت کافی نیست و مدیران تازه کار باید اقدامات دیگری را نیز در زمینه بسترسازی برای برداشتن گام‌های محکم و استوار برای تبدیل شدن به مدیری مقتدر و موفق بردارند که در ادامه توصیه‌هایی برای تحقق این امر ارائه شده است.

توصیه شماره 1) اعضای تیم تحت رهبری‌تان را به خوبی بشناسید.

شما به‌عنوان کسی که تجربه مدیریتی نداشته است حتما باید به این نکته توجه کنید که درصورت عدم برخورداری از شناخت کافی از اعضای تیم تان هیچ گاه نخواهید توانست از آنها و پتانسیل‌های شان نهایت استفاده را ببرید؛ حتی اگر بهترین نیروهای خلاق و مبتکر جهان را در اختیار داشته باشید. به گزارش دنیای اقتصاد، بنابراین در نخستین روزهای فعالیت مدیریتی‌تان این سوالات را از خود بپرسید: اعضای تیم تحت رهبری من چگونه و از چه راه‌هایی می‌توانند به پیاده‌سازی استراتژی‌های سازمانی کمک کنند؟ عملکرد اعضای تیم قرار است چگونه مورد ارزیابی قرار گیرد؟ نقاط قوت و ضعف تیم من کدامند؟ روش‌های پیاده سازی ایده‌های خلاقانه در تیم تحت رهبری من کدامند؟ در تیم چه مهارت‌هایی به چشم می‌خورد و جای کدام مهارت‌ها خالی است؟

توصیه شماره 2) از مدیران هم‌رده خود در مورد نقاط قوت و ضعف تیم تان نظر بخواهید.

پس از علنی شدن ارتقای شما به عنوان یک مدیر، دیگر فرقی با کسانی که تا پیش از این مقام بالاتری از شما داشته‌اند ندارید. بنابراین می‌توانید از آنها در مورد مسائل مختلفی همچون نقاط قوت و ضعف موجود در تیم کاری‌تان نظرخواهی کنید و از آنها بخواهید به شما راه‌حل‌های عملی ارائه دهند. مطمئن باشید با کمک آنها می‌توانید خیلی زود به پیروزی‌های زودهنگام دست یابید.

توصیه شماره 3) نخستین جلسه رسمی با اعضای تیم‌تان را به شنیدن سخنان آنها اختصاص دهید.

یکی از اشتباهات متداول در میان مدیران تازه کار این است که در اولین جلسه رسمی و عمومی که با اعضای تیم و کارکنان شان برگزار می‌کنند بیشتر از خودشان حرف می‌زنند و در برخی موارد برای کارکنان خط و نشان می‌کشند، درحالی‌که این کار به‌جز بدبینی و مقاومت در میان کارکنان در برابر مدیر نتیجه دیگری ندارد. بنابراین سعی کنید در اولین جلسه عمومی با اعضای تیم تحت رهبری‌تان در برابر وسوسه صحبت کردن از خود و برنامه‌هایتان مقاومت کنید و به جای آن، این سوالات را برای پیدا کردن شناخت بهتر از کارکنان‌تان بپرسید: آنچه به شما به خاطر کار کردن در این گروه احساس غرور و افتخار می‌دهد کدام است؟ بزرگ‌ترین افتخار و دستاوردی که در سال گذشته داشته‌اید چه بوده است؟ اهداف اصلی و کلیدی تیم‌تان در گذشته چه بوده است؟ آن دسته از فعالیت‌هایی که دوست داشتید انجام دهید اما فرصت انجامشان را پیدا نکردید چه بوده اند؟

توصیه شماره 4) داشته‌های اعضای تیم تان را در قالب نقش‌های جدید قرار دهید.

یکی از سوالات هوشمندانه‌ای که مدیران تازه کار می‌توانند از افرادشان بپرسند این است که آنها پس از به پایان رسیدن دوران مدیریتی مدیر جدیدشان دوست دارند به کجا برسند. می‌توانید همین سوال را از افرادتان بپرسید که دوست دارید در پایان دوره مدیریتی ام در مورد من چه بگویید. پاسخ‌های ارائه شده از طرف اعضای تیم تان را بدون هیچ قضاوت یا واکنشی یادداشت کنید و با سایر مدیران راجع به آنها مشورت کنید.

توصیه شماره 5) به برگزاری جلسات فرد به فرد و رو در رو توجه ویژه‌ای داشته باشید. ی

کی از مهم‌ترین اولویت‌های هر مدیر جدید برگزاری جلسات خودمانی و فرد به فرد با تک تک کارکنان و اعضای تیم است که به کسب شناخت کامل و متقابل طرفین از هم کمک شایانی می‌کند. در این جلسات سه نوع سوال را از افرادتان بپرسید: چه باید کرد؟ چه نباید کرد؟ از من توقع دارید چگونه در دستیابی به اهداف کاری تان کمک‌تان کنم؟

توصیه شماره 6) پروتکل‌های ارتباطی و عملیاتی خاص خودتان را ایجاد کنید.

هر مدیری از سبک خاصی برای تنظیم ارتباطات و تعاملات خود با کارکنان پیروی می‌کند. بعضی از مدیران به بسته بودن در اتاق کارشان به روی کارکنان در زمان‌هایی که در حال کار روی پروژه‌های کاری شان هستند اعتقاد دارند، درحالی‌که برخی دیگر ترجیح می‌دهند از سیاست درهای باز برای برخوردار شدن از پیوندهای نزدیک‌تر با کارکنان استفاده کنند. بنابراین باید از همان ابتدا رویکرد ارتباطی تان با افرادتان را به اطلاع آنها برسانید تا آنها بر اساس آن رفت و آمدهایشان به دفتر کارتان را تنظیم کنند.

توصیه شماره 7) با اعضای تیم و در کنارشان کار کنید تا نوعی احساس نزدیکی و همیاری بین شما به وجود آید.

یکی از بهترین و ضروری‌ترین ابتکاراتی که یک مدیر جدید می‌تواند برای لمس بهتر شرایط انجام دهد این است که در هفته‌های اول حضورش در شرکتی جدید، مانند یکی از اعضای تیم دوشادوش سایر اعضا فعالیت کند. این کار هم باعث آشناتر شدن کارکنان و مدیران با هم شده و هم مدیران را نسبت به مشکلات و موانع موجود بر سر راه تحقق اهداف و البته فرصت‌های موجود آشناتر می‌سازد.

توصیه شماره 8) کورکورانه به دنبال پیروی کردن از الگوهای مورد استفاده مدیران پیش از خود نباشید.

یکی از بدترین اشتباهاتی که می‌تواند از یک مدیر تازه وارد سر بزند این است که او تصمیم بگیرد به سبک مدیران پیش از خود عمل کند و الگوهای رفتاری آنها را در پیش بگیرد. واقعیت این است که اگر عملکرد مدیران پیشین بی نقص و عالی بود لزومی به تغییر دادن آنها نبود و آنها همچنان بر مسند مدیریت باقی می‌ماندند. بنابراین هیچ‌گاه سعی نکنید برای تحت کنترل درآوردن کارها، به سبک مدیران قبل از خود عمل کنید.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
چهارشنبه 1 شهریور 1396  08:53 ب.ظ
نوع مطلب: (مدیریت ،) توسط: محمد افشار

همه ما افرادی را می‌شناسیم که به نظر همیشه مضطرب و پر از استرس می‌آیند؛ کسانی که ادعا می‌کنند زیر فشار کار و حجم بسیار زیاد پروژه‌ها مدفون شده‌اند.

 کار با همکارانی از این دست می‌تواند دشوار باشد؛ اما شاید شما انتخاب دیگری ندارید.چگونه با همکارانی که نمی‌توانند استرس خود را کنترل کنند، برخورد می‌کنید؟ آیا باید این مساله را مستقیما حل کنید؟ یا تاکتیک‌های دیگری برای کمک به آرامش و تمرکز آنها امتحان کنید؟ چگونه می‌توانید خودتان را از احساسات مسموم آنها محافظت کنید؟

آنچه کارشناسان می‌گویند

استرس بخشی از زندگی روزمره همه ماست. «همه ما با دوره‌هایی پر استرس در زندگی مواجه بوده‌ایم.» این را کارولین وب، نویسنده کتاب «چگونه روز خوبی داشته باشیم» می‌گوید. به گزارش دنیای اقتصاد، او معتقد است « ممکن است این دوره‌های زمانی 10 دقیقه، 10 روز، یا 10 ماه به طول بینجامد.» اما برای افراد معینی استرس یک الگوی عادی است. این افراد همیشه احساس فشار می‌کنند. کار از نزدیک با فردی شبیه این می‌تواند یک چالش واقعی باشد.هولی ویکس، نویسنده «شکست در ارتباطات» می‌گوید «این‌‌طور فکر نکنید که «برای تغییر این فرد چه می‌توانم بکنم؟» بیندیشید که چگونه این موقعیت را خنثی کنید.» چه شما با همکارتان با آزار و اذیت برخورد کنید و چه با او همدلی کنید، در اینجا چند ترفند برای همکاری کارآتر آورده شده است.

قضاوت نکنید

اول از همه: مطمئن شوید که خیلی قضاوت نمی‌کنید. ویکس در توضیح این مورد می‌گوید «محدوده وسیعی در سطح تحمل افراد برای استرس وجود دارد و استرسی که ممکن است برای شما سمی باشد شاید برای فرد دیگر انگیزه ایجاد کند.» تلاش کنید تا رفتار همکارتان را نه به‌عنوان یک نقص شخصیتی بلکه یک مشخصه ببینید.وب یادآوری می‌کند «زمانی بود که می‌توانستیم به خانه برویم و تا روز بعد همه چیز را در مورد کار فراموش کنیم. اما فشار عصر مدرن برای «مرتبط ماندن» بر برخی بیش از سایرین سنگینی می‌کند.»

استرس را تایید کنید

وب می‌گوید «مهم است کاری کنید که فرد پر استرس احساس کند که دیده و شنیده می‌شود.» او می‌افزاید: چیزی شبیه این را بگویید «متوجه شدم که شب گذشته تا دیروقت کار می‌کردید و این اولین بار نیست که چنین اتفاقی می‌افتد. اوضاع چگونه پیش می‌رود؟»سپس پس از اینکه همکارتان فشارهای کاری‌اش را بیان می‌کند، مهم نیست که باور می‌کنید یا خیر؛ در هر صورت بگویید «باید سخت باشد.» به این ترتیب این فرد احساس می‌کند دیده می‌شود.به گفته ویکس، در عین حال، نباید با گفتن نظراتی مانند «نمی‌دانم چگونه می‌توانید این وضع را تحمل کنید! این شرکت شما را به کشتن می‌دهد» همکارتان را آشفته ساخته و او را تحریک کنید. گفتن چنین جملاتی قطعا مفید نخواهد بود. در عوض جملات بی‌طرفانه‌تری بگویید. مثلا «وظایف و مسوولیت‌هایی دارید که باید با موفقیت آنها را به پایان برسانید.»

تعریف و تمجید کنید

وب می‌گوید «یکی از بهترین راه‌ها برای رهایی یک فرد پراسترس از جنگ و گریز، تعریف کردن از او، است.» او می‌افزاید:«این فرد احساس عدم کنترل، بی‌کفایتی و بی‌احترامی می‌کند. تعریف و تمجید راهی آسان برای کمک به آنهاست تا احساس بهتری نسبت به خودشان داشته باشند.»تحسین عملکرد کارمند در محیط کار باعث می‌شود که آن فرد احساس شایستگی و مثبت بودن کند. نکته‌ای خاص را ذکر کنید. به عنوان مثال، می‌توانید بگویید «روشی که هفته گذشته آن ارائه را مدیریت کردید، قابل تحسین است. بسیار آرام و متین بودید و مشتریان بسیار تحت تاثیر قرار گرفتند.» تقدیر و تشکر می‌تواند در حکم یک مداخله قدرتمند باشد. «زمانی که به افراد می‌گویید که آنها را چگونه می‌بینید، در آن نقش فرو می‌روند.»

کمک خود را ارائه دهید

استراتژی دیگر ارائه کمک و حمایت شماست. پیشنهاد وب این است که بگویید «آیا چیزی است که من یا هر فرد دیگر در تیمم بتوانیم برای کمک به شما انجام دهیم؟» احتمالا شما نمی‌توانید هیچ کاری انجام دهید؛ اما پیشنهاد شما این شانس را به آن فرد خواهد داد تا درمورد راه‌حل‌ها فکر کند.ویکس می‌گوید «واضح است که این راه‌حل در همه جا و همه وقت کاربرد نخواهد داشت.» او می‌افزاید «در مورد آنچه قادر به انجام آن هستید احتیاط کنید.» پیام شما باید این باشد که «من منبع محدودی دارم، اما می‌خواهم اگر در شرایط دشوار هستید، به شما

کمک کنم.»

درخواست‌های خود را تقسیم‌بندی کنید

وب می‌گوید «زمانی که با همکاران پراسترس مواجه می‌شوید، باید در مورد روش‌هایی برای کاهش بار شناختی آنها فکر کنید.» «کاری نکنید که آنها احساس کنند فشار کاری بیشتری روی آنهاست.» (بار شناختی (cognitive load) میزان فعالیت ذهنی است که در هر لحظه بر حافظه در حال کار/ حافظه کاری تحمیل می‌شود.)به‌عنوان مثال، ممکن است ایمیل‌های خود را به آن فرد مختصر کرده و درخواست‌های بزرگ‌تر را به چند مرحله کوچک‌تر تقسیم کنید. همچنین ایده تقسیم کار به قسمت‌های قابل‌مدیریت را تشویق کنید.او می‌افزاید: «در مورد نحوه تقسیم‌بندی درخواست خود هوشیار باشید.» اما زیاده‌روی نکنید. باید نقص‌های همکارتان را با میل و نیاز خودتان به تکمیل وظایف، هماهنگ سازید. در نهایت شغل شما انجام آن چیزی است که در حوزه وظایفتان تعریف شده است.

در مورد علل تشویش آنها بپرسید

اگر به نظر می‌رسد تشویش‌های همکارانتان بر توانایی تمرکز آنها اثر می‌گذارد و شما در مورد سلامتی آنها نگرانید، پیشنهاد ویکس این است که از آنها بخواهید جزئیات بیشتری ارائه دهند. او معتقد است: بگویید «در مقیاس یک تا 10، تا چه حد باید در مورد سطح استرس شما نگران باشم؟»پاسخ‌ها ممکن است شما را شگفت‌زده کنند. ممکن است آنها به شما بگویند «این عدد برای من 5 است؛ در چنین موردی نیاز به عملیات اورژانسی نیست. یا ممکن است آشکار کنند که همسرشان بیماری سرطان دارد و آنها در شرایط بسیار سختی هستند.» این را بدانید تا حد زیادی، ریشه‌های تنش، به کسب‌و‌کار شما مربوط نیست.

کمی فاصله بگیرید

وب معتقد است «استرس می‌تواند مسری باشد؛ بنابراین این خودآگاهی را داشته باشید تا اثری که استرس بر شما دارد را بشناسید.» «زمانی که فردی در سازمان مسموم است و در حال تحلیل انرژی شماست، گاهی باید دریابید که چگونه می‌توانید از آن فرد فاصله بگیرید یا تعاملات خود را با آنها محدود کنید.»البته این کار همیشه آسان نیست؛ به‌خصوص اگر شما در همان دپارتمان کار کنید و برای همان پروژه‌ها منصوب شده‌اید. در این مورد پیشنهاد ویکس نگاه به جنبه روشن این موقعیت است.او در توضیح می‌گوید «زمانی که صحبت از شخصیت‌ها در محیط کار می‌شود، افراد کم‌حرف، خونسرد و افرادی که از زیر بار مسوولیت شانه خالی می‌کنند، کسانی هستند که در موقعیت‌های دشوار شما را تنها خواهند گذاشت.»

اصولی که باید به‌خاطر بسپارید

• با پرسش در مورد اینکه آیا چیزی است که بتوانید برای کمک به او انجام دهید، حمایت خود را ابراز کنید. این کار به همکار پراسترس شما کمک خواهد کرد تا احساس تنهایی نکند.

• خویشتن‌بینی همکارتان را با تحسین و تمجید او بهبود ببخشید.

• به فکر روش‌هایی برای کاهش بار شناختی فرد، به عنوان مثال با تفکیک حجم کار به قسمت‌های قابل‌مدیریت، باشید.

• قضاوت نکنید. ممکن است همکار شما استرس را متفاوت از شما ابراز کند؛ اما این امر ضرورتا یک نقص شخصیتی نیست.

• منشأ استرس را تشخیص دهید و سپس تلاش کنید تا همکارتان از آن رهایی یابد.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
شنبه 21 مرداد 1396  10:13 ب.ظ
نوع مطلب: (مدیریت ،) توسط: محمد افشار

نکته جالب برای اکثر مدیران تازه منصوب‌شده این است که مهارت‌ها و ویژگی‌هایی که موجب ترفیع آنها شده است، بسیار متفاوت از آنهایی است که به‌عنوان یک رهبر به آنها کمک خواهد کرد.

زمانی که اولین بار مدیر شدم- یک ترفیع غیرمنتظره خیلی زود پس از کسب یک شغل جدید- از اینکه نسبت به همتایانم ترفیع یافته بودم، احساس ناخوشایندی داشتم. هنوز تیم من در میانه یک پروژه پیچیده بود که تازه شروع شده بود؛ بنابراین می‌خواستم با کنترل اوضاع رئیسم را تحت‌تاثیر قرار دهم. تصورم این بود که باید همه مشکلات را خودم تحمل کنم. ساعات طولانی‌تری کار می‌کردم و خودم را موظف به انجام وظایفی می‌کردم که می‌ترسیدم از همتایان سابقم آنها را درخواست کنم. اما خیلی زود دچار ناامیدی شدم. به گزارش دنیای اقتصاد، آیا همکارانم به نوعی منتظر –یا بدتر از آن- خواهان شکست من بودند؟با توجه به آنچه که گذشت، اغلب در مورد گرفتن ترفیع شرمنده بودم و در روزهای اول هیچ نشانه‌ای از رهبری واقعی از خودم نشان نمی‌دادم. در مورد اینکه افراد مختلف، به‌خصوص رئیسم، در من چه می‌بینند نگران بودم؛ اما اینکه آنها «باید» چه چیزی در من ببینند، من را به اندازه کافی درگیر نکرده بود. خوشبختانه من به سرعت پیشرفت کردم.

نکته جالب برای اکثر مدیران تازه منصوب‌شده این است که مهارت‌ها و ویژگی‌هایی که موجب ترفیع آنها شده است، بسیار متفاوت از آنهایی است که به‌عنوان یک رهبر به آنها کمک خواهد کرد. قطعا متعجب خواهید شد اگر بدانید چه تعداد مدیر در شرکت‌هایی که به سرعت در حال رشد هستند، پیش از اینکه به قدرت برسند، تجربیات و آموزش مدیریتی داشته‌اند. فرانسیس فری استاد دانشگاه هاروارد که اخیرا از سوی اوبر برای کمک به رهبری شرکت و شایعات آزار جنسی آن استخدام شده است اشاره می‌کند که نتیجه‌گیری سریع ممکن است این باشد که این شرکت حمل‌و‌نقل مدیران بدی دارد؛ اما در واقعیت، او معتقد است که این مدیران راهنمایی مورد نیاز را دریافت نکرده‌اند. او می‌گوید «به نظر می‌رسد آموزش رهبری سازمانی را به مدیرانمان نداده باشیم. بنابراین مدیران برای موفقیت آماده نشده‌اند.»

باب ساتون، استاد دانشگاه استنفورد و نویسنده کتاب «رئیس خوب، رئیس بد» می‌گوید چالش‌هایی که مدیران جدید با آنها روبه‌رو هستند، بسیار زیاد است: «توجه شما با تغییر سلسله‌مراتب تغییر خواهد کرد.» این اتفاق حتی در طبیعت نیز می‌افتد: یک بابون (نوعی میمون) هر سی ثانیه یا بیشتر به دنبال نر برتر است تا از او تقلید کند. ما وقتی ترفیع می‌یابیم، نیز کار مشابهی می‌کنیم. دائما به دنبال این هستیم که اطمینان یابیم رئیس‌مان ما را می‌بیند و تایید می‌کند که به این معناست که به افرادی که اکنون هدایتشان می‌کنیم، توجه کمتری مبذول می‌داریم. و همتایان سابق ما، بیشتر از گذشته ما را نظاره می‌کنند. حالت و سیمای ما چه چیزی را پیشنهاد می‌دهد؟ آیا از پشت میزمان بیشتر بلند می‌شویم؟ وقت‌مان را صرف چه چیزهایی می‌کنیم؟ آیا نسبت به آنچه باید باشیم کمتر یا بیشتر دوستانه رفتار می‌کنیم؟ در سلسله‌مراتب جدید چه کسی داخل آن و چه کسی خارج آن است؟ ساتون توضیح می‌دهد که این «عدم تقارن توجه» برای اکثر مدیران جدید مشکل‌ساز است. ممکن است آنقدر مشتاق این باشید که به مافوق‌تان ثابت کنید ترفیع (یا استخدام) شما درست بوده است که ندانسته از افرادی که به شما گزارش می‌دهند، غفلت بورزید. بنابراین، برای مواجهه با این مساله چه باید بکنید؟

لیندا هیل استاد دانشگاه هاروارد می‌گوید «داشتن افرادی که به شما گزارش می‌دهند، در حالی که از بسیار نزدیک شما را می‌بینند آسان نیست.» اما هیچ چیز مهم‌تر از توجه به آنها نیست. نیاز دارید تیم جدیدتان با ارائه بهترین عملکرد و اعتماد به شما برای هدایت آنها، در کنار شما باشد. به گفته هیل وقتی شما و زیردستان‌تان نقشتان را دوباره تنظیم می‌کنید، آنها به دنبال سه چیز خاص در شما خواهند بود.

• احتمالا دلیل ترفیع شما این است که در شغل قبلی‌تان خوب ظاهر شده‌اید، اما شما به‌عنوان یک مدیر، شایسته این منصب هستید؟

• آیا می‌خواهید که به‌عنوان یک رهبر سازمانی جدید کارهای درستی را انجام دهید؟

• آیا شبکه درست، احترام و توانایی برای انجام امور دارید؟

هیل می‌گوید «افراد از نشانه‌های شفاهی و غیرشفاهی شما شواهد را جمع‌آوری خواهند کرد. باید نه تنها به آنچه انجام می‌دهید، بلکه به چگونگی انجام آن نیز توجه کنید.» کلماتی که استفاده می‌کنید، مهم است. توصیه سوتون این است که برخی از آنها به سادگی طرزفکر شما را تغییر می‌دهند: آیا شما هم‌پیمان آنها هستید؟ آیا از این نگران هستید که فقط شما نیستید که می‌درخشید؟ آیا در چگونگی تصمیم‌گیری منصف هستید؟

اعضای تیم‌تان به هر حرکت شما نگاه می‌کنند تا نشانه‌هایی بیابند که چه نوع رئیسی خواهید بود و اینکه آیا قابلیت ‌اعتماد، شخصیت و تاثیر موفق شدن را دارید یا خیر. من با عدم‌شناخت از اینکه رفتارم تا چه حد انعکاس می‌یابد، روزهای اولیه مدیریت اشتباهاتی داشتم. به‌عنوان مثال با تلاش برای ماندن در راس شغل جدیدم، اغلب در اواخر شب یا آخر هفته‌ها ایمیل می‌فرستادم یا به آنها پاسخ می‌دادم. این کار با دانستن اینکه Inbox خود را خوانده‌ام، من را آرام می‌کرد تا اینکه یکی از زیردستان شجاعم چشمان من را به روی حقیقت باز کرد؛ من واقعا نمی‌دانستم که به‌طور ناخواسته به تیمم این پیغام را داده بودم که از آنها انتظار تعهد 24 ساعته و 7 روز هفته به ایمیل‌ها را دارم و نیت من این نبود، شروع به زمان‌بندی ایمیل‌ها کردم تا طی ساعات اداری آنها را ارسال کنم. زمانی که در نهایت به‌جای یک مدیر جدید عصبی بر تبدیل شدن به یک رهبر سازمانی واقعی تمرکز کردم، از همکارانم پرسیدم که چگونه می‌توانیم به بهترین شکل کارها را انجام دهیم. به نظرم این کار به آنها این علامت را داد که من به نظر و تخصص آنها اهمیت می‌دهم و تک رو نیستم. سال بعد از آن ما جایزه صنعت برتر را بردیم؛ دستاوردی که موجب شد به‌عنوان تیم بیشتر با یکدیگر متحد شویم.تنها چون پیش از ترفیع یافتن یک تولیدکننده فوق‌العاده بوده‌اید، دلیلی بر آن نیست که به‌طور خودکار یک رئیس فوق‌العاده نیز باشید. باید چیزهای بسیار زیادی بیاموزید و از مدیر خودتان کمک و راهنمایی بخواهید. هیل می‌گوید « احتمالا به‌عنوان یک مدیر جدید خود را درگیر مسائل بسیار زیادی احساس می‌کنید.» «باید اطمینان یابید که از نظر احساسی نیز از خودتان مراقبت می‌کنید؛ آنگاه می‌توانید برای سایر افراد در دسترس باشید و به آنها کمک کنید.»


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :21  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
آخرین پست ها

دانستنی های بازاریابی و فروش(20)..........یکشنبه 20 آبان 1397

پاورپوینت سیستم های اطلاعاتی مدیریت پیشرفته..........یکشنبه 20 آبان 1397

۲۰ نشانه یک مدیر موفق ..........یکشنبه 20 آبان 1397

14 راه ساده برای افزایش فروش در کسب و کارهای کوچک و متوسط ..........یکشنبه 20 آبان 1397

۱۲ قدم تا راه‌اندازی بنگاه زود بازده اقتصادی ..........یکشنبه 20 آبان 1397

کافه‌ تهرون؛ خانه‌ی طعم‌های یک‌دستِ تهران..........یکشنبه 20 آبان 1397

بهترین اپلیکیشن‌های پخش آنلاین موسیقی برای گوشی‌های اندرویدی ..........یکشنبه 20 آبان 1397

سبقت چینی‌ها در صنعت خودروهای برقی از اروپا ..........یکشنبه 20 آبان 1397

چین محبوب‌ترین مقصد گردشگری جهان می‌شود ..........یکشنبه 20 آبان 1397

فروش ۱۰ میلیارد دلاری غول تکنولوژی در جشنواره‌ای عجیب ..........یکشنبه 20 آبان 1397

دانستنی های بازاریابی و فروش(19)..........پنجشنبه 10 آبان 1397

جزوه درسی رویکرد سیستمی دکتر پور ابراهیمی..........پنجشنبه 10 آبان 1397

۳ رکن اصلی فروش در سطح جهانی ..........پنجشنبه 10 آبان 1397

۶ اصل برگرفته از ارتش برای رهبری فوق العاده ..........پنجشنبه 10 آبان 1397

فقدان خودآگاهی؛ مشکل بزرگ محیط‌ های کاری ..........چهارشنبه 9 آبان 1397

معرفی ۱۰استارتاپی که با سیاست برون‌سپاری به موفقیت دست یافتند ..........چهارشنبه 9 آبان 1397

مال‌هایی که "مال" نیستند ..........چهارشنبه 9 آبان 1397

سبزی‌ها و میوه‌ها بیش از تاریخ مصرف‌‌شان عمر می‌کنند..........چهارشنبه 9 آبان 1397

میلیاردرهای دنیا روی هم چقدر پول دارند؟ ..........چهارشنبه 9 آبان 1397

ظرفیت صادرات گل و گیاه کشور یک میلیارد دلار است ..........چهارشنبه 9 آبان 1397

همه پستها