چهارشنبه 26 مهر 1396  10:55 ب.ظ

اپلیکیشن‌ها یکی از مهم‌ترین ابزارهای بازاریابی با موبایل در عصرکنونی هستند. با توجه به آنکه که اکثر افراد جامعه از گوشی‌های هوشمند برخوردارند، این استراتژی می‌تواند کسب‌وکارها را در رسیدن به اهداف خود کمک کند.

البته باید به این موضوع توجه کرد که اپلیکیشن‌ها باید بتوانند خدمت یا مزیتی خاص برای مشتریان فراهم کنند که غالبا به وسیله ابزارهای دیگر تامین نمی‌شوند.

در غیر این‌صورت، طبیعی است که کاربران برای خلوت کردن محیط موبایل خود، اپلیکیشن شما را حذف کنند و در این رقابت، جای خود را به اپلیکیشن‌های کاربردی‌تر خواهید داد.  به گزارش دنیای اقتصاد، با این حال، نکته روشن آنجا است که به طور معمول، هر کاربر موبایل ۵ یا ۶ اپلیکیشن پرکاربرد را حفظ می‌کند که شاید با اندکی خلاقیت، شما هم بتوانید صاحب یکی از آن اپلیکیشن‌ها باشید. تیم هاکی آمریکایی «کارولینا هاریکینز» به خوبی این خلاقیت‌ها را به خرج داد و توانست با ارائه خدمات منحصربه‌فرد در اپلیکیشن خود، رضایت مخاطبانش را فراهم کرده و کسب درآمدهای خود را هم سرعت ببخشد.

 هاریکینز، یک وب‌سایت بهینه‌سازی شده برای استفاده با موبایل داشت. به دلیل ماهیت مسابقات ورزشی و زمان‌های برگزاری مختلف آنها و علاقه هواداران به اطلاع یافتن آنی از نتایج و شرایط تیم، لازم بود که بتوان با موبایل هم وارد وب‌سایت این تیم شد و فارغ از زمان و مکان به بررسی اطلاعات مدنظر پرداخت. با این حال، این تیم، هنوز اپلیکیشنی برای موبایل ارائه نداده بود. به آنها این امکان داده شده بود تا در اپلیکیشن رایگان «لیگ ملی هاکی» آمریکا مشارکت کنند.

آنها تصمیم گرفتند که از این فرصت استفاده کرده و اهداف اپلیکیشن خود را با مشارکت لیگ ملی هاکی به پیش ببرند؛ چرا که آنها دانش بیشتری نسبت به هاکی و نیازهای هواداران این ورزش داشتند و یک قدم از سایر توسعه‌دهندگان اپلیکیشن خارج از این ورزش، جلوتر بودند. اپلیکیشن رسمی تیم کارولینا هاریکینز توسعه یافت و هم برای دستگاه‌های اپل و هم برای موبایل‌های مجهز به سیستم عامل اندروید ارائه شد. این اپلیکیشن استفاده از امکاناتی مانند اطلاع‌یابی آنی از تغییرات، آمار بازی‌ها، ویدئوهای خلاصه بازی (پس از اتمام مسابقه)، زنگ هشدار قابل تنظیم برای اتفاقات مختلف در مسابقه، شرح حال و توضیحات بازیکنان، خرید راحت و سریع بلیت مسابقه پیش رو و موارد دیگر را فراهم کرد. این اپلیکیشن همچنین امکان ارتباط و یکپارچه شدن با اپلیکیشن لیگ ملی هاکی را فراهم کرد تا هواداران بتوانند از وضعیت و اطلاعات تیم‌های دیگر هم به راحتی بهره‌مند شوند.

برای ترویج این اپلیکیشن، کوپ الایس، مدیر بازاریابی کالیفرنیا هاریکنز، نمایش تبلیغ اپلیکیشن مذکور را یکی از برجسته‌ترین پست‌های وب‌سایت این تیم قرار داد که هوادار را تشویق می‌کرد با دانلود آن از امکانات و به‌روزرسانی‌های بیشتری نسبت به آنچه از وب‌سایت می‌توانستند به دست بیاورند، بهره‌مند شوند. براساس گفته وی، ۷۳ درصد از کاربران این اپلیکیشن از نسخه سیستم‌عامل آی‌اواس استفاده می‌کنند (۱۹ درصد از این ۷۳ درصد را کاربران آی‌پد تشکیل می‌دهند) و ۲۷ درصد هم کاربر نسخه ویژه موبایل‌های اندرویدی هستند. راه دیگری که کوپ و تیم او برای تشویق هواداران برای دانلود اپلیکیشن و پیشبرد آن به کار می‌برند، پست کردن یک عکس شادی گل جدید از بازی اخیر تیم در اپلیکیشن است. او در توییتر خود، این عکس را پس از پایان هر بازی منتشر کرده و هواداران تیم خود را تشویق به دانلود اپلیکیشن می‌کند.

بررسی این اپلیکیشن در گوگل پلی نشان می‌دهد که تاکنون ۵۰ هزار نفر، آن را دانلود کرده‌اند که البته با توجه به بازار هدف خاص و محدود آن، تعداد کمی نیست. این اپلیکیشن تلاش می‌کند تا به همین بازار هدف مشخص خود، امکانات مورد نیاز آنها را ارائه کرده و خواسته‌هایشان را مرتفع کند. امتیاز کاربران این اپلیکیشن هم بسیار بالا و ۱/ ۴ از ۵ است. همان‌طور که آنها انتظار دارند، مهم‌ترین مزیت اپلیکیشن هم سرعت بالای آن، سهولت استفاده و به‌روزرسانی لحظه‌ای اطلاعات، تغییرات و اخبار پیرامون تیم کارولینا هاریکینز است. کوپ از نتایجی که تاکنون این طرح بازاریابی داشته، رضایت دارد. او به ما می‌گوید: «ما می‌خواهیم که هواداران تا حد ممکن با تیم ما در ارتباط باشند و این اپلیکیشن به ما اجازه می‌دهد که یک نقطه اتصال بیشتر با آنها داشته باشیم. اپلیکیشن ارائه شده، مزایای بسیاری در مقایسه با سایر راه‌های کسب اطلاعی دارد که هواداران می‌توانند از آنها استفاده کنند.

این مزایا شامل آگهی‌رسانی آنی درباره تغییرات رخ داده در مسابقه، مشاهده بازی در تمام اوقات در روی دستگاه گیرنده و ویژگی‌های متفاوتی است که براساس حضور هواداران در ورزشگاه یا پیگیری مسابقه از خانه برای آنها فراهم می‌شود. ما همچنان به ارائه امکانات انحصاری بیشتر در این اپلیکیشن ادامه خواهیم داد و به طور همزمان امکان دسترسی و سرعت ارتباطات آن را افزایش می‌دهیم تا رضایت کاربران آن را بالاتر ببریم.» کوپ به این نتیجه رسیده که تمام نشان‌های تجاری (برندها) باید وب‌سایت‌ها، اپلیکیشن‌های موبایل و بازاریابی در رسانه‌های اجتماعی خود را یکپارچه کرده و در این سه بخش، فعالیت پررنگی داشته باشند. اگر آنها چنین کاری نکنند، مشارکت و ارتباط با هواداران و مشتریان خود را از دست داده و نمی‌توانند نشان تجاری خود را بر مبنای آن تقویت کنند.

02


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

موفقیت یا شکست در راه‌اندازی استارتاپ، شاید تنها در مورد دانستن چگونگی و چرایی انجام اقدامات در مراحل مختلف راه‌اندازی آن است و اینکه مراحل بعدی که باید انجام دهیم روشن نباشد.

در اکثر موارد، موفقیت یا شکست در راه‌اندازی استارتاپ، شاید تنها در مورد دانستن چگونگی و چرایی انجام اقدامات در مراحل مختلف راه‌اندازی استارتاپ است و اینکه چه مراحل بعدی را باید انجام دهیم روشن باشد.

به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از تسنیم، برای کمک به این روند، سعی شده 10 مورد ضروری که برای راه‌اندازی یک کسب‌وکار موفق باید بدانید را به عنوان یک چک لیست ارائه کنیم تا اطمینان حاصل کنید که تفکر و طرح کسب‌وکار شما در مسیر درست قرار دارد یا اگر نیاز به کسب اطلاعات بیشتر، آموزش استراتژیک یا همخوانی بیشتر بازار با محصول یا خدمات خود دارید، بتوانید با دید بازتری عمل کنید.

1. شیفته مشکل و نیاز باشید نه راه‌حل خودتان

آنچه را که مردم می‌خواهند سعی کنید ارائه دهید نه آنچه که تولید کردید را به هر ترفندی به فروش رسانید.

سعی کنید مشکل و نیاز یا فرصت را دقیق بشناسید و عاشق آن شوید و دنبال راه‌حل مناسب برای معشوقه خود باشید؛ این را بدانید که راه‌حل شما باید با مشکل همخوان باشد.

2. به سرعت جریان درآمدی خود را مشخص کنید

جریان درآمدی و ورود پول به کسب‌وکار شما بدون شک مثل خون در رگهاست و کاملا ضروری است که بتوانید حتی درآمد پایین کسب کنید؛ بنابراین شما نیاز به پیدا کردن راه‌هایی برای شروع جریان درآمدی کسب‌وکارتان دارید.

3. همیشه راه‌های جدیدی را برای کم کردن هزینه‌ها پیدا کنید

هر استارتاپ و کسب‌وکار موفقی بدون شک نسبت به ساختار هزینه‌هایش باید کاملا آگاهی و استراتژی‌هایی برای کاهش هزینه‌ها داشته باشد لذا برای انجام دادن ساده‌ترین کارها نیز فکر کنید و ببینید چطور می‌توانید با بهترین کیفیت و کمترین هزینه موفق باشید.

4. هنگام برنامه‌ریزی، همیشه هزینه‌ها را فراتر از حد انتظار و درآمد‌ها را کمتر از حد انتظار برآورد کنید

سعی کنید هنگام برنامه‌ریزی و تصمیم‌گیری برای کسب‌وکارتان سناریوهای مختلف را بنویسید؛ سناریوهایی براساس بهترین حالت، بدترین حالت و سناریوی حس ششم به این مفهوم که سعی کنید به حس ششم خودتان ایمان بیاورید.

5. کار همیشگی شما تمرکز بر فروش و بازاریابی باشد

در کسب‌وکار هیچ چیز اتفاق نمی‌افتد تا زمانی که فروش انجام شود.

شما نیاز به پیدا کردن یک راه خوب برای به دست آوردن مشتری و فروش دارید اما بهترین اتفاق ممکن بدون شک فروش مجدد به مشتریان سابقتان است.

سعی کنید یک رابطه عاطفی با مشتریان فعلی خود برقرار کنید، شیرین‌ترین اتفاق مشتریان تکراری هستند.

6. همه چیز را تست و اندازه‌گیری کنید

شما نمی‌توانید چیزی را که اندازه‌گیری نمی‌کنید، تغییر دهید و نمی‌توانید بگویید که آیا یک برنامه یا استراتژی کار می‌کند یا خیر؛ البته اگر شما به درستی تست، اندازه‌گیری و ردیابی نتایج خود را انجام ندهید.

7. تخفیف ندهید، ارزش اضافه کنید

هر زمانی که تخفیف می‌دهید، پول خود را به طور مستقیم از جیب خود می‌گیرید و به طور مستقیم از سود پایین‌تر خود استفاده می‌کنید.

پس این کار را نکنید و در عوض، پیشنهادات ارزش افزوده را به طریقی به بالا و پایین خط محصول یا سرویس خود اضافه کنید.

8. یک مربی خوب در کنارتان باشد

اغلب ما ایرانی‌ها فکر می‌کنیم که همه پاسخ‌ها را داریم و همه کارها را می‌توانیم انجام دهیم اما واقعیت این است که مجموعه‌ای از چشمان و فکرهای دیگر می‌تواند کارهای شگفت‌انگیزی برای کسب‌وکار شما داشته باشد.

در انتخاب مربی خود دقت و سعی کنید فردی را در کنار خود داشته باشید که مربی باشد نه مشاور؛ فردی را انتخاب کنید که این راه را رفته است و سابقه انجام این فعالیت را دارد.

در پایان هم باید گفت که هیچ اسراری در کسب‌وکار یا زندگی وجود ندارد، فقط اطلاعاتی وجود دارد که هنوز نمی‌دانیم.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
سه شنبه 25 مهر 1396  11:26 ب.ظ

«مهندسی کشاورزی» از آن دست رشته‌هایی است که بسیاری از فارغ التحصیلانش مدرکشان را تنها قاب کرده‌اند و یا بیکار گوشه‌ای نشسته‌اند یا اینکه کار غیرمرتبطی با رشته‌شان پیدا کرده‌اند. پای درددل هرکدامشان بشینی هزار و یک دلیل وجود دارد که چرا نتوانسته‌اند کاری متناسب با رشته‌شان پیدا کنند.

«محمدرضا صابری» کارآفرین فعالی ست که تصمیم گرفت کشاورزی را به شیوه‌ای نوین به کار بگیرد و با تولید محصولات خاص در این زمینه فعالیت کند.

02

به گزارش اقتصاد آنلاین به نقل از مهر، «محمدرضا صابری» وقتی مدرک کارشناسی‌اش را در رشته مهندسی کشاورزی گرفت. آستین‌هایش را بالا زد و وارد گود باغ و باغچه شد تا چندسال بعد چند شغل مختلف و متفاوت تنها از راه کشاورزی داشته باشد و محصولاتی را تولید کند که ذهنیت بسیاری را از کشاورزی حسابی تغییر دهد. به همین بهانه سراغ «محمدرضا صابری» اهل تفرش رفتیم تا از کار و محصولاتش بیشتر سردربیاوریم.

03

می‌خواستم در کارم خاص باشم

«محمدرضا صابری» متولد ۱۳۵۲ است. در سال ۷۸ در رشته مهندسی کشاورزی زراعت و اصلاح نباتات فارغ التحصیل می‌شود و بعد از شرکت در کلاس‌های کارآفرینی ایده‌ای در ذهنش شکل می‌گیرد و تصمیم می‌گیرد کارهایش را در حوزه کشاورزی متفاوت‌تر از بقیه آغاز کند. منحصر به‌فرد ترین محصول آقای صابری تولید گیاهی به نام «لوفا» است که با آن محصولات مختلفی را می‌توان تولید کرد. گیاهی که چند صنعت را با خود همراه کرده‌است. آقای صابری می‌گوید:« من نمی‌خواستم خلاف بقیه کار کنم. اما دوست داشتم در کارم خاص باشم. گیاه لوفا، گیاه بومی مناطق گرم و مرطوب آسیا و آمریکا است. ما این گیاه را در شرایط گلخانه‌ای پرورش دادیم. قبل از آن سال ۹۱ در رشت این گیاه را کشت کردیم. اما چون رطوبت این منطقه بسیار بالا بود در نیامد. مجدد در شهرستان تفرش دست به تولید لوفا در شرایط گلخانه‌ای زدیم که موفق شدیم.

04

کشاورزی در ایران آمایش درستی ندارد

کشاورزی به سبک آقای تفرشی شاید آخرین چیزی باشد که به ذهن آدمهایی که کشاورزی را فقط در کشت گندم و جو می‌بینند باشد. ذهنیت اشتباهی که بسیاری را از کشاورزی دور کرده‌است و آن را کار کم سودی می‌داند:« متاسفانه وقتی صحبت از کشاورزی می‌شود همه فکر می‌کنند یک کار کم سود با درآمد پایین است. اما باید بدانید اگر به کشاورزی به شکل علمی و نوین نگاه شود یکی از پرسودترین کارهای روز دنیاست. من مدتی خارج از کشور بودم به وضوع دیدم یکی از سرمایه‌دارترین اقشار در کشورهای پیشرفته کشاورزان هستند. اما متاسفانه در کشورما کشاورزی درست ترویج نشده‌است تا آن را براساس آمایش درست انجام دهیم. مثلا در جایی که زمین‌ها خرده مالک دارند. کشت گندم صحیح نیست. یا می‌بینیم جاهایی هندوانه می‌کارند که به دلیل مصرف آب بسیار زیاد هزینه کشت بیشتر از فروش می‌شود.»

الیاف طبیعی لوفا موجب دگرگونی پوست می‌شود

این گیاه خاص توانسته‌است منجر به تولید محصولاتی شود که استفاده بهداشتی و درمانی بسیار زیادی دارد. آقای صابری در این مورد اشاره می‌گوید:«این گیاه در زمان ابتدایی خود مصرف خوراکی دارد. چون لوفا از خانواده کدوهاست. اما مصرف پزشکی و بهداشتی آن بی‌نظیر است. خود گیاه لوفا در واقع قوی‌ترین ماده ماساژ بوده است که خاصیت لایه برداری طبیعی دارد. این لایه‌برادری طبیعی باعث می‌شود سلول‌های مرده پوست از بین برود و تنفس سلول‌های پوست آسان‌تر شود. در نتیجه پوست اکسیژن بیشتری را جذب می‌کند و همین امر باعث نرمی و شادابی هرچه بیشتر پوست می‌شود. خود لایه خارجی پوست به صورت طبیعی سلول‌های مرده را جدا می‌کند و می‌ریزاند. اما بعضی از سلول‌ها جدا نمی‌شود و به مرور باعث کدر شدن پوست می‌شوند. اما لایه‌برداری لوفا همه را جدا می‌کند و مکان تجمع باکتری‌ها را از بین می‌برد. جالب است بدانید از پودر و روغن ‌دانه‌های این گیاه در داروسازی استفاده می‌شود. اما متاسفانه این گیاه در ایران خیلی جدی گرفته نشده‌است.»

05

مردم باید برای جنس ایرانی دل بسوزانند

محصولات الیاف طبیعی ایرانی با قیمت های پایین‌تر و با کیفیت بالاتری نسبت به مشابه‌های خارجی خود در بازار وجود دارد. اما همچنان چشم کارآفرینان و تولیدکنندگان داخلی چشم به مشتریانی ست که تولید ملی را به مشابه‌های خارجی ترجیح دهند:« مردم باید بدانند اگرما دلمان برای هم نسوزد و از هم حمایت نکنیم هیچ کس بیرون از مرزهای کشور ما را حمایت نخواهد کرد. باید این فرهنگ جا بیفتد که مردم در صورت نبودن جنس ایرانی سراغ خارجی یک محصول بروند چون خرید جنس ایرانی مستقیما موجب اشتغالزایی می‌شود. باور کنید دیده‌ام که محصولات چینی را می‌آورند و با برچسب ایتالیایی می‌فروشند. وقتی تولید ایرانی می‌خرید. تولید انبوه اتفاق می‌افتد و وقتی تولید بیشتر شود تعداد افرادی بیشتری سرکار می‌روند.»

هنر کارآفرین به آوردن سرمایه نیست

آقای صابری معتقد است کارآفرین هنرش به آوردن سرمایه نیست. بلکه هنر او در ایده‌ای ست که در سر دارد اما نیاز به حمایت دارد:«سرمایه نداشتن نباید در الویت باشد. هنر کارآفرین در ایده‌ای ست که سرمایه گذار را مجاب به سرمایه‌گذاری می‌کند و یا روشی که می‌تواند بدون سرمایه کار را آغاز کند. در بسیاری از نقاط مختلف کشور می‌توان با بسیار از ایده‌ها پول در آورد. مهم خواستن است. اما متاسفانه هنوز فرهنگ پیداکردن کار استخدامی در میان بسیاری از مردم وجود دارد. البته نیازبه حمایت وجود دارد. به طور مثال قوانین پیچیده اداری واقعا دست و پاگیر است. به جرات می‌توانم بگویم برخی از این قوانین آنقدر زمان بر است که شما را برای کار خسته می‌کند. تولید کننده نباید دغدغه‌ای به جز کار داشته باشد اما متاسفانه دغدغه‌های مختلفی به جز کار بر ذهنش سوار شده‌است. البته من واقعا از فرماندار  محترم تفرش جناب میرزایی ، رئیس جهاد شهرستان جناب اخلاصی  و کارکنان  محترمشون و مسولین استان مرکزی  تشکر میکنم. شاید اگر حمایت‌هایشان نبود. من هم سرد می‌شدم و ادامه نمی‌دادم اما حمایت‌هایشان سبب این اتفاق خوب شد. »

06

کشاورزی را جدی بگیرید

کشاورزی به گفته آقای صابری در ایران هنوز مغفول مانده‌است و باید جدی گرفته شود چون علاقه‌مندان می‌توانند از این راه درآمدهای خوبی داشتند و کارآفرینی ایجاد کنند.« من خودم در شمال و شهر رشت پرورش درختانی که در صنعت چوب کمک‌کننده‌ هستند کار می‌کنم. همینطور درپرورش گلخانه‌ای گیاهان زینتی نیز فعال هستیم که همه آنها صادراتی هستند. پرورش گیاهان زینتی یکی از توصیه‌های من برای آنهایی است که کشاورزی را دوست دارند. حتی پرورش میوه‌های گرمسیری وغیربومی به روش گلخانه‌ای نیز یک ایده بسیار خوب است که علاقه‌مندان می‌توانند از آن حسابی پول در بیاورند.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

یک مهندس عمران با اشاره به اینکه ماهیانه میانگین ۳۰ میلیون تومان درآمد دارم گفت: سود اصلی نصیب دلالان می شود. شهرداری به جای قرارداد بستن با تولیدکننده با دلالان قرارداد می بندد.

  درآمدی که از فروش 30 تا 40 شاخه گل عاید ما می شود، با درآمد فروش یک بشکه نفت برابری می کند. مصطفی رجب سعیدی جوان کارآفرین 25 ساله رامسری است که بعد از نا امید شدن از کار اداری کاری می کند کارستان. او دارای مدرک کارشناسی ارشد مهندسی عمران است و با توجه به علاقه ای که به پرورش گل و گیاه داشت گلخانه ای را با یک میلیون تومان سرمایه راه اندازی می کند.

به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از تسنیم، ایران به دلیل دارا بودن اقلیم چهار فصل یکی از 10 تولیدکننده بزرگ گل و گیاه در جهان به شمار می آید. گرچه ضعف های صادراتی باعث شده که درآمد فروش گل ایران به کشورهای خارجی تنها به اندازه یک پنجم توان واقعی مان باشد اما پتانسیل های تولید گل در کشور آنقدری بوده است که خارجی ها نتوانند از آن چشم پوشی کنند.

07

گل بکارید! پولدار شوید!

در این روزها بازار فروش گل ها داغ داغ است. اکثر مردم ما عاشق گل و گیاه هستند و این را از شلوغی گل فروشی ها و بازار داغ دوره گردهای گل فروش متوجه می شویم.غیر ممکن است عابری از کنار گلدان های زیبا عبور کند و دل به این گلدان ها نسپرد و به انها توجه نکند. حتی غالبا این توجه ها به خرید ختم می شود. گل های تزیینی و آپارتمانی در حال حاضر جزو پرطرفدارترین ها هستند. پرورش گل اگر با برنامه ریزی صورت بگیرد و دقت شود سود خوبی دارد. شما می توانید میانگین ماهانه 5 میلیون تومان درآمد داشته باشید.

*با یک میلیون تومان گلخانه را راه اندازی کردیم

از سال 90 بعد از نا امید شدن از کار اداری گلخانه ای را با کمک برادرم راه اندازی کردم. خیلی دنبال کار گشتم اما فایده ای نداشتکفش آهنی هم کم اورد چه برسد به من! در نهایت بعد از مشورت با باتجربه ها در زمینه کسب و کار تصمیم گرفتم برای خودم کار کنم. شدم کارآفرین گلهای زینتی و آقای خودم. در ابتدا از یک گلخانه کوچک و با یک میلیون تومان سرمایه آغاز کردم اما با گذشت زمان هم فضای بزرگتر و هم نیروی انسانی بیشتری را نیاز داشتم و این شد که در ابتدا برادرم به من پیوست و سپس با گسترش کار همسر من و برادرم نیز به ما اضافه شدند و به صورت خانوادگی گلخانه را اداره کردیم.

06

*با 20 میلیون تومان وام بسیج سازندگی به کارم گسترش دادم

همسر من و همسر برادرم نیز در دانشگاه تحصیل کرده اند و باهم یک جمع دانشگاهی کارآفرین شده ایم. دوست داشتم به جوانان دیگر هم کمک کنم و اشتغالزایی انجام دهم. این شد که در سال 95 با 20 میلیون تومان وام بسیج سازندگی به کارم گسترش دادم و در حال حاضر با 3 گلخانه فعالیت می کنیم و توانسته ایم برای 5 نفر دیگر اشتغالزایی کنیم. البته کار گل انتها ندارد و اشباع شدنی نیست. یعنی هر چقدر سرمایه گذاری کنید بهتر می توانید درآمد کسب کنید. گلخانه اساساً سهم بسزایی در اشتغالزایی دارد که دولت نیز میتواند از این ظرفیت به خوبی بهره ببرد و با دادن تسهیلات مناسب به علاقمندان زمینه را برای راه اندازی گلخانه و اشتغالزایی فراهم نماید. بازار گل بازار خوب و آینده داری است اگر حمایت شود اشتغالزایی خوبی نیز ایجاد می نماید. تقاضا برای گل همیشه بالا بوده است ولی این بازار باید ساماندهی و مدیریت شود.

 *کارمند نشدن را به فال نیک گرفتم

درست است که نبود کار دولتی باعث شد که من به دنبال علاقه ام بروم اما من این را به فال نیک گرفتم و با انگیزه کار گلخانه را آغاز کردم. و در حال حاضر خوشحال هستم که کارمند نشدم و روی پای خودم ایستادم و کار آفرین شدم. حتی توانستم دست چند جوان را بگیرم و برای آنان هم اشتغالزایی کنم و  درآمدم هم از کارمندی بهتر و بیشتر است. کارمندی یک روال ثابتی دارد اما کار تولیدی لذتبخش و متنوع است. مخصوصاً کار با گل انسان را با روحیه و جوان نگه می دارد.

05

*ماهیانه میانگین 30 میلیون تومان درآمد داریم/ سود اصلی به جیب دلالان می رود

گلخانه اصولاً با ابتکار و نوآوری همراه است. روش قلمه زدن و استفاده از کودهای مناسب در کار گلخانه بسیار مهم است و باید رعایت شود. 10 گونه را به صورت دائمی و چند گونه را به صورت فصلی تولید می کنیم و در ماه بالای 5000 گل تولید داریم.  اکثر فروش ما به گلفروشی ها است. گل ها در داخل استان به فروش می رسد. سود اصلی نصیب دلالان می شود. شهرداری به جای قرارداد بستن با تولیدکننده با دلالان قرارداد می بندد. دلال ها  با قیمت پایین تر یکجا گل ها را از تولید کننده می خرند و به شهرداری ها و هتل ها می فروشند. تولیدکننده با بی تدبیری در حاشیه قرار می گیرد. اما اگر شهرداری ها از تولیدکنندگان گل حمایت کنند و مستقیم از ما خرید کنند هم برای آنها سود بیشتری دارد و هم تولید کننده با اطمینان بیشتری نیرو جذب خواهد کرد.  در نتیجه اشتغالزایی بیشتری نیز صورت می گیرد.

04

*اول، کار را یاد بگیرید

برای اینکه کار پرورش گل و گیاه آپارتمانی را یاد بگیرید باید به سازمان فنی و حرفه ای بروید و دوره های آموزش کاربردی طراحی فضای سبز را بگذرانید. مدت این دوره ها 130ساعت و شش ماهه است. هزینه‌ی این کلاس ها هم بستگی به موارد آموزش دارد و بین چهارصد تا هفتصد هزارتومان متغیر است. «بعد از آموزش، نوبت به اجاره و یا خرید یک زمین برای احداث گلخانه می رسد. در واقع یکی از مهم ترین مراحل کارتان مرحله‌ی انتخاب زمین است. شما باید زمینی را برای این کار انتخاب کنید که خاکش آلوده به قارچ، ویروس و … نباشد و از نظر موقعیت، آب، نور، برق و … هم مشکل نداشته باشد. بهتر است برای انتخاب زمینی که می خواهید آن را برای شروع کارتان انتخاب کنید از یک کارشناس کشاورزی استفاده کنید.»

*چه گل هایی بکاریم؟

سعیدی در پاسخ  به این سوال که برای شروع بهتر است از چه گل هایی شروع کنیم، می گوید : «گل های اطلسی، جعفری، مریم گلی، مارگریت، گازانیا، داوودی، کلم های زینتی، انواع رزها، ساناز، هفت رنگ، رز نارنجی، انواع درختچه ها و … گل هایی هستند که به عنوان گل تزئینی و باغچه ای به خوبی به فروش می رسند و می توانید با کاشتن و پرورش آنها به سود خوبی برسید.»

برای کاشتن گیاهان و گل های آپارتمانی اما قضیه کمی متفاوت می شود. برای این کار باید با توجه به نیاز بازار اقدام کنید. «در بسیاری از خانه ها و آپارتمان ها محل قرار گرفتن و موضع خورشید نسبت به خانه بسیار مهم است. برای همین در هر شهری که می خواهید این کار را شروع کنید باید ببینید که مردم چه نوع گل هایی را برای خانه هایشان می برند و آنها را پرورش بدهید. مثلا برای خانه هایی که آفتاب گیر هستند و نور خوبی دارند گل های پریوش، تراوانش، اطلسی، گل های سوزنی برگ و … مناسب هستند.»


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
سه شنبه 25 مهر 1396  11:07 ب.ظ
نوع مطلب: (مدیریت ،) توسط: محمد افشار

برای درک تفاوت بین مدیران بزرگ و مدیران معمولی، به داستان زیر توجه کنید: عقربی می‌خواست از مرداب عبور کند، اما چون عقرب بود نمی‌توانست شنا کند، به همین دلیل نزد قورباغه‌ای رفت و از او خواست، او را برپشت خود سوار کرده و به آن سوی مرداب ببرد.

قورباغه کمی فکر کرد و گفت: «دوست دارم کمک کنم، اما تو یک عقرب هستی و ممکن است نیش بزنی، پس این کار را نمی‌کنم.» عقرب گفت: «من برای چه باید این کار را بکنم، درحالی‌که اصلا به نفع من نیست، اگر تو در میانه راه بمیری، من نیز خواهم مرد.» پاسخ منطقی عقرب، قورباغه را متقاعد کرد، او را بر پشت خود سوار کند. در میانه مرداب، ناگهان عقرب، قورباغه را نیش زد و وقتی قورباغه با ناله از او پرسید چرا نیش زده است، گفت: «می‌دانم این کار به ضرر هر دوی ماست، اما من عقربم و نیش زدن طبیعت من است.»عقل سلیم و منطق حکم می‌کند مانند قورباغه فکر کنید.به گزارش دنیای اقتصاد، بر این اساس، وظیفه شما به‌عنوان یک مدیر آن است که تغییرات ذاتی افرادتان را هدایت کنید و برای این کار، یکسری قواعد و سیاست‌ها را برای کنترل اقدامات غیرمتعارف و غیرقانونی کارکنانتان طراحی کنید. شما برای پرکردن خلأ مهارت‌ها و توانمندی‌های آنها یکسری مهارت‌ها و روش‌ها را به آنها می‌آموزید و تمرکزتان را بر رفع اشتباهات و کمبودهای کارکنان‌تان قرار می‌دهید.

اما مدیران بزرگ به این شکل عمل نمی‌کنند. آنها همیشه همان چیزی را به یاد دارند که قورباغه قصه، آن را فراموش کرده بود: اینکه هر فردی (مانند عقرب) طبیعت منحصربه‌فردی دارد. آنها به درستی می‌دانند که هر فردی به شکلی خاص و متفاوت از دیگران، تشویق و تحریک می‌شود و اینکه هر فردی دارای طرز فکری خاص و سبک خاص برقراری ارتباط با دیگران است. با این همه، آنها نمی‌کوشند این تفاوت‌ها را از بین ببرند، بلکه ترجیح می‌دهند روی آنها سرمایه‌گذاری کنند و افرادشان را به توانایی‌ها و مهارت‌های ذهنی و ارتباطی بهتری مجهز سازند. اغلب مدیران بزرگ بر این اعتقادند که افراد را نمی‌توان چندان تغییر داد و لذا نباید وقت و انرژی مدیران برای تغییرکارمندان هدر برود، بلکه به جای آن بهتر است که ویژگی‌های متفاوت کارکنان را با یکدیگر هماهنگ کرد و طرحی نو در انداخت.

چهار نقش بنیادین یک مدیر بزرگ

تونی اف، یک مدیر اجرایی عالی‌رتبه در یک شرکت بزرگ و مطرح سرگرمی است. او از یک مساله و مشکل متداول شکایت دارد: «کارکنان باهوش و مستعد خیلی زود به مناصب مدیریتی گمارده می‌شوند بدون اینکه به روشنی بدانند، نقش‌های یک مدیر کدامند و چگونه باید این نقش‌ها را ایفا کرد؟ اگرچه این مدیران تازه‌کار، قبل از شروع حرفه مدیریتی‌شان یکسری دوره‌های توسعه مدیریت و رهبری را می‌گذرانند اما پس از شرکت در این دوره‌ها، با ذهنی آشفته و سردرگم خود را درگیر چالش‌های روزمره مدیریتی می‌بینند و دقیقا نمی‌دانند یک مدیر خوب بودن یعنی چه؟»

تونی راست می‌گوید. هیچ‌کسی نمی‌داند یک مدیر خوب بودن دقیقا چیست. ظاهر امر این‌گونه است که امروزه نقش مدیر در چند ویژگی اصلی شامل سرعت، انعطاف‌پذیری و شفافیت خلاصه می‌شود. به همین دلیل هم هست که امروزه، شرکت‌ها تمایلی به استخدام و به‌کارگیری ارتشی متشکل از مدیرانی که فقط بلدند اسناد را امضا کنند و عملکرد افراد را کنترل کنند، از خود نشان نمی‌دهند. تفکر سنتی حاکم بر دنیای مدیریت می‌گوید هر مدیری باید یک رهبر باشد؛ رهبری که فرصت‌ها را ربوده و با استفاده از هوش و ذکاوت خود، اراده‌اش را به اطرافیان می‌قبولاند.اما، واقعیت‌های دنیای امروز چیز دیگری را نشان می‌دهند. خیلی از ما قبول کرده‌ایم که شرکت‌ها و سازمان‌های امروزی به کارکنان مستقل نیاز دارند که خودشان همه کارها را مدیریت خواهند کرد و در کنار آنها یکسری رهبران تهاجمی و جاه‌طلب حضور دارند که آنها را به‌کار بیشتر تشویق می‌کنند. البته این به معنای کاهش اهمیت و جایگاه مدیران نیست، بلکه از تغییر ماهیت و کارکردهای مدیران حکایت دارد.

در واقع مدیران امروزی همان نقش‌هایی را ایفا می‌کنند که رهبران کاریزماتیک و تیم‌های خودکار قادر به ایفای آن نیستند و آن عبارت است از نفوذ به درون ذهن کارکنان و آزاد کردن پتانسیل‌ها و استعدادهای نهفته آنها و تبدیل‌شان به عملکرد. در زمان وقوع تغییر و تحولات بزرگ است که این ایفای نقش مدیران به صورت نقش کاتالیزور و تسریع‌کننده تغییرات نمود پیدا می‌کند. در این حالت مدیران به‌گونه‌ای عمل می‌کنند که واکنش‌ها بین چند عنصر به تولید محصول نهایی مطلوب منتهی می‌شود. منظور از عنصر در این تعریف، همان کارمندانی است که در کنار کارمندان دیگر عمل می‌کنند و با تحریک استعدادهای خود و دیگران، اهداف سازمان را تحقق می‌بخشند و نظر مثبت مشتریان را جلب می‌کنند. هنگامی که تمام مدیران یک شرکت این وظیفه خطیر را به‌خوبی انجام دهند، شرکت با قدرت و صلابت کار می‌کند و به پیش می‌رود.

آنچه مسلم است، اینکه در دنیای پررقابت امروز، بسیاری از مدیران علاوه‌بر مسوولیت‌های ذکر شده، وظایف و کارکردهای دیگری نیز بر عهده دارند. از آنها انتظار می‌رود تا به مثابه سوپراستار و رهبران کاریزماتیک و تاثیرگذار عمل کنند و نقش کاتالیزوری‌ خود را به نحو احسن انجام دهند. مدیران باید چهار فعالیت و کارکرد اصلی را به بهترین شکل ممکن انجام دهند تا تبدیل به مدیرانی بزرگ و موفق شوند.این چهار فعالیت کلیدی عبارت است از: انتخاب افراد مناسب، تعیین انتظارات و توقعات از افراد، انگیزه دادن به افراد و توسعه و ارتقای توانمندی‌ها و عملکرد افراد. در مجموع این چهار فعالیت جزو مهم‌ترین مسوولیت‌های یک مدیر محسوب می‌شوند که بدون آنها، حتی کاریزماتیک‌ترین و باهوش‌ترین مدیران جهان نیز نخواهند توانست به مدیرانی تمام عیار و بی‌نقص تبدیل شوند.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

صدای برند، درست مثل یک موجود زنده است که نفس می‌کشد. یک صدای برند قدرتمند، آینه تمام نمای وعده برند شماست.

صدای برند، فراتر از کلمات و عبارات هوشمندانه‌ای است که برای تبلیغ محصول خود به‌کار می‌برید. یک صدای برند معتبر، بهترین تجربه را برای مشتری به ارمغان می‌آورد و پایبندی برند به اصول و ارزش‌ها را نشان می‌دهد.

فرض کنید دانشجوی عکاسی هستید و به‌عنوان یک پروژه دانشگاهی، باید ویژگی‌های شخصیتی یکی از همکلاسی‌هایتان را به صورت یک مجموعه عکس ارائه کنید. صبح روز بعد به خانه همکلاسی‌تان می‌روید تا از او عکس بگیرید. از او می‌خواهید خودش باشد و به دوربین توجه نکند. به گزارش دنیای اقتصاد، او بلافاصله به دوربین نگاه می‌کند و شکلک در می‌آورد. شما از نحوه برخورد او در طول جلسه به این نتیجه می‌رسید که شخصیت شوخ‌طبعی دارد. او توانست خودش را از طریق حالت‌های چهره‌اش به شما معرفی کند.

صدای برند نیز یک مفهوم مشابه است. صدای برند (brand voice) به معنای معرفی برند به مخاطبان از طریق کانال‌های ارتباطی و بازاریابی است. بخش اعظمی از هویت برند شما از طریق صدای برند به مشتری شناسانده می‌شود. نحوه تعامل شما با مشتری و کانال‌هایی که برای ارتباط با مخاطبان انتخاب می‌کنید در قضاوت مشتریان و ذهنیت آنها تاثیر بسزایی دارد.در عصر دیجیتال، ایجاد یک صدای برند محکم و استوار، به هیچ وجه آسان نیست. چه چالش‌ها و فرصت‌هایی در این راستا وجود دارد؟ همراه ما باشید تا به این سوال پاسخ دهیم.این حقیقتی است که هم در عصر آنالوگ و هم در عصر دیجیتال صدق می‌کند. اما مشکل اینجاست که در عصر دیجیتال، ایجاد یک صدای برند پایدار، تا حدی دشوارتر است. امروزه، گسترش کانال‌های ارتباطی (مثل بازدید آنلاین یا فالو کردن پست‌ها) نحوه ارتباط برندها با مشتری را پیچیده‌تر کرده است.

بسیاری از برندها هنوز با واقعیت‌های عصر دیجیتال همگام نشده‌اند. دستگاه‌های قدیمی به سرعت از دور خارج می‌شوند و مشتریان، ناخودآگاه دستگاه‌های جدید را جایگزین می‌کنند. آنها بخش اعظمی از زمان خود را به گشت و گذار در وب‌سایت‌ها می‌گذرانند، درحالی‌که کسب‌وکارها هنوز به صورت تک‌ بُعدی عمل می‌کنند. در شرکت‌ها، تیم‌های برندسازی مشغول مذاکره با رسانه‌های تبلیغاتی هستند. تیم‌های بازاریابی، مسوولیت بهینه‌سازی موتور جست‌وجو را برعهده دارند. تیم‌های خدمات مشتری هم سرشان گرم کار خودشان است. حتی اگر تک تک این واحدها هدف مثبتی را دنبال کنند، باز هم ایجاد هماهنگی میان آنها دشوار است، چرا که ساختارهای قدرت و نظارت منفصل هستند، پاداش‌‌ها محدودند و مسوولیت‌ها شفاف نیستند.

اما چرا این مساله مهم است؟ چون تجربه مشتری اخیرا به یک مزیت بی چون و چرا در دنیای کسب‌وکار تبدیل شده است. اما وقتی نیمی از سازمان ندانند که نیمه دیگر در حال انجام چه کاری هستند، چطور می‌توانیم بهترین تجربه را به مشتری ارائه کنیم؟ عدم هماهنگی میان واحدها نتیجه‌ای ندارد جز اجرای ناهماهنگ برنامه‌ها، زحمت و دردسر برای مشتری و دور شدن از نتایج مطلوب.  بسیاری از شرکت‌ها در حال یکپارچه‌سازی کانال‌های ارتباط با مشتریان هستند اما اغلب آنها در ابتدای راهند. توصیه ما به شرکت‌ها این است که پیش از هر گونه اقدامی در این راستا به این پنج سوال مهم پاسخ دهند:

۱) آیا به جای اینکه صرفا به نقاط تماس با مشتری فکر کنید، سفر مشتری را هم در نظر می‌گیرید؟

گام اول برای انتقال ارزش به مشتری، درک چرخه‌ای است که مشتری طی می‌کند تا یک کار را به انجام برساند؛ از جمله خرید محصول، ایجاد حساب کاربری، استفاده از محصول، حل و فصل اختلافات یا دریافت خدمات. هر یک از این مراحل، یک سفر است. این سفرها غالبا مجموعه‌ای از مسیرهایی هستند که مشتری در وب‌سایت‌ها، شبکه‌های اجتماعی، فروشگاه‌ها، واحدهای خدمات مشتری و ده‌ها نقطه تماس دیگر طی می‌کند (نقطه تماس یا touchpoint به معنای نقطه ارتباطی میان یک کسب‌وکار با مشتری است). در اغلب شرکت‌ها، این نقاط تماس توسط چندین واحد مجزا مدیریت می‌شوند، از جمله فروش، بازاریابی یا فروشگاه‌ها. هیچ‌یک از این واحدها نمی‌داند در سایر واحدها چه می‌گذرد. مثلا نماینده خدمات نمی‌داند که مشتری چه محتوایی را به‌صورت آنلاین مطالعه کرده است. نمایندگان فروش که برای فروش محصول با مشتری تماس می‌گیرند، به فرمی که همان مشتری به‌صورت آنلاین تکمیل کرده، دسترسی ندارند. مشکل اینجاست که مشتری از ساختار کسب‌وکار و نحوه گزارش‌دهی واحدها به یکدیگر خبر ندارد، بنابراین، انتظار دارد که عملکرد شما در تمامی این نقاط تماس، کاملا هماهنگ و بدون هیچ‌گونه تناقضی باشد و در همه تعاملات، یک پاسخ واحد از شما دریافت کند. درک این سفرها بسیار حائز اهمیت است، چرا که این سفرها کمک می‌کنند کانال‌های کسب‌وکارتان را یکپارچه‌سازی کنید. کارکنان نباید فقط به فکر انجام وظایف شخصی‌شان باشند بلکه باید سفر مشتری و مراحلی که طی می‌کند را نیز در نظر داشته باشند. برای ایجاد چنین رویکردی در کارکنان به یک فرآیند یکپارچه نیاز دارید تا هر یک از واحدها بتوانند محتوای مناسب و عاری از تناقض را به موقع در اختیار مشتری قرار دهند و مشتری را برای مقطعی کوتاه، در این سفر طولانی همراهی کنند.

۲) داده‌های شما چقدر سودمندند؟

شرکت‌ها داده‌های فراوانی در رابطه با مشتری در اختیار دارند. مشکل اینجاست که این داده‌ها در واحدهای مختلف نگهداری می‌شوند و در تصرف عملیات‌های مختلف هستند. همچنین، بسیاری از شرکت‌ها داده‌های خود را بر اساس خط محصول یا کانال‌های توزیع و فروش طبقه‌بندی می‌کنند. بنابراین نمی‌توانند یک تصویر کلی از مشتریان داشته باشند. برای آنکه به یک تصویر ۳۶۰ درجه از مشتری دست پیدا کنید، باید داده‌ها را متمرکز کنید. تصویر ۳۶۰درجه، مجموعه‌ کاملی از داده‌ها و مهم‌ترین منبع برای شناخت و تفسیر رفتار مشتریان است. این مجموعه باید مورد پذیرش و در دسترس همگان باشد.

برای به دست آوردن تصویری جامع و کامل، به دو گروه از داده‌ها نیازمندیم: ۱-داده‌های ساختاریافته که متداول‌ترین منابع اطلاعات هستند، مثل صورتحساب‌ها، تراکنش‌ها و اطلاعات مربوط به پردازش سفارش‌ها. ۲- داده‌های بدون ساختار، از جمله اطلاعات مربوط به شبکه‌های اجتماعی، موقعیت مکانی و تشخیص چهره. به این منظور باید تمام اطلاعات مربوط به رسانه‌های شخصی، اکتسابی و پولی را جمع‌آوری و ادغام کنید، به‌علاوه داده‌های عملیاتی کارکنان خط مقدم و پشت صحنه. برای انجام این کار، معمولا به مهندسی داده‌ها نیاز پیدا می‌کنید. اما مهم‌تر از همه، تجزیه و تحلیل پیشرفته است تا بتوانید مسیرهایی که مشتری طی می‌کند تا محصولی را خریداری کند، در هم ادغام کنید و کانال‌هایی را که از طریق آنها می‌توانید در مشتری نفوذ کنید، شناسایی کنید.

جمع‌آوری و سازماندهی داده‌ها کافی نیست. داده‌ها باید به‌راحتی در دسترس همه کاربران قرار بگیرند. نوآوران عرصه دیجیتال، اخیرا به پلت‌فرم‌های فعال‌سازی بازاریابی روی آورده‌اند. به لطف این پلت‌فرم‌ها، فروشندگان می‌توانند با دسترسی به تمام داده‌ها، خودشان رفتار مشتری را تفسیر کنند، بدون آنکه مجبور باشند هر بار از واحد IT کمک بگیرند. به این ترتیب، فروشندگان می‌توانند پا را از ارزیابی‌های سنتی (مثل اندازه‌گیری نرخ بازگشت یا تبدیل) فراتر گذاشته و به سوالات اساسی‌تر پاسخ دهند، مثلا: «چرا وقتی تبلیغات تلویزیونی را تغییر دادیم، با افت نرخ بازگشت مواجه شدیم؟»یک شرکت تولیدکننده خودرو با مشکل دسترسی‌پذیری داده‌ها مواجه بود. هر یک از واحدها تنها به داده‌های خودش دسترسی داشت و امکان دسترسی به سایر داده‌ها تقریبا وجود نداشت. مدیر ارشد بازاریابی تصمیم گرفت یک بانک اطلاعاتی در رابطه با مشتریان راه‌اندازی کند، با امکان دسترسی برای همه کارکنان. برای آنکه این اقدام مورد استقبال قرار بگیرد و کارکنان، مشتاقانه داده‌های خود را به اشتراک بگذارند، او با تاکید بر مزایای این روش، به آنها توضیح داد که شناخت و درک مشتری باعث افزایش بازدهی واحدها خواهد شد. اگر می‌خواهید یک بانک اطلاعاتی یکپارچه در سراسر سازمان راه بیندازید، مدیریت بُعد انسانی (افراد) را فراموش نکنید.

۳) آیا دلیل رفتارهای مشتریان را درک می‌کنید؟

داده‌ها کمک می‌کنند به تصویر درست و دقیقی از مشتریان برسید. به‌ویژه تجزیه و تحلیل پیشرفته که دریچه‌های جدیدی را در رابطه با شناخت مشتری به روی شما می‌گشاید، از جمله پیش‌بینی اینکه مشتریان در آینده چه خواهند خرید و چه عواملی در تصمیم‌گیری آنها تاثیر خواهد گذاشت.اما اتکای کامل به داده‌ها، یک نقطه کور به جای می‌گذارد. شرکت‌های موفق، علاوه‌بر داده‌ها، از اقتصاد رفتاری و مردم‌نگاری نیز استفاده می‌کنند. استفاده از این روش‌ها کمک می‌کند از مفروضات کلی (مثل آمارگیری نفوس) فاصله بگیرید و به شناخت دقیق‌تر و جزئی‌تری از انگیزه‌های مشتری دست یابید. به این منظور باید زمان صرف کنید و نحوه انتخاب و تصمیم‌گیری مشتری را در محیط واقعی مشاهده کنید و ببینید که کدام رفتارها غالبند.

بعضی از شرکت‌ها از مدیران اجرایی می‌خواهند که رفتار مشتری را در فروشگاه‌ها و خانه‌هایشان مشاهده کنند. با استفاده از این یافته‌ها، طراحان می‌توانند یک نمایشنامه بنویسند و برای مشتریان، کاراکتر در نظر بگیرند تا رفتار مشتری نمود عینی پیدا کند. آنها برای هر کاراکتر اسم انتخاب می‌کنند، به همراه شرح مختصری درباره احساس و خواسته‌های او. این روش به کارکنان کمک می‌کند از زاویه مشتری به مسائل نگاه کنند و به یک زبان مشترک دست پیدا کنند.اما اگر این اطلاعات به اشتراک گذاشته نشوند یا در حد تئوری باقی بمانند، ارزشی نخواهند داشت. حتی تحقیقات کیفی نیز باید مکررا به‌روزرسانی شوند، چراکه به‌دلیل سرعت پیشرفت تکنولوژی، عادت‌ها و احساسات مشتری نیز به سرعت تغییر می‌کند. بینش و درک شما از رفتار مشتری باید با استراتژی‌های سازمان همسو باشد وگرنه در دریای بی‌پایانی از داده‌ها غرق خواهید شد.

۴) آیا نحوه تعامل شما با مشتری، کارآمد است؟

اینکه برای درک نیازها و خواسته‌های مشتریان، تعاملات را زیر نظر داشته باشید، خوب است اما کافی نیست. باید یافته‌های به دست آمده را در تصمیم‌گیری‌ها و اقداماتتان (در رابطه با انتخاب کانال‌های ارتباطی) لحاظ کنید.در این راستا، بسیاری از شرکت‌ها به مقوله شخصی‌سازی روی آورده‌اند. موتورهای شخصی‌سازی، سیستم‌های داده‌محوری هستند که عملیات تصمیم‌گیری را خودکارسازی می‌کنند، پیش از هر اقدامی رفتار مشتری را مد نظر قرار می‌دهند و براساس یافته‌های به دست آمده، کانال‌های ارتباطی موثر را انتخاب می‌کنند. بازاریابی داده‌محور که اساس آن نیازها، علایق و رفتارهای مشتری است، می‌تواند میزان فروش را بین ۱۵ تا ۲۰ درصد و بازگشت سرمایه در کانال‌های بازاریابی را به میزان چشمگیری افزایش دهد. برای راه‌اندازی یک کمپین، باید هم از روش‌های بازاریابی سنتی (یعنی معرفی ویژگی‌ها و ارزش‌های محصول) و هم از روش روایت داستان (یعنی تبلیغ محصول از طریق روایت قصه) استفاده کنید. روش روایت داستان، احساسات مخاطب را بر ‌می‌انگیزد و تاثیر عمیق‌تری بر او می‌گذارد. پیام‌رسانی یکپارچه و مستمر به مشتری کمک می‌کند سفر خود را بدون هیچ سردرگمی و تناقضی به پایان برساند و همین امر، به افزایش نرخ تبدیل منجر می‌شود (نرخ تبدیل یا conversion rate نشان می‌دهد که چه تعداد از بازدیدکنندگان وب‌سایت به مشتری تبدیل می‌شوند).

۵. آیا از افراد، فرآیندها و رهنمودهای مناسب بهره می‌گیرید؟

برای ایجاد یک فرآیند یکپارچه، به تیم‌های متشکل از کارکنان واحدها و عملیات‌های مختلف نیازمندید. مدیران یک رستوران تصمیم گرفتند به جای طبقه‌بندی تیم‌های بازاریابی بر اساس کانال‌ها، آنها را بر اساس گروه‌های مشتریان طبقه‌بندی کنند. این اقدام طبیعتا باعث شد افرادی با طیف وسیعی از مهارت‌ها دور هم جمع شوند.در سایر شرکت‌ها واحدهایی موسوم به «اتاق‌های جنگ» وجود دارد. در این اتاق‌ها، تیمی متشکل از کارکنان واحدهای مختلف (بازاریابی، فروش، تولید و...) گرد هم می‌آیند تا با همکاری هم، سفر مشتری را تعریف کنند.در این اتاق‌ها، سرعت از هر چیزی مهم‌تر است، چرا که ایده‌های خوب به سرعت شکل می‌گیرند، آزمایش می‌شوند و به اجرا در می‌آیند. تصمیمات به سرعت اتخاذ می‌شوند چون تصمیم‌گیرندگان نیز از اعضای این اتاق‌ها هستند. یک شرکت تجارت الکترونیک متوسط، ممکن است فقط به یک تیم نیاز داشته باشد اما در سازمان‌های بزرگ، حتی هشت تیم می‌توانند به‌طور همزمان فعالیت کنند.

هر تیم برای موفقیت به حمایت مدیران ارشد اجرایی نیازمند است تا موانع را از سر راه بردارند و به اعضای تیم، اختیار و آزادی عمل بدهند. همچنین، شرکت‌ها باید پاداش‌های مناسبی را برای تیم‌ها در نظر بگیرند، مثلا به جای اعطای پاداش به اعضا بابت انجام وظایف شخصی‌شان، از کل اعضای تیم به خاطر خلق یک تجربه خوب برای مشتری قدردانی کنند.یکپارچه‌سازی کانال‌ها و ارزش‌آفرینی برای مشتری به چالشی بزرگ برای سازمان‌ها تبدیل شده است. رمز موفقیت شما این است: به جای آنکه متکلم وحده باشید، سعی کنید صدای مشتریان را بشنوید. یک ارتباط دوطرفه با آنها برقرار کنید و نماینده آنها در سازمان باشید. به این منظور، واحدهای بازاریابی باید ارتباطات کاری خود را با سایر واحدها گسترش دهند. نحوه پاسخ‌دهی شما به این پنج سوال تعیین می‌کند که آیا می‌توانید بر این چالش‌ها غلبه کنید یا خیر.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

محور بودن برای استارت‌آپی که تلاش می‌کند نام خود را جا بیندازد مشکل است و این موضوع زمانی که آن برند جایگاه خود را تثبیت می‌کند، مشکل‌تر می‌شود.

 به عنوان مثال، شرکت جابون، تولیدکننده لوازم الکترونیکی و ردیاب‌های ورزشی را در نظر بگیرید. این شرکت که زمانی ۳ میلیارد دلار ارزش داشت، در بازار اشباع‌شده این لوازم دچار مشکل شد.

این شرکت همزمان با اینکه در پرداخت‌های خود به فروشندگان لوازم جانبی به مشکل خورده بود، به تولید مانیتورهای پزشکی روی آورد تا کسب‌وکار خود را نجات دهد، اما طولی نکشید که برند آن مجبور شد تغییر نام دهد.  شرکت‌های بزرگ از صرفه‌جویی به مقیاس (مزیت کاهش هزینه در اثر افزایش حجم تولید) سود می‌برند. اندازه آنها برحسب هزینه‌های داخلی و خارجی، استخدام استعدادها، آگاهی مصرف‌کنندگان و تدارکات تعیین می‌‌شود. به‌طور کلی، خریدهای انبوه باعث صرفه‌جویی مالی می‌شود. به گزارش دنیای اقتصاد، با این حال، اندازه کسب‌وکار نقص‌های ذاتی خود را دارد. لیگ ملی فوتبال آمریکا هر روز یکشنبه به ما نشان می‌دهد یک بازیکن قوی در خط دفاع، می‌تواند یک توپ‌گیر ضعیف‌تر را له کند، اما بازی با یک بازیکن کوچک‌تر که سریع‌تر و چابک‌تر است برای آن بازیکن خط دفاع چالش برانگیز است. آیا کسب‌وکارهایی که در مقیاس کوچک و به سرعت کار خود را آغاز می‌کنند، می‌توانند زمانی که بزرگ‌تر شدند همان چابکی سابق را داشته باشند؟ بله، اما این کار ساده‌ای نیست.

شرکت‌های بزرگ چطور کنترل خود را از دست می‌دهند: شرکت‌های بزرگ تلاش می‌کنند مانند شرکت‌های کوچک‌تر چابک و مبتکر باشند و بتوانند در بازار مشتریان، عکس‌العمل مناسبی نشان دهند. معمولا ساختار شرکت‌ها براساس اهداف آنها شکل می‌گیرد، اما همان ساختارهایی که شرکت‌های بزرگ را تشکیل داده‌اند، مانع از چابکی آنها می‌شوند. همه می‌دانیم که کارآفرینان باهوش، ریسک‌ها را با اقدامات پیشگیرانه کاهش می‌دهند، پس «چرا این رویکرد بر تمام موضوعات اعمال نشود؟» بزرگ‌ترین ضعف فرآیندها همین موضوع است که آنها براساس رایج‌ترین روش‌ها توسعه پیدا می‌کنند و زمانی که شرکت‌ها گسترش یافته و هزاران یا ده‌ها هزار کارمند در آنها مشغول به‌کار می‌شوند، آنگاه از اهرم‌های کنترلی استفاده می‌کنند که آیا منابع به‌طور مناسب تخصیص داده شده‌اند یا خیر؛ که این کنترل‌ها می‌تواند مانع از نوآوری شود.

فقدان خلاقیت= عدم رشد : ماهیت نوآوری مستلزم شروع فعالیت بدون در نظر گرفتن هیچ‌گونه فرضیه قبلی است. نوآوری یعنی پرسیدن سوالات چالشی، آزمایش کردن فرضیه‌ها طبق شواهد، لیست کردن گزینه‌ها و نهایتا در اختیار گرفتن بازار هدف. به بیان دیگر، هرچه فرضیات و ساختارها بیشتر باشد باید آزمایشات و حذفیات بیشتری هم انجام شود که در این صورت فرآیند نوآوری دارای چالش بیشتری‌ خواهد شد. یکی از مزیت‌های استارت‌آپ‌ها این است که با الگوهای سنتی درگیر نمی‌شوند. بسیاری از شرکت‌های بزرگ برای دسترسی به این مزیت همواره سعی دارند با استارت‌آپ‌ها مشارکت کنند که این موضوع تصمیم عاقلانه‌ای است، اما در بسیاری از موارد به‌طور مطلوب اجرا نمی‌شود.

خارج شدن شرکت‌ها از مسیر مشارکت: همکاری با شرکت‌های بزرگ، فرصت‌های بسیار خوبی نصیب استارت‌آپ‌ها خواهد کرد. این همکاری سبب کسب منابع و به‌دست آوردن فرصت‌های جدید خواهد شد و برای استارت‌آپ‌ها این امکان را به‌وجود می‌آورد که اصطلاحا دیده ‌شوند. ساختارهای داخلی سازمان‌ها، دستورالعمل‌های خاصی را برای حفظ مشارکت‌ها تعیین می‌کند که استارت‌آپ‌ها همین ساختارها و فرآیندهای دشوار را هم به ارث می‌برند که مانع از انجام فعالیت‌ها خواهد شد و این مورد شبیه این است که از افراد چابک دعوت کنید که وارد بازی شوند و از آنها بخواهید وزنه‌های سنگین‌تری را جابه‌جا کنند که مسلما هیچ‌گاه این موضوع به نتیجه نمی‌رسد. بنابراین شرکت‌های بزرگ باید برخی موارد را انجام دهند تا موفقیت این مشارکت‌ها تضمین شود:

۱) تعیین انتظارات فنی واقعی: معمولا کسب‌وکارهای بزرگ انتظاراتی بیش از توانایی‌های فنی شرکای کوچک‌تر خود دارند. مثلا شرکت‌های بزرگ انتظار دارند زیرساخت‌های امنیت داده با همان پیچیدگی‌ها و ظرافت‌های آنها توسط شرکای کوچک‌تر تهیه شود. مسائلی مانند امنیت داده و افزایش امنیت حریم خصوصی که به شرکت‌های بزرگ تعلق دارد، معمولا برای شرکت‌های تازه تاسیس مطرح نیستند. ماهیت استارت‌آپ‌ها، چابک و انعطاف‌پذیر بودن است و شرکت‌های بزرگ باید بتوانند راهی برای همکاری با آنها بیابند و در این مسیر به اندازه کافی خلاق باشند. اگر استراتژی یک شرکت بزرگ تاکید بر این باشد که در سرور هیچ داده داخلی نمی‌تواند کنار داده‌های دیگر باشد، این موضوع استارت‌آپ‌ها را مسوول خلق یک سرور مخصوص برای داده‌ها می‌کند. بنابراین شرکت‌های بزرگ باید یک رویکرد باز و منعطف و همچنین پیش‌بینی‌هایی در سیاست خود برای شرکا داشته باشند.

۲) انتخاب موضوعاتی که ریسک تجاری پایینی دارند: شرکت‌های بزرگ باید موارد کم ریسک را اجرا کنند. این موضوع به این جهت اهمیت دارد که چنین شرکت‌هایی در موقع شکست، موارد بیشتری برای از دست دادن دارند، بنابراین باید ریسک‌های خود را شناسایی کرده و هنگام همکاری ریسک مشارکت با شریکان کوچک را درجه‌بندی کنند. یک شرکت نرم‌افزاری در یک طرح آزمایشی فعالیتی را با یک استارت‌آپ‌ شروع می‌کند. این طرح در چند مرحله و با فازهای مختلف انجام ‌شد و در فازهای بعدی باید در شرایط سخت‌تری فعالیت می‌کرد. پس از آنکه نحوه همکاری و وظایف هر مرحله بین دو شرکت مشخص شد، برنامه منعطف‌تر خواهد شد، زیرا افراد می‌توانند در حوزه‌های تخصصی و مهارتی خود فعالیت کنند.

۳) توسعه برنامه‌های مرحله‌ای برای شرکت‌های کوچک‌تر: تخصیص دادن یک اداره، یک واحد یا تیم داخلی به استارت‌آپ‌‌ها، یکی از راه‌هایی است که شرکت‌های بزرگ می‌توانند همکاری بهتری با شرکای کوچک‌تر خود داشته باشند. با این کار، فرآیندهای ادارات برای همکاری با شرکت‌های کوچک، ساده‌تر خواهد شد. تیم‌های داخلی منعطف می‌توانند به خوبی با شرکت‌های کوچک همکاری کنند و حتی یک روال مشخص تعیین کنند که با این کار، تمام واحدها در جهت هموارسازی و تسریع فرآیندها، تغییرات را مشاهده خواهند کرد. به‌عنوان مثال ویرجین، یونیلور و تلفونیکل یک طرح تدارکاتی چند مرحله‌ای را برای ساده‌تر کردن شرایط و فرآیندهای تدارکات خود برای شرکای شرکت‌های کوچک‌تر تنظیم کردند. رفع تنش بین بزرگ شدن و چابک ماندن به معنای قربانی کردن یکی برای دیگری نیست. شرکت‌های بزرگ برای اینکه از هر دو مورد بهره ببرند، باید با شرکت‌های کوچک به گونه‌ای مشارکت کنند که بار ذهنیت شرکت بزرگ بر شرکای کوچک‌تر وارد نشود.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

چگونگی نگارش تبلیغات از اهمیت بالایی برخوردار است. در روند نگارش یک تبلیغ، بروشور، کاتالوگ، آگهی چاپی و اینترنتی، خبر و... نکات زیادی وجود دارد که یک نویسنده و یا ژورنالیست با اشراف بر آن ها می تواند تبلیغی موثر خلق کند؛ تبلیغی که توجه عموم مردم را به خود جلب کند، پیام خود را به شفافیت عرضه دارد و خریدار را برای خرید کالا متقاعد سازد.

وقتی در حال ورق زدن روزنامه یا مجله و یا در صفحات مجازی در حال گشت و گذار هستید، در میان حجم انبوهی از تبلیغات فقط تعداد محدود و انگشت شماری هستند که توجه شما را به خود جلب میکنند. در حالی که شاید نیاز واقعی و چیزی که به دنبال آن بودید در میان آگهی هایی که از آن ها غافل ماندید بوده است. این چه چیزی است که یک آگهی تبلیغاتی را نسبت به موارد مشابه بیشتر مورد توجه قرار میدهد؟

جان کاپلز در کتاب "چگونه تبلیغات شما می تواند پول ساز باشد؟" میگوید: اگر با سرآغازی خوب تبلیغتان را شروع کنید، باید به نتیجه مثبت اطمینان داشته باشید، زیرا بزرگترین نویسندگان تبلیغات نیز با استفاده از سرآغازی محقر، قادر به نجات تبلیغات خود از ورطه نابودی نخواهند بود."

با توجه به مطالب فوق می توان به این نتیجه رسید که بدون شک تیتر یا عنوان یکی از مهم ترین ارکان یک تبلیغ به شمار می رود. با هم به بررسی 8 مدل عنوان نویسی موثر می پردازیم که بدون شک تاثیرات قابل توجهی در بهبود کیفی یک تبلیغ خواهند داشت:

1. عنوان های بی واسطه: این گونه عنوان ها بدون استفاده از هرگونه پیچیدگی و یا آرایه های ادبی پیام خود را با خریدار در میان میگذارند. این عنوان ها در میان آگهی های خورده فروشان بسیار رواج دارد. مانند: "بلوزهای ابریشم خالص با 30% تخفیف"

2. عنوان با واسطه: این گونه عناوین، منظور خود را با شفافیت و مستقیم بیان نمی کنند و همین باعث می شود که کنجکاوی خواننده را برانگیزد و خواننده در جسنتحوی رسیدن به پاسخ سوالات خود در خلال متن باشد.

3. اخبار: اگر خبرهایی در مورد محصول خود دارید، بهتر است که در عنوان ذکر کنید. این خبرها می توانند وعده ارائه یک کالا یا خدمات جدید و یا پیشرفت هایی که در ساخت یک کالا بدست آمده باشند. مانند نمونه های زیر:
"مدل های کامپیوترهای قابل حمل، ارزش بردن به هر جایی را دارند." شرکت اپل
"معرفی اتومبیل های سایتیشن2" شرکت شورلت

4. چگونه: کلمه چگونه مثل یک معجزه عمل می کند. بسیاری از نویسندگان تبلیغات ادعا می کنند که اگر متن تبلیغاتی تان را با این کلمه شروع کنید، سایر کلمات را نیز درست انتخاب خواهید کرد. عنوان های چگونه رهنمودی مناسب و راه حلی جامع را به شما عرضه می کنند. هروقت در نوشتن عنوان به بن بست رسیدید، از این کلمه استفاده کنید و معجزه اش را ببینید.

5. پرسش: در عنوان خود یک پرسش مطرح کنید. پرسشی که برای خواننده به اندازه کافی قاطع و جدی باشد و کنجکاوی او را در پیدا کردن پاسخ سوال در متن آگهی برانگیزاند. به این نمونه توجه کنید:
"وقتی کارمندی بیمار میشود، چقدر طول میکشد تا شرکت شما کمبود وی را جبران کند؟ بیمه عمر شرکت پیلوت

6. عنوان های امری: عنوان های دستوری ای که به مخاطبان خود راه انجام دادن کاری را نشان میدهند، می توانند بسیار تاثیر گذار باشند. عناوینی که توجه بسیاری را به خود جلب میکنند. مانند عنوان تبلیغاتی شرکت اسو: "در داخل باک اتومبیلتان یک پلنگ بگذارید."

7. عنوان های توجیه کننده: یکی از راه های موثر نوشتن متن تبلیغ، فهرست کردن قابلیت ها و مزایای کالا یا خدمتی است که سعی در ارایه آن دارید. در عنوان خود می توانید دلایلی را ذکر کنید که مخاطب را توجیه کند که به سراغ خواندن متن تبلیغاتی شما بیاید. این عناوین نیازی به عبارت "به چه دلیل" ندارند؛ کلماتی مثل" راه انجام..." یا "6 راه" به خودی خود این پیام را به مخاطب منتقل می کنند.

8. عنوان گواه: در این قبیل آگهی ها، مسئولیت فروش برعهده خود مشتری است! برای مثال:"برنده پیشین جایزه بزرگ یک شرکت، چگونگی این خوش اقبالی را برای شما شرح می دهد."
این روش می تواند بسیار موفق عمل کند چرا که متن تبلیغ از زبان خود مشتری نوشته شده و گواهی رضایت اوست که می تواند سایر مخاطبین را نیز به خرید ترقیب سازد. اگر میخواهید با این سبک تبلیغی را نگارش کنید، تا جایی که امکان دارد از کلمات خود مشتری ها استفاده کنید چرا که یک لحن ساده و طبیعی در ایحاد اعتماد در میان مخاطبین بسیار تاثیرگذار خواهد بود.

نکته پایانی و بسیار مهمی که باید در خلق عناوین در نظر گرفته شود پاسخ به این سه پرسش است:
1. مخاطب من کیست؟
2. ویژگی های برتر کالا کدامند؟
3. چرا باید مخاطب مایل به خریداری این کالا باشد؟ (مهم ترین ویژگی این کالا برای مخاطب چیست؟)

بعد از رسیدن به پاسخ پرسش آخر کار را شروع کنید. ویژگی های مهم کالا را روی یک تکه کاغذ بنویسید و با استفاده از 8 نکته ای که ذکر شد شروع به نوشتن کنید. آن قدر ها هم سخت نیست!
پ.ن: اگر می خواهید در این باره بیشتر بدانید کتاب "ادبیات تبلیغ" رابرت دابل یو.بلای با ترجمه منیژه شیخ جوادی از انتشارات سیته را پیشنهاد می کنم.

طوبا خارستانی

منبع:ام بی ای نیوز



نظرات()   
   
شنبه 22 مهر 1396  11:05 ب.ظ
نوع مطلب: (معرفی کتاب ،) توسط: محمد افشار

معرفی کتاب: پیروزی درفروش های پیچیده


 این کتاب مجموعه ای از تکنیکهای اثربخش در مذاکرات تجاری است و نویسنده آن "اریک پترسون" و "تیم ریستر" هستند که منیژه شیخ جوادی آن را ترجمه کرده این کتاب در حدود 200 صفحه است که توسط انتشارات سیته در سه بخش و 17 فصل در زمستان 1395 به چاپ رسید.
در پیشگفتار این کتاب بیان شده که تمام تکنیک ها و نکاتی که درآن مطرح شده اند درباره ی مذاکرات هستند.

به این مفهوم که هنگام مذاکرده خودتان باشید و به راحتی حرف بزنید، نه اینکه از نوع مذاکرات استریل شده ی تجاری استفاده کنید و در نهایت به اهمیت فنون و روش های به کارگرفته شده در مذاکره موفق اشاره میکند.
اینکه اساساً چرا باید کتابی را مطالعه کنیم؟ موضوعی است که شاید برای هر فردی که اهل مطالعه باشد مهم باشد. در بخش یک فصل نخست نویسنده به بیان هسته ی اصلی و قلب کتاب و موضوعات مطرح شده درآن می پردازد.

ازجمله تکنیکهایی که در این فصل به آن اشاره شده به این موضوع اشاره دارد که خوشحال نگهداشتن همیشگی مشتری کافی نیست و باید مشتریان را برانگیزاند و آنها را به چالش واداشت تا وضعیت موجود خود را از نو بازبینی کند و لازمه ی آن خبری بد برای مشتری پیرامون وضعیت موجود است.
خلق داستان برای هرآگهی و اینکه بدانیم به مشتری مخاطب خود چه چیزی میخواهیم بگوییم و تلاش برای تمایز پیامی که قراراست انتقال دهیم نیز از دیگر موضوعاتی است که در فصول دیگربه آن پرداخته شده است.

تمامی آموزش های فروش به شما میگوید: که پیامتان را درباره ی مخاطبتان خلق کنید و اینکه آیا چگونه باید این کار را انجام داد در فصل هفتم به آن اشاره شده است. با ارائه ی مثالهایی از مکالمه بین فروشنده و یک خریداربه بیان جزییات تکنیک های مورد استفاده در این مسیر پرداخته می شود.
در واقع بعد ازمطالعه ی این فصل می آموزید که چگونه مخاطب را وادارید که به ایده ی متمایزتان توجه کند و برای این منظور باید پیامتان را به گونه ای متفاوت انتقال دهید.

استفاده از ضمیر "شما" در مکالمات بین فروشنده و خریدار تکنیک مهم ارتباطی است که درفصل هفتم با ذکر نمونه های موفق چنین رویکردی و همچنین نتایج تحقیقات میدانی، شرح داده شده است.

فصل هشتم کتاب با عنوان: "الگوی قهرمان ،درست بازی کنید" در ابتدا با طرح این موضوع که کتاب های پرفروش نظیر هری پاتر، ماتریکس، جنگ ستارگان و... چه پیام های فروشی دارند و چه نکات مشترکی میتوانند داشته باشند؟ همه ی آنها را در داشتن الگوی واحد داستان گویی مشترک میداند.
اینکه چگونه بتوانیم هرچه بیشتر پیام را ساده تر، متمایزتر و به یاد ماندنی تر بسازیم و اینکه چگونه بعد از خلق پیام محیط را ترک کرده و پیام به بقای خود ادامه دهد، تکنیک هایی است که در فصل نهم به آن پرداخته میشود.
شروع و پایان داغ یک پیام و تاثیر تضادها و نفوذ در ذهن مخاطب برای دیدن ارزشها، موضوعات مهم دیگری است که درقالب تکنیک های انتقال پیام در فصول بعدی این کتاب مطرح می شود.

بخش دیگری کتاب درخصوص تصویر بزرگ نمایش بصری ترسیم شده است که به کلمات اکتفا نکرده است. یه عنوان نمونه مثالهای زیادی از این مفهوم در طول کتاب درج شده است که نشانه "t" نماد تغییر شرایط موجود است در واقع همه روش های بصری این کتاب پیام های پیچیده ای را به شکل ساده ای درمی آورند، تصاویر را بزرگ می کنند که مفهوم در همان لحظه توصیف و تعریف شود، درعین حال یادآوری آن رادرآینده ساده تر می کنند.

تمام روشهای این کتاب به حل مساله ای اصلی که همان انتشار آسان پیام شماست کمک می کند
همچنین در فصل پانزدهم که مغز کهنه در مقابل مغز جدید نام دارد و منظور پیام رسانی به منظورتصمیم گیری است و به عملکرد و قابلیت های مختلف مغز در مواجه با تصاویر و پیام هایی می پردازد که درموقعیت های مختلف ارائه می شوند.

فصل پایانی کتاب به مهارت های چگونه فرستادن پیام اشاره دارد، زبان بدن و لحن صدا به عمق ارتباطتان می افزایند، همچنین وقتی کلمات شما با زبان بدن و لحن صدایتان هماهنگ نیستند شنونده وزن بیشتری را به رفتار غیرکلامی تان می بخشد.

مریم غضنفری

منبع:ام بی ای نیوز


نظرات()   
   

جوان کارآفرین ایلامی با بیان اینکه فکر نمی کردم کارم به حدی توسعه پیدا کند که ۲۰ تن ماهی قزل آلا را در سال پرورش دهم گفت:ثمره این کار تولیدی، علاوه بر سالانه ۳۰ میلیون تومان سود خالص، ایجاد شغل برای ۴ کارگر است.

به اعتقاد کارشناسان و متخصصان، در شرایط فعلی کشور، بهترین روش ایجاد اشتغال و حل مسئله بیکاری، توسعه و گسترش فرهنگ کارآفرینی در جامعه است. زیرا یکی از علل اصلی رشد نرخ بیکاری در کشور ما، توسعه نیافتگی فرهنگ کار و کارآفرینی در جامعه است و اینکه مردم و حتی تحصیلکرده ها و فرزندان خانواده های متمول هم دنبال این هستند که ازطریق بخش دولتی کسب و کاری برای خود ایجاد کنند.

به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از تسنیم، غلامرضا ملکی،کارآفرین ایلامی است که می گوید که در ابتدا هیچ سرمایه ای نداشته و با 40 میلیون تومان وام بانکی کار خود را شروع می کند. از این 40 میلیون تومان، 15 میلیون در گردش و 25 میلیون تومان آن ثابت بوده است.

ملکی عنوان می کند که به جز او 4 استخر بزرگ پرورش ماهی دیگر نیز در شهرستان سیروان وجود دارد. اصلی ترین بازار هدف محصولاتش، استان ایلام است. اما اگر مازادی برایش بماند، محصول را روانه بازار های تهران و اصفهان نیز می کند.

ثمره این کار تولیدی، علاوه بر سالانه 30 میلیون تومان سود خالص برای آقای ملکی، ایجاد شغل برای 4 کارگر است. وی که پیش از کار پرورش ماهی هم، کشاورز بوده و هیچگاه عرصه اقتصاد مقاومتی را ترک نگفته، عنوان می کند که از نشستن پشت میز بیزار است.

ملکی می گوید: اگر هم فرض را بر این بگیریم که کار دولتی خوب است، به اندازه همه کسانی که در بازار کار وجود دارند، شغل دولتی وجود ندارد. جوانان اگر کمی زرنگی را چاشنی کار کنند، به شیرینی کار تولیدی پی خواهند برد. از اصلی ترین ویژگی های کار تولیدی این است که کسی به انسان امر و نهی نمی کند و احتیاج نیست که برای حقوق منتظر آخر ماه باشیم.

غلامرضا ملکی همچنین خاطر نشان می کند: در این چند سال اخیر فقط خشکسالی کمی به ما فشار می آورد. اگر آب به اندازه کافی باشد، ظرفیت گسترش این واحد تولیدی وجود دارد. مشکلی اصلی آب است و از نظر جا و مکان مشکلی نداریم.

 وی ادامه داد: خوردن گوشت های پرچرب و دیر هضم در بین خانواده های ایرانی بیشتر از خوردن ماهی رواج دارد. علتش نیز این است که هنوز ماهی به عنوان یک غذایی رسمی و مناسبتی شناخته نشده است. به همین علت تصمیم گرفتیم اطلاعاتی را در رابطه با انواع ماهی ها جمع آوری کنیم.

ملکی گفت: به جز ساکنان نوار شمالی و جنوبی ایران که کنار خلیج فارس و دریای مازندران زندگی می کنند و در شناخت ماهی و طبخ غذاهای لذیذ استادند، بسیاری از هموطنان مصرف ماهی را تنها سالی یکی دو بار در برنامه غذایی خود دارند که احتمالا یک بار آن سبزی پلو ماهی شب عید و دفعه دیگر ماهی شکم پردر یک مهمانی بوده است.

این فعال اقتصاد مقاومتی ادامه داد: البته این مساله در شهرهای بزرگ هم کمی متفاوت است. عرضه انواع ماهی پرورشی تازه و منجمد بسته بندی شده در مراکز خرید و فروشگاه های زنجیره ای مختلف، بخشی از مردم را به مصرف ماهی ترغیب کرده، اما باز هم ماهی آنطور که باید در سبد غذایی عموم قرار نگرفته است. شاید شناختن بیشتر انواع ماهی و دانستن نکاتی در زمینه انتخاب و خرید این ماده غذایی مفید و سلامت یک شروع خوب برای تشویق به خوردن ماهی باشد.

 وی افزود: بین انواع گوناگون ماهی های شمال و جنوب، بعضی ها معروف تر و در دسترس ترند. برای اکثر ساکنان نیمه شمالی کشور و پایتخت نشینان، ماهی های شمال کشور که از دریای خزر صید می شوند، مرغوب تر و خوش خوراک ترند. دلیل این مساله شاید نزدیک تر بودن این مناطق به استان های شمالی و دسترسی سریع تر و آسان تر به ماهی تازه است. اکثرماهی های دریای مازندران کوچک و پرتیغ هستند، اما در عوض طعم و بوی ملایمی دارند


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

بسیاری از استارت‌آپ‌هایی که در کشور شروع به فعالیت کرده‌اند و بعضا موفق هم بوده‌اند، نمونه‌های بومی‌شده استارت‌آپ‌های موفق خارجی هستند.

 به اقتضای زمان، شرایط جامعه و پیشرفت آن و لزوم الگو گرفتن از کشور‌های پیشرفته مشاهده چنین مواردی طبیعی و حتی یکی از راه‌های رسیدن به توسعه است.  الگو گرفتن از کسب‌وکار‌هایی که مورد آزمایش قرار گرفته‌اند و موفق هم شده‌اند، یک استراتژی کارا و اثربخش برای علاقه‌مندان و حتی دولت‌ها برای کارآفرینی است. تعداد استارت‌آپ‌هایی که در شهر تهران و کلان‌شهر‌های ایران خدمات و محصولات‌شان را ارائه می‌دهند، بسیار بیشتر از تعداد آنها در شهر‌ها و شهرستان‌های کوچک است.

به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از کسب و کار،  یکی از راه‌های راه‌اندازی استارت‌آپ‌ها در شهر‌ها و شهرستان‌های کوچک بومی کردن استارت‌آپ‌های موفق موجود در شهر‌های بزرگ کشور مثل تهران است.

پیشنهاد دیگر هم این است که در شهر‌ها و شهرستان‌های کوچک استارت‌آپ‌هایی متناسب با نیاز مصرف‌کنندگان همان مناطق راه‌اندازی شود. این موضوع که شهر‌ها و شهرستان‌های کوچک به سمت راه‌اندازی چه استارت‌آپ‌هایی بروند، موضوع بحث ما نیست و نیاز به بررسی تخصصی هر منطقه است و دو پیشنهاد بالا تنها اصول کلی برای تسریع در مراحل ایده‌پردازی راه‌اندازی یک کسب‌وکار هستند. اما به فرض اینکه ایده خوبی برای راه‌اندازی استارت‌آپ در منطقه‌ای کم‌جمعیت و قصد اجرایی کردن آن را داشتیم، احتمال موفقیت ما چقدر است؟ جمعیت کم در آن منطقه چگونه ما را تهدید می‌کند؟ به‌طور مثال در شهرستانی که 400 هزار نفر جمعیت دارد، استارت‌آپبزنیم؟

عادل طالبی، استاد دانشگاه و متخصص بازاریابی دیجیتال:

به فرصت‌های موجود در دل تهدید‌ها توجه کنید

گاهی اوقات با سوال‌هایی مواجه می‌شوم که مثلا در مکان‌ها و نقاط جغرافیایی‌ای که جمعیت‌های پایین دارند، راه‌اندازی استارت‌آپ‌هایی از قبیل سفارش آنلاین غذا، نظافت منزل، تاکسی آنلاین و... کار درستی است یا خیر. مساله ورود به بازار و راه‌اندازی استارت‌آپ در شهر‌های کوچک کمی پیچیده است.

 مثلا با توجه به جمعیت کم منطقه، تعداد کسانی که می‌توانند بازخوردهای فوری را به شما بدهند، تعداد کمی هستند، اما بعضی از شهرستان‌ها یک مشخصه خیلی خاص دارند و توجه و حمایت‌شان از کسب‌وکار‌های بومی بسیار خوب است. مثلا در بعضی از شهر‌ها و شهرستان‌ها که بررسی کرده‌ام، به این مورد برخورد کرده‌‌ام که تمایل مصرف‌کننده برای کسب‌وکاری که متعلق به همان شهر و شهرستان باشد، بیشتر است و توجه بیشتری را به کسب‌وکار‌های بومی خودشان دارند. به این دلیل همیشه نمی‌توان با توجه به تعداد افراد یک حوزه جغرافیایی درباره موفقیت یا عدم موفقیت یک کسب‌وکار به‌ویژه برای استارت‌آپ‌هایی که در مرحله اول نیاز به بازخورد‌های فوری دارند که بتوانند خودشان را به تعداد کمینه محصول قابل پذیرش برسانند که مقیاس‌شان را بسنجند، قضاوت

 کرد. در بعضی از شهرستان‌ها با وجود جمعیت کم و احتمال ضریب نفوذ پایین اینترنت یک استارت‌آپ می‌تواند خیلی سریع‌تر بازخوردهای فوری را دریافت کند چون اولا مردم آن شهرستان به کسب‌وکار‌های بومی‌شان توجه خاصی دارند و ثانیا هزینه‌های تبلیغات هم در آن شهرستان‌ بسیار پایین است. مثلا ما در شهرستان‌ها با این مورد روبه‌رو هستیم که اشخاص حوزه استارت‌آپ‌ها در سالن همایشی جمع می‌شوند و خیلی سریع خبر راه‌اندازی استارت‌آپ‌ها گسترش می‌یابد و استارت‌آپ‌ها می‌توانند راه‌اندازی و معرفی شوند. البته پیش‌زمینه این مهم تاکید بر محلی بودن، استانی بودن و در واقع تاکید بر بومی بودن این استارت‌آپ برای آن منطقه است. پس به صورت پیش‌فرض کوچک بودن یک شهر یا یک شهرستان به معنی نقطه ضعف نیست و حتی می‌تواند یک نقطه قوت باشد. چون یک استارت‌آپ و یک کسب‌وکار برای راه‌اندازی باید در مرحله اول به دنبال فیدبک‌های سریع باشد تا به مقیاس مناسبی دست یابد. همانطور که تعداد کم افراد یک شهر یا یک شهرستان تهدید است، فرصت‌هایی هم در دل آنها نهفته است. یعنی ما باید تلاش کنیم تا از دل این تهدید‌ها فرصت‌ها را بیرون بیاوریم و از نکات مثبت آن و ابزاری هم که می‌توانیم از آن استفاده کنیم، غافل نشویم.

 اگر در یک شهر یا یک شهرستان همدلی و همراهی وجود داشته باشد، خیلی سریع می‌توان بازخوردهای اولیه را گرفت و آن را بسیار سریع به شهر‌های دیگر استان و کشور ارسال کرد و گسترش داد.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

سرمایه گذاران فرشته خو به طور معمول سه چهارم طرح های سرمایه گذاری را نادیده می گیرند، هرچند این نوع سرمایه گذاری یکی از محبوب ترین انواع تأمین مالی برای کسب وکار است و سرمایه گذاران فرشته خو همیشه به دنبال فرصت های جدید برای سرمایه گذاری در شرکت های نوپا هستند.

 اما چگونه می توان سرمایه گذاری فرشته خو را برای سرمایه گذاری در کسب وکار جذب کرد؟

سرمایه گذاران فرشته خو چه می خواهند:

1-پتانسیل بازگشت قابل  اطمینان سرمایه

به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از فرصت امروز، سرمایه گذاری به شیوه سرمایه گذاران فرشته خو ریسک زیادی دارد، به طوری که سرمایه گذاران فرشته خو انتظار چیزی بیش از بازگشت سرمایه شان را در این سرمایه گذاری دارند. آنها به دنبال بازدهی بالاتر از سرمایه گذاری خود هستند، به عنوان مثال، آنها می توانند به بازار سهام دست پیدا کنند. آلن ریدینگ، یکی از متخصصان پیشرو در سرمایه گذاری فرشته خو و استاد دانشگاه کارلتون، می گوید: «برای هر دلار که یک سرمایه گذار فرشته خو در شرکتی قرار می دهد، پس از هفت سال، می خواهد هفت دلار را پس بگیرد.»

2- دلیل خوبی برای سرمایه گذاری

به یاد داشته باشید که اکثر سرمایه گذاران فرشته خو، کارآفرینان موفقی بوده اند. آنها از هیجان کمک به ایجاد شرکتی پررونق لذت می برند. با این حال، سه دسته از سرمایه گذاران فرشته خو وجود دارند که عبارتند از اقتصادی، لذت جویانه و نوع دوستانه. هر نوع دلایل خودشان را برای سرمایه گذاری دارند. درحالی که یک سرمایه گذار لذت جو بیشتر به دنبال هیجان ایجاد تازگی است، یک سرمایه گذار فرشته خوی نوع دوست ممکن است بیشتر نگران کمک به جامعه اش یا جذب پتانسیل توسعه فناوری های زیست محیطی باشد. تعیین کنید که به دنبال کدام دسته از سرمایه گذاران فرشته خو هستید و سعی کنید بر همین اساس برنامه ریزی کنید.

3- تیم مدیریتی باتجربه و پایدار

وجود تیمی قابل  اطمینان و جامع با توانایی رهبری ضروری است. اساسا سرمایه گذار فرشته خو در بین مردم است، بنابراین او نیاز به دیدن شواهدی دارد که نشان دهد کسب وکارتان در دست افرادی آگاه، باتجربه، صالح و قابل اطمینان است. این افراد دارای مهارت هایی هستند که می توانند کسب وکارشان را به سطح بالاتری هدایت کنند. برای اکثر کسب وکارها، تیم مدیریتی شامل افرادی بامهارت و آگاه است که در مورد بازاریابی و فروش محصولات، تولید، مدیریت افراد و حسابداری دانش کافی دارند.

4- طرح کسب وکار جامع

سرمایه گذاران فرشته خو می خواهند طرح کسب وکاری را ببینند که هم متقاعدکننده و هم کامل باشد. آنها می خواهند بدانند که شما یک چشم انداز را برای شرکت تان ایجاد کرده اید و به تفصیل در مورد چگونگی رسیدن به آن فکر کرده اید. آنها می خواهند چیزهایی نظیر پیش بینی های مالی، طرح های بازاریابی دقیق و جزییات مربوط به بازارتان را ببینند.

5- ساختار تجاری برای سرمایه گذاری

درحالی که برخی از سرمایه گذاران فرشته خو با دادن وام به یک کسب وکار سرمایه گذاری می کنند، بیش از نیمی از سرمایه گذاران فرشته خو به دنبال موقعیت مالکیت سهام اقلیت هستند. این بدان معناست که کسب وکار شما باید برای سرمایه گذاری، آمادگی ترک بخشی از مالکیت را داشته باشد. اکثر سرمایه گذاران فرشته خو انتظار یک توافق رسمی سهامداری دارند که ماهیت سرمایه گذاری و بازده آن را مشخص کند.

6- فرصت حضور فعالانه

دغدغه بسیاری از سرمایه گذاران فرشته خو، فقط پول نیست؛ آنها می خواهند فعالانه در توسعه کسب وکارتان شرکت کنند. آنها می خواهند به عنوان یک مربی عمل کنند و گاهی اوقات حتی نقش فعال در مدیریت شرکت داشته باشند.

7- استراتژی خروج قابل  اجرا

قبل از اینکه سرمایه گذار  فرشته خو در کسب وکار شما سرمایه گذاری کند، انتظار دارد که استراتژی خروج را ببیند. همانطورکه سرمایه گذاران فرشته خو صبور بوده و مایل به سرمایه گذاری درازمدت هستند، باید ببینند که چگونه می توانند از سرمایه گذاری شان بهره ببرند.

به طور خلاصه، اگر می خواهید یک سرمایه گذار فرشته خو در کسب وکارتان داشته باشید، باید اطمینان حاصل کنید که کسب وکارتان برای سرمایه گذاری آماده است. اگر قبلا چنین کاری نکرده اید، آماده سازی طرح جامع کسب وکار، بازسازی کسب وکار خود در صورت لزوم و تکمیل تیم مدیریت تان، بهترین راه برای آماده شدن برای جذب سرمایه گذار فرشته خو است.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

میلیونر شدن چندان هم سخت نیست ، البته کم هستند افرادی که اعتماد به نفس و توانایی آن را داشته باشند که ایده های کوچک و جالب و در عین حال پردرآمد خود را به مرحله ی اجرا درآورده و از آن کسب درآمد کنند ، آنهم درآمدهای میلیونی !

به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از کسب و کار، همه ما در ذهنمان ایده هایی داریم که بنا به توجیهات خودمان - مانند وقت نداشتن و یا کمبود سرمایه - از آنها به راحتی می گذریم ، در حالی که تنها مشکلی که جلوی ایده های خلاقانه را می گیرد تنبلی و عدم اراده ی قوی است ، بنابراین سعی کنید ایده های خود را با همین دو عامل پیش ببرید و نتیجه ی آنرا نیز ببینید.

۱- مردی که پس از ازدواج وب سایتی برای مسائل عاطفی افراد متاهل ایجاد کرد

Ashleymadison.com سایت قرارهای عاشقانه است با یک فرق؛ تنها افراد متاهل یا کسانی که خواهان قرار با یک فرد متاهل هستند مورد پذیرش این سایت قرار می گیرند. شعار سایت این است:" زندگی کوتاه است. پس با عشق زندگی کن". موسس این سایت یک وکیل به نام نوئل بیدرمن است که به زعم خودش یک مرد متاهل بسیار خوشبخت است. سایت این مرد خوشبخت ۳٫۲ میلیون عضو دارد که بیانگر کارا بودن و موفق بودن ایده ی او است.

۲- مردی که کسب و کار یک میلیون دلاری وسیله نظافت سگ را به راه انداخت.

ماتیو اوسبرن از سرشناسترین پیشگامان در ساخت وسیله نظافت فضولات سگها است که Pooper-Scooper.com را راه اندازی کرده است.

او هرگز فکر آن را هم نمی کرد که روزی همین ایده او را میلیونر کند. شروع کار اوسبرن به سال ۱۹۸۷ برمی گردد که او یک مرکز خدمات حیوانات اهلی در کلمبوس اوهایو به راه انداخت. در آن هنگام او با داشتن ۲شغل تمام وقت از هرکدام ساعتی ۶دلار درآمد داشت. ماتیو در آن زمان همسر و یک دختر داشت و پسرش در شرف به دنیا آمدن بود. او که از کسب درآمد بیشتر ناامید شده بود، به این فکر افتاد که برای حدود ۱۰۰،۰۰۰ سگ که در ۱۵مایلی خانه او هستند ، کاری انجام دهد. نقطه سرآغاز کسب و کار او همینجا بود. ماتیو به امر نظافت محوطه ها پرداخت، با اینکه کار چندان جالب نبود ، اما او از رضایت مشتریان و کار در بهترین حیاطها لذت می برد.

کار ماتیو کم کم به جایی رسید که هفت نفر را به همراه شش ماشین حمل به کار گرفت که روزانه به ۷۰۰ مشتری ثابت خدمات ارائه می دادند. در حالیکه اوسبرن درحال تبلیغ و شناساندن چنین خدماتی بود، شخصی به نام مت "رد" بسول او را به آینده ای که انتظارش را نداشت نزدیک کرد. بسول مالک مرکز ارائه خدمات حیوانات اهلی(Pet Butler )در تگزاس بود. او پس از دیدن کار ماتیو ، او را شریک خود در امور نظافت حیوانات کرد ، در حال حاضر Pet Butler بزرگترین مرکز ارائه خدمات نظافت فضولات حیوانات اهلی در امریکا است که اکنون بالغ بر ۳۰۰۰ مشتری دارد.

۳- نوجوانی که از طریق فروش مربا با دستور پخت مادر بزرگش میلیونها دلار به دست آورد.

در حالیکه موفق ترین کارآفرینان درآمد خود را از ایجاد وب سایتهای پرطرفدار به دست می آورند، "فریزر دوهرتی" کسب و کار بزرگش را از راه سنتی به دست آورده است. فریزر پخت مربا را از سن ۱۴سالگی با دستورالعملهای مادربزرگش در آشپزخانه خانه ی خود شروع کرد ، وی در ۱۶سالگی مدرسه را ترک کرد تا به طور تمام وقت مشغول کار خود شود. این نوجوان در حال حاضر سالانه چیزی حدود ۵۰۰،۰۰۰ شیشه،مربا می فروشد که این مقدار ۱۰درصد بازار مربای انگلیس را تشکیل می دهد. سرمایه دوهرتی چیزی حدود ۱تا۲میلیون دلار تخمین زده می شود.

۴- شرکتی که از فروش عینک های ایمنی مخصوص سگها صاحب ثروت بزرگی شد

در جوامع غربی سگ و سایر حیوانات خانگی جزء لاینفک زندگی افراد هستند ، همین عامل باعث شده است تا چند دوست قدیمی تصمیم بگیرند برای سگ ها عینک بسازند !

عینک برای سگ خانگی؟ به نظر بی معنی می رسد ! اما اگر کسی به ساخت آن پرداخته و آن را تبدیل به کسب و کار چند میلیون دلاری کند، نتیجه می گیریم این کار چندان هم بی معنی نیست. این کار توجه زیادی از مردم و رسانه ها به خود جلب کرده است از جمله CNN, Womens World, People, Regis and Kelly, National Geographic and Animal Planet . آنها که کار را با ساخت عینک ایمنی شروع کردند در ادامه کار خود را توسعه داده و لوازم جانبی دیگری برای حیوانات را تولید کردند که شامل کوله پشتی، جلیقه شنا، تی شرت، کلاه و اسباب بازی می شود.

۵- مردی که با تولید استخوان آرزوی پلاستیکی، میلیونر شد.

در بسیاری از نقاط دنیا مردم معتقدند شکستن استخوان جناغ مرغ آرزو ها رابرآورده می کند

چه کسی فکر می کرد که روزی بازاری برای استخوان آرزو (استخوان جناق مرغ) آن هم از نوع پلاستیکی اش وجود داشته باشد؟ کن آهرونی از اینکه سرسفره و پس از خوردن مرغ تنها دو نفر می توانستند آرزو کنند و جناغ بشکنند کلافه شده بود.

این باعث شد تا او تصمیم به ایجاد شرکت LuckyBreak بگیرد،شرکتی که استخوان های آرزوی سنتزی با صدا و حس استخوان جناق واقعی مرغ و بوقلمون بسازد. در حال حاضر این شرکت روزانه ۳۰،۰۰۰ استخوان تولید می کند که آنها را در قالب طرحهای سفارشی و منقوش برای استفاده ی شخصی، شرکتی و تبلیغاتی به فروش می رساند. فروش این شرکت بیش از ۲٫۵ میلیون دلار در سال است.

می بینید که حتی با استفاده از عقاید نه چندان علمی و درست مردم هم می توان میلیونر شد !

۶- زن خانه دار مخترع بالشی که قابلیت رفتن به مایکرو ویو را دارد!

کیم لوین، کیسه های کوچکی در طرح های مختلف با قابلیت نفوذ گرمای آرامش بخش اختراع کرد. کیم متوجه شد که اگر مقداری ذرت در یک کیسه ریخته،آن را دوخته و بعد در مایکرو ویو قرار دهد، یک بالش گرم و آرامش بخش ایجاد می شود. او بدون معطلی به کمک چرخ خیاطی اش شروع به عملی کردن ایده ی ساده اش کرد و از آنجا بود که کسب و کار چند میلیونی او آغاز شد. در ابتدا کیم فکر می کرد که این بالش ها می توانند هدیه ی عالی برای فرزندان و همسایه هایش باشند. اما به زودی متوجه شد که ایده او پتانسیل بالایی دارد. وقتی والدینی که با کیم در ارتباط بودند نیمه شب ها با او تماس می گرفتند تا برای بچه هایی که بدون بالش های کیم بی تابی می کردند،بالش درست کند، او دانست که فرصت طلایی ای برای او خلق شده است. او به خرده فروشی های محلی و نمایشگاههای صنایع دستی می رفت تا اینکه اتفاق مورد انتظار رخ داد؛ مجتمع تجاری Saks تصمیم گرفت که بالش های کیم را در فروشگاههایش به مشتریان عرضه کند. اکنون او یک میلیونر است و حتی کتابی درباره تلاشهایش نوشته است.

۷- کسی که در وب ، پیکسل ها را به قیمت ۱میلیون دلار فروخت

در سال ۲۰۰۵ یک دانشجوی ۲۱ساله در انگلستان به نام الکس تیو صفحه وبی یک میلیون دلاری به راه انداخت که از طریق آن پیکسل های ۱۰۰۰*۱۰۰۰ را به قیمت ۱ دلار به فروش می رساند. با وجود اینکه این ایده خیلی ساده ای بود، اما به دلیل منحصر به فرد بودنش توجه زیادی جلب کرد و در نهایت طی چند ماه ، وی صاحب ۱،۰۳۷،۱۰۰دلار درآمد شد. آخرین مورد آگهی در سایت الکس به قیمت ۳۸۱۰۰دلار به فروش رفت. وب سایتهای زیادی به تقلید از این سایت ایجاد شد که همگی با شکست مواجه شدند چراکه این ایده دیگر بدیع نبود.

۸- مردی که شرکتی برای فراهم کردن نامه های عذر و بهانه برای غیبت در کار ایجاد کرد

آیا به عذر وبهانه ای برای غیبت از کارتان نیاز دارید؟ یک شرکت اقدام به تامین نامه های عذر غیبت اینترنتی برای کارمندان و دانشجویان آمریکایی کرده است. این عذرهای اینترنتی هر کدام فقط به قیمت ۲۵دلار فروخته می شوند. این نامه ها می توانند از یک دکتر حرفه ای یا بیمارستان یا احضاریه دادگاه جعلی یا حتی اعلامیه فوت باشند. فراهم کننده این نامه ها کارش را با ۳۰۰دلار شروع کرد و اکنون کارش را از طریق یک لپ تاپ در یک شهر کوچک در اوکلاهاما انجام می دهد. این سایت به طور ماهیانه ۱۵۰۰۰ مراجع دارد

۹- راهب هایی که کارتریج پرینتر ها را ۲٫۵میلیون دلار به فروش رسانده اند

برنارد مک کوی ، کشیش و قائم مقام LaserMonks.com یک خرده فروشی اینترنتی است که کارتریج و دیگر لوازم اداری را با تخفیف به فروش می رساند. مشتریان این سایت عبارتند از افراد، کلیساها و همینطور مرکز تحقیق Morgan Stanley و Forest Service آمریکا.

این کسب و کار پر سود و منفعت است. فروش ها از سال ۲۰۰۲، به میزان ۲۰۰۰دلار به ۲٫۵میلیون دلار در ۲۰۰۵ تبدیل شده است. ایده LaserMonks.com از آنجایی به این کشیش الهام شد که وقتی روزی جوهر پرینتر او تمام شد او نتوانست کارتریجی با قیمت معقول پیدا کند. در ابتدا این شرکت متشکل از چند راهب بود که روزانه سفارش های معدودی برای پر کردن کارتریج های خالی می گرفتند. اما طبق گفته راهب ها اکنون آنها ۵۰،۰۰۰ مشتری دارند و روزانه ۲۰۰ تا ۳۰۰ سفارش می گیرند.

۱۰- دختری که از ارائه نقشه های MySpace ثروت ۱٫۵میلیون دلاری به دست آورده است

دختر نوجوانی که استعداد و خلاقیت فراوانی دارد ، سایتی به نام WhateverLife ایجاد کرده است که در آن نقشه های MySpace و دیگر راهنماهای مجانی را ارائه می کند. این دختر اخراجی از مدرسه ، ماهانه ۷۰۰۰۰دلار درآمد دارد و وب سایتش بیش از ۷میلیون بازدیدکننده و ۶۰ میلیون بازدید از صفحاتش دارد.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

پذیرش پیشنهاد فرصت شغلی جدید، راه اندازی استارتاپ خودتان و یا حتی استخدام شدن برای یک شغل دولتی همگی بستگی به توانایی شما در ارزیابی فرصت هایی دارد که هر روز دَر خانه شما را می زنند!

سوال این است که آیا راهی وجود دارد که مهارت شما را در تشخیص و یا حتی پیش بینی فرصت های آینده یاری کند؟ به راستی کارآفرینان موفق چگونه این مهارت را کسب کرده اند؟

به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از کسب و کار، حتما شما هم مانند بسیاری از مردم فرصت های طلایی زیادی در زندگی تان داشته اید و درست مانند آن ها این فرصت ها را خیلی راحت از دست داده اید چون نفهمیده اید که این فرصت ها چقدر خاص هستند و اگر از دست شان بدهید احتمالا دیگر هرگز به سراغ تان نمی آیند.

ناراحت نباشید! حتی ماهرترین کارآفرینان هم گاهی فرصت های خوبی را از دست می دهند. به عنوان شرکت سرمایه گذاری بِسِرمنت بر روی تعداد زیادی از استارتاپ ها همچون اپل، گوگل و… سرمایه گذاری کرده است اما در عین حال فرصت های زیادی را هم در این بین از دست داده است. مهم این است که شرکتی مثل بسرمنت از فرصت های از دست رفته درس گرفته است و در آینده تلاش بیشتری برای بهر برداری از فرصت ها می کند.

موفقیت نهایی ما حاصل شناسایی و بهره برداری از فرصت هایی است که امروز در محیط پیرامون مان وجود دارند. اگر شما بتوانید مهارتی بیشتر از عامه ی مردم در تشخیص فرصت های کارآفرینانه به دست آورید بدون شک آینده ی شغلی درخشانی خواهید داشت، اما چگونه این مهارت را کسب کنید؟ با درک راهکارهایی که در ادامه برایتان تشریح می کنیم:

۱. به یک ایده ی کامل و بدون نقص نیاز ندارید

شما معمولا زمانی ایده ی کسب و کارهای موفق را می شنوید که به خوبی گسترش داده شده اند اما واقعیت این است که این ایده ها در ابتدا خام و ناقص بوده اند. شما زمانی که ایده ای را می شنوید احتمالا به بسیاری از نقص هایش پی خواهید برد اما این مساله نباید شما را از دیدن فرصت هایی که در دل این ایده ها نهفته است غافل کند. معمولا وقتی متخصص جوانی در یک شرکت استخدام می شود نقص ها و اشکالات آن را می بیند حتی اگر شرکت بزرگی مانند گوگل باشد. اما چیزی که این افراد باهوش و جوان از دیدنش غافل می شوند فرصت هایی است که برای پیشرفت و بهبود وجود دارد. اگر منتظر این هستید که ایده ای کامل و بدون نقص به سراغ تان بیاید فقط وقت تان را تلف می کنید. چنین ایده ای وجود ندارد. البته این بدان معنی نیست که هر ایده ی ارزش دنبال کردن را دارد. بر روی ایده های کسب و کاری خود تحقیق کنید. زمانی که مطمئن شدید به قدر کافی خوب و سودآور هستند سعی کنید برای برطرف کردن نقص هایش راهکاری بیابید نه اینکه ایده تان را به کلی فراموش کنید.

۲. آینده با علم امروز ساخته می شود نه علم فردا

نوآوری ها و محصولات آینده به وسیله ابزارها و تکنولوژی هایی که امروز در دست شما هستند ساخته می شوند. کاملا در اشتباه هستید اگر فکر می کنید که یک ابزار و اختراع جدید ، فرصتی را برای نوآوری به وجود می آورد. بسیاری از مردم منتظر رسیدن یک تکنولوژی جدید هستند تا بتوانند به وسیله آن فرصت های کسب و کاری جدیدی به وجود آورند. گرچه اختراعات و تکنولوژی می توانند فرصت های تازه ای پدید آورند با این حال بسیاری از فرصت ها در به کارگیری و استفاده متفاوت از تکنولوژی های موجود نهفته اند. آیفون همان گوشی تلفن همراه بود فقط کمی پیشرفته تر و یا آیپاد به وسیله تکنولوژی هایی که وجود داشتند ساخته شد.

با توجه به این نکته، هنگام ارزیابی فرصت ها به تکنولوژی هایی که هنوز وجود ندارند فکر نکنید. تنها ابزاری که در اختیار شماست علم و تکنولوژی امروز است. به آینده فکر نکنید، آن را بسازید.

۳. هر ایده باید در زمان مناسبش اجرایی شود

یکی از مهم ترین سوالاتی که به عنوان یک کارآفرین باید به آن جواب بدهید این است: آیا الان زمان مناسبی برای پیاده کردن ایده تان است؟ ایده های فوق العاده ی زیادی وجود دارند که تا رسیدن زمان مناسب به یک فرصت کارآفرینانه تبدیل نمی شوند.

یکی از بزرگترین عوامل موفقیت فیس بوک این بود که در زمانی مناسب راه اندازی شد. امروزه شبکه های اجتماعی موبایل محور به موفقیت های عظیمی دست پیدا کرده اند. دلیل آن هم استفاده گسترده از اسمارت فون ها و در دسترس بودن اینترنت پرسرعت در بسیاری از کشور هاست. اما تاریخچه شبکه های اجتماعی به دهه نود و یا حتی قبل از آن باز می گردد. تمامی آن استارتاپ ها شکست خوردن چون در آن زمان استفاده از اینترنت به خصوص برای برقراری ارتباط بین افراد به اندازه ی امروز نبود.

۴. شکست پنجره به فرصت های جدید است

وقتی در اجرای ایده ای شکست خوردید از آن دست نکشید. اتفاقا شکست نشان می دهد که ایده تان ارزش دنبال کردن را دارد. در واقع بهترین فرصت ها زمانی شناخته می شوند که شما بارها در اجرای ایده شکست بخورید. در سال ۲۰۰۵ یوتیوب راه اندازی شد در حالی که در همان زمان حداقل ۳۰ سایت به اشتراک گذاری ویدیو دیگر هم وجود داشتند. از سال ۱۹۹۹ همه ی این شرکت ها با شکست مواجه شدند. اما این به خاطر بد بودن این ایده نبود. همانطور که بعدها یوتیوب با تغییرات کمی توانست یکی از موفق ترین کسب و کارهای مبتنی بر وب را بر پایه همین ایده راه اندازی کند.

برای اینکه فرصتی را به خوبی ارزیابی کنید، اول باید ببیند که چرا تلاش های قبلی برای اجرایی کردن اش شکست خورده است. مثلا در ماجرای یوتیوب بسیاری از استارتاپ های مشابه قبلی به خاطر کم بود پهنای باند اینترنت شکست خوردند. اگر مشکلی که باعث شده ایده تان قبلا شکست بخورد را کشف کنید و برطرفش سازید مطمئنا موفق خواهید شد.

هر ایده ای که شما دارید به احتمال زیاد بارها اجرایی شده و شکست خورده است. اگر نتوانید مشکل را پیدا کنید نمی توانید در اجرای این ایده موفق شوید. باید کاخ موفقیت خود را با استفاده از خرابه های شکست های قبلی بسازید.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

بازاریابی می تواند درس های آموزنده های برای کسب و کار شما داشته باشد. در این نوشتار ۱۰ ترفندهای بازاریابی را که حرفه ای های بازاریابی به آن ها عمل می کنند خواهید شناخت.

بازاریابی مثل خون حیاتی در رگ‌های هر نوبنیادی (استارت‌آپ) است – و بدون آن، یک شرکت قطعا سقوط خواهد کرد. بنابراین، در این مقاله برای کارآفرینانی که به دنبال افزایش بهره‌وری با ترفندهای ساده هستند، راه‌هایی ارائه می‌دهیم.

ترفندهای بازاریابی

به گزارش اقتصاد آنلاین به نقل از بازده، به تازگی از برخی باتجربه‌ترین و باهوش‌ترین چهره‌های بازاریابی، در مورد ترفندهای بازاریابی شماره‌ی یک‌شان پرسیده‌ایم. با این‌که آنها موثرترین و کارآمدترین راه‌حل‌های‌شان را ارائه دادند، ولی از سادگیِ برخی از این راه‌ها شگفت‌زده شدیم.

در ادامه به ترفندهای بازاریابی برتری اشاره می‌کنیم که توسط کارشناسان حرفه‌ای در حوزه‌ی بازاریابی عنوان شده‌اند.

رسانه‌های اجتماعی

۱. مطالب‌تان را افزایش دهید.

“‌محتوای رسانه‌های اجتماعی‌تان را افزایش دهید. روز به روز پیام‌های کسب و کار‌ها سخت‌تر از گذشته به گوش مخاطبان می‌رسد. بر اساس آخرین تخمین‌ها، فیس‌بوک تنها ۶ درصد محتوای کسب و کار‌ی به کاربران خود ارائه می‌کند. بنابراین، برای دیده شدن محتوای‌تان پول خرج کنید. اگر صفحه‌تان بیش از ۱۰۰ لایک داشته باشد، گزینه‌ی ‘boost’ در پایین هر یک از مطالب‌تان ظاهر می‌شود. از آن استفاده کنید. با پرداخت کم‌تر از ۳۰ دلار، می‌توانید پیام‌تان را به هزاران کاربر متفاوت ارسال کنید.‌”‌

– راب ولمن، مدیرعامل Social۵

۲. به سرعت اطلاعات زیادی را جمع‌آوری کنید.

“‌تبلیغات فیس‌بوکی می‌تواند ارزان‌ترین خدمات بازاریابی برخط (آنلاین) مربوط به پرداخت به ازای مشاهده را برای‌تان فراهم کند؛‌ و البته می‌توانید کارآمدی این تبلیغات را در فضای واقعی بیازمایید. با استفاده از ابزار “‌تکثیر‌”‌ در ویرایش‌گر قدرتمند فیس‌بوک صدها تبلیغ بازرگانی بسازید و به ازای هر تبلیغ یکی از عناصر تبلیغاتی را تغییر دهید. با تخصیص بودجه‌ای اندک و بدون پرداخت هزینه‌های گزاف، به سرعت می‌توانید ببینید کدام تبلیغات برای‌تان موثر است و کدام‌یک به دردتان نمی‌خورد. آن‌هایی را که به دردتان می‌خورند، دو برابر و بقیه را حذف کنید.

– کایل ایوینز، بنیان‌گذار Envolve Agency

۳. ریتوییت کنید و درگیر تبادل اطلاعات شوید.

“فقط مطالب مربوط به شرکت خودتان را توییت نکنید. ‌به توییت‌های شرکت‌های دیگر، مشتریان، و پیشگامان فکری بازار واکنش نشان دهید و در آن‌جا نیز فعالیت کنید. توییت‌های‌شان را ریتوییت و نظرات خود را نیز به آنها اضافه کنید. حتی به توییت‌هایی که مستقیما به شما مربوط نمی‌شوند نیز پاسخ، و نظرات خود را آن‌جا نیز ارائه دهید. دنبال‌کنندگان نیز با شما همراه خواهند شد.‌”‌

– جیسون باربر، بنیان‌گذار Friendemic

تبلیغات

۴. در مورد تبلیغات به شیوه‌ی پرداخت به ازای کلیک تحقیق کنید.

وقتی موضوع تبلیغات به شیوه‌ی پرداخت به ازای کلیک به میان می‌آید، باید به این نکته اشاره کرد که گوگل تنها شرکتی نیست که این خدمات را ارائه می‌دهد.

“‌گوگل بزرگ‌ترین حجم تبلیغات اینترنتی را ارائه می‌دهد. ولی باید به این نکته اذعان کرد گوگل از این نظر تنها گزینه نیست. بینگ برای آن دسته از کسب و کارهایی که نسل انفجار جمعیت را به عنوان مخاطب خود قرار داده‌اند، نتایج بسیار عالی فراهم می‌آورد. هم‌چنین می‌توانید به بخش جست‌وجوی شبکه‌های شریک گوگل سر بزنید و دنبال فرصت‌هایی با میزان بالاتری از بازگشت سرمایه بشد.‌”

– جیکوب بادزگارد، مدیرعامل Disruptive Advertising

۵. یک تبلیغ به ازای هر کلیدواژه.

“‌اگر در تلاش هستید با ده‌ّها کلیدواژه فقط یک تبلیغ بسازید، پول‌تان را دور می‌ریزید. چندین مجموعه‌ی تبلیغی خاص ایجاد کنید که فقط کلیدواژه‌های واحدی را هدف قرار داده باشند. سپس دو تا سه تبلیغ برای یک کلیدواژه ایجاد کنید. ببینید کدام تبلیغ بهتر عمل می‌کنند، همان‌ها را دنبال کنید.‌”‌

– اسکات کوهن، مدیرعامل ۱۸۰Fusion

روابط عمومی

۶. لاف نزنید و ارزش واقعی‌تان را نشان دهید.

“‌امروزه بزرگ‌ترین رازِ رسانه‌ها و روابط عمومی این است که مطبوعات (و مشتریان بالقوه‌تان) بسیار علاقه‌مند به شنیدن اطلاعات باارزشی هستند که آنها را در حوزه‌ی مربوطه به موفقیت برساند – و نه اطلاعاتی که صرفا شما را تبلیغ می‌کنند. به نیازهای مهم و اولویت‌های خوانندگان‌تان فکر کنید – نه به مطالب مورد علاقه‌ی خودتان – از این طریق، به کشش کسب و کار‌ی و جذب مخاطبی فراتر از انتظارتان دست می‌یابید.‌”

– چریل اسنپ کانر، Snapp Conner PR ‌

۷. یک جمله.

“‌یک نکته‌ی حرفه‌ای در این میان وجود دارد، که بسیار واضح و بدیهی است، ولی غالبا کارآفرینان در همه‌ جا آن را کاملا نادیده می‌گیرند: باید قادر باشید نوبنیادتان (استارت‌آپ) را در یک کلمه توضیح دهید. فقط همین. بدون استثنا.‌”

– هریسون وبر، روزنامه‌نگار و سردبیر خبر VentureBeat

بهینه‌سازی موتور جست‌وجو (سئو)

۸. از جاهایی که به رقبای‌تان اشاره شده است، سوءاستفاده کنید.

“‌برای نام برند‌ رقیبان‌تان یک هشدار گوگل ایجاد کنید. بفهمید در چه جاهایی و در چه موضوعاتی به نام آنها اشاره شده است. سپس، ببینید می‌توانید فرصتی بیابید و نام خود را کنار آنها قرار دهید. اغلب اوقات روزنامه‌نگاران و سردبیرها وقتی مطلبی در مورد یک برند می‌نویسند، برای ایجاد تعادل و برابری تمایل دارند در مورد برند مشابه‌ی آن نیز چیزهایی بنویسند.‌”

– ناتان تانر، Foxtail Insights

بازاریابی رایانامه‌ای (بازاریابی ایمیلی)

۹. موضوعات‌تان را زیبا و دقیق انتخاب کنید.

“موضوعات‌ پیام‌های‌تان را فقط به یک کلمه محدود کنید و با این ‌کار، درآمد حاصل از بازاریابی ایمیلی تان را به سرعت بالا ببرید. در انتخاب آن کلمه بسیار دقیق عمل کنید. این کلمه باید کنجکاوی مقاومت‌ناپذیری را برانگیزاند و در عین حال، با پیام‌تان نیز مرتبط باشد. با انتخاب کلمه‌ی درست، سرعت موفقیت‌تان فضایی خواهد شد. با آزمون و خطا می‌توانید در این کار به مهارت برسید.‌”

– تیلور دیکسون، مدیر بازاریابی SpinGo

تبلیغات محیطی

۱۰. خلاقانه بیندیشید.

“‌وقتی هم‌زمان بحث بودجه و شرکت‌های تبلیغاتی به میان می‌آید، باید کمی خلاق‌تر باشید. به تازگی یکی از مشتریان‌ام یک بیلبورد تبلیغاتی را در یکی از شلوغ‌ترین جاده‌های بین ایالتی به صورت “‌پرداخت به ازای عملکرد‌” اجاره کرده است. وی در صورتی به نماینده‌ی بیلبورد پول می‌دهد که این تبلیغ در فروش محصول تاثیرگذار باشد. از این موضوع شگفت‌زده می‌شوید که صرفا با یک درخواست ساده، چه کارهایی می‌توان انجام داد.‌”

– مت فریزبی، مدیرعامل ChiefMO


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

آیا گاهی احساس می‌کنید، استراتژی بازاریابی شما چیزی کم دارد؟ شاید مشتریان راغب، به‌رغم داشتن محصولی فوق‌العاده، در دسترس نیستند. یا شاید تلاش‌های شما در راس قیف بازاریابی، در وهله اول مشتریان راغب چندانی گردآوری نمی‌کند.

باید بگوییم که شما تنها نیستید. اکثر کسب‌و‌کارها -تقریبا 78 درصد آنها- از نرخ تبدیل فروش‌شان راضی نیستند. صرف‌نظر از آنچه در حال فروش آن هستید یا جایی که مشکل شما در آنجا نهفته است، 6 عنصر کلیدی از هرگونه استراتژی بازاریابی موثر وجود دارد. در اینجا این 6 المان را با هم مرور می‌کنیم.

1. با یک داستان جذاب شروع کنید.

ارین برمن (Erin Berman)، موسس Blackbeard Studios، یک آژانس خلاق دیجیتال، یک قصه‌گوی ثابت برند و کارشناس بازاریابی جاذبه‌ای درونگرا (inbound marketing) است که به ده‌ها استارت‌آپ کمک کرده است تا به مشتریان بیشتری دست یابند.طبق گفته‌های برمن، بازاریابی موثر همه عناصر یک داستان قوی را شامل می‌شود. به گزارش دنیای اقتصاد، این عناصر شامل کاراکترها (مخاطب هدف)؛ چالش‌های آنها (مشکلات) و انگیزه‌ها (پیامدهای مطلوب)؛ زمینه (درک رابطه بین ایده‌ها و تجربیات)؛ موانع (برای پیامد مطلوب)؛ اوج (ارزشی که راه‌حل شما ارائه می‌کند) و یک نتیجه (تحویل آن ارزش) است.اگر این عناصر را در جای مناسب داشته باشید، می‌توانید شروع به ایجاد پیام کنید؛ پیامی که نشان می‌دهد چگونه محصول یا خدمات شما، سناریویی ایده‌آل برای مخاطب تصویر می‌کند که منجر به بهبود زندگی او می‌شود.مطمئن نیستید که از کجا شروع کنید؟ توصیه برمن به کارآفرینان و بازاریابان این است که «به داستان‌هایی توجه کنید که شما را جذب می‌کنند. اگر ایده‌های شما به نظر احمقانه یا بسیار پیچیده می‌آید، نگران نباشید. برای ایده‌های خلاقانه در خود انگیزه ایجاد کنید و سپس آنها را بنویسید.»

2. دانش فنی خود را گسترش دهید.

کریستین المانی (Christine Alemany) از مشاوران رشد Trailblaze توضیح می‌دهد که «شما باید بسیار بیشتر از یک درک سرسری، از تکنولوژی‌های اساسی مورد بحث در کل اکوسیستم اطلاع داشته باشید تا به‌طور موفقیت‌آمیز معیارهایی ایجاد کنید که شما را قادر به مدیریت یک برنامه بازاریابی سازد.»وقتی تلاش‌های بازاریابی شما کامل می‌شود، از سرمایه‌گذاری در تکنولوژی، آموزش و پرسنل مورد نیاز برای موثر نگه داشتن آنها در بلندمدت اطمینان حاصل کنید.

3. پیام‌رسانی خود را هماهنگ کنید.

همه تلاش‌های بازاریابی شما باید بر مبنای استراتژی متحد باشد؛ به این معنی که باید یک داستان ثابت را در همه کانال‌ها و نقاط تماس مشتری بگویید.رایان کلارک (Brian Clark)، موسس و مدیر ارشد اجرایی Rainmaker Digital می‌گوید پیام‌‌های بی‌ربط نه تنها یکی از بزرگ‌ترین موانع برای دستیابی به نرخ بازگشت سرمایه (ROI) برای برنامه‌های بازاریابی دیجیتال، بلکه یکی از معمول‌ترین آنهاست. او می‌گوید: «تا به امروز، شاهد بوده‌ایم که افراد به بازاریابی محتوا، بازاریابی رسانه‌های اجتماعی و بهینه‌سازی موتور جست‌وجو به‌عنوان سه چیز متفاوت اشاره می‌کنند؛ گویی هرکدام تاکتیکی است که شما می‌توانید به تنهایی به آن دست یابید.» در عوض، کلارک می‌گوید هر کدام از این تاکتیک‌ها و تاکتیک‌های دیگری که شما استفاده می‌کنید، باید بخشی از یک «استراتژی جامع باشد که حول محتوای جذابی مرکزیت یافته است.»

4. بازاریابی محتوا، هزینه‌ها را هدایت می‌کند.

محتوا باید اساس هر استراتژی بازاریابی مدرنی باشد. نظرات متفاوت بسیار زیادی در مورد آنچه محتوا را فوق‌العاده می‌سازد وجود دارد؛ اما بالاتر از همه، محتوای شما باید معتبر باشد؛ این محتوا باید از داستان منحصربه‌فرد برند شما نشات بگیرد.محتوای فوق‌العاده به مشتریان و برند شما مربوط است و ارزشی به مشتریان اضافه می‌کند که با ماموریت بزرگ‌تر شرکت‌تان منطبق باشد.

5. از صداهای مشتری استفاده کنید.

محتوای معتبر به صدای منحصربه‌فرد برند شما متکی است و کارمندان شما بخشی از این صدا هستند. به این ترتیب، جان‌هانسن (John Hansen) از Recall Americas پیشنهاد می‌دهد که شرکت‌ها به کارمندان برای تبدیل شدن به «مدافعان برند» اختیار و قدرت بدهند. «بسیاری از سازمان‌ها بی‌میل به دادن این کنترل هستند؛ چون از اینکه کارمندان چگونه پیام بازاریابی را تغییر خواهند داد، هراس دارند.»

به‌جای ترس از آنچه آنها ممکن است بگویند، رهبران کسب‌و‌کار و بازاریابان باید کارمندان را تشویق به صحبت در مورد خدمات و ارزش‌هایی کنند که سازمان‌شان ایجاد می‌کند. اگر به کارمندان خود اعتماد کنید، آنها نیز این اعتماد را جبران خواهند کرد.

6. بر برندسازی تمرکز کنید؛ نه فروش.

پیام‌رسانی بازاریابی شما باید همیشه بر بیان داستان‌تان و نه فروش محصولات و خدمات‌تان تمرکز کند.

به‌جای تلاش برای جلب توجه همه، داستان شما با مشتریانی تشدید خواهد یافت که ارزش‌های شما را به اشتراک می‌گذارند و آنها را به سوی شما می‌کشند. گری واینرچاک (Gary Vaynerchuk) بازاریاب افسانه‌ای اپل، از مثالی از یک شرکت استفاده می‌کند که بر داستان‌رسانی استراتژیک برند تسلط یافته است. او می‌پرسد: «چه زمانی تبلیغاتی از شرکت اپل دریافت کرده‌اید که به شما می‌گوید محصول‌شان را بخرید؟ این اتفاق هیچ‌گاه نمی‌افتد. اپل بر ایجاد یک رابطه تمرکز می‌کند.» بازاریابی اپل، مشتریان بالقوه را به داستان برند خود می‌کشاند و به آنها نشان می‌دهد که اگر آنها (با استفاده از محصولات اپل) با آن داستان زندگی کنند، زندگی شبیه چیست. نتایج خودش گویای همه چیز است. بازاریابی هم یک هنر و هم یک علم است و اگر شما در تلاش برای انجام درست این کار هستید، از کارشناسان این حوزه راهنمایی بخواهید. بر اجرای 6 المان کلیدی که در بالا مطرح شد تمرکز کنید، آنگاه موفقیت خود را در این حوزه تضمین خواهید کرد.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
سه شنبه 18 مهر 1396  09:40 ب.ظ
نوع مطلب: (مدیریت ،) توسط: محمد افشار

یک مدیر موفق باید به بهترین شکل بتواند با کارمندان خود ارتباط برقرار کند و از مشکلات آنها آگاه باشد و همچنین درصدد رفع این مشکلات برآید.

به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از فرصت امروز، شناخت این مشکلات و رفع آنها سبب جلب اعتماد کارمندان و در نتیجه انجام درست وظایف خواهد شد و این امر به نوبه خود زمینه ای برای کمک به پیشرفت یک مجموعه خواهد بود. این یکی از تکنیک های مؤثر در زمینه های مدیریتی است که به کمک آن می توان برای رسیدن به موفقیت اقدام کرد.

همچنین ارتباط با مشاوران مجرب در این زمینه می تواند بهترین روش های نوین را در اختیار شما در جهت ارائه وظایف مدیریتی قرار  دهد. در صورتی که تجربه کار با یک مدیر دوست داشتنی را داشته باشید، به اهمیت وجود چنین افرادی پی خواهید برد. با وجود چنین افرادی می توانید در کمترین استرس و با علاقه ای دوچندان، به کار خود بپردازید. شکی نیست که تحت این شرایط شرکت پیشرفت چشمگیری خواهد داشت.

جفری جی فاکس، مؤسس شرکت مشاوره مدیریتی Fox & Company و نویسنده کتاب «چگونه یک رئیس فوق العاده باشیم؟» در قسمت «قوانینی برای استخدام و نگه داشتن بهترین کارمندان» می گوید: «مدیرهای خوب توان کارمندان شان را می سنجند و حواس شان به اتفاقات اطراف شان هست. آنها برای اینکه بتوانند توان کارمندهای شان را ارزیابی کنند، با آنها مکالمه ای درباره شرکت را شروع می کنند.» اگرچه این احتمال همواره وجود دارد که مدیران زمان کافی برای صحبت کردن با تمام کارکنان خود را نداشته باشند، با این حال ایجاد این حس در بین کارکنان که همواره راهی برای صحبت کردن با مدیران شان وجود دارد، از جهات بسیاری سودمند خواهد بود.

همچنین وی بیان می کند که «مدیرهای خوب علاوه بر ارتباط مؤثر، کارمندهای  باهوش، صادق و توانا را استخدام می کنند و فقط به تجربه توجه نمی کنند و در آینده به آنها اجازه می دهند تا توانایی های شان را به نمایش بگذارند.» درواقع بعضی مدیرها مثل یک باغبان ماهر هستند. آنها دائما در باغ حضور دارند و کارهای هرس، از بین بردن علف های هرز، کود دادن، آبیاری و دفع حشرات مزاحم را انجام می دهند.

وبرت آی.ساتن (Robert I.Sutton)، استاد علوم مدیریت دانشگاه استنفورد و نویسنده  کتاب «مدیر خوب، مدیر بد» در قسمت «چگونه بهترین باشید و از بدترین ها یاد بگیرید» می گوید: «اگر کاری را که کارمندهای تان انجام می دهند درک کنید، مدیر بهتری خواهید بود.» درواقع شما باید زیر و بم کار کارمندان تان را بدانید و چالش هایی را که ممکن است با آن مواجه شوند بشناسید تا بتوانید آنها را مدیریت کنید. همواره به این نکته توجه داشته باشید که رئیس های خوب می دانند که شما هم برای خودتان یک زندگی دارید که برای تان ارزشمند است. بدون کمترین تردیدی بسیار مهم است که به مردم اجازه بدهیم زمانی را صرف خانواده  و کارهای شخصی شان کنند و حواس مان باشد که حتما زمانی را که برای خودشان احتیاج دارند، داشته باشند.

به همین خاطر لازم است در راستای تبدیل شدن به یک مدیر دوست داشتنی، اقدامات بسیاری را انجام دهید. نکته پایانی اینکه مدیرهای استثنائی معمولا به خوبی آموزش دیده اند، مربی های خوبی داشته اند و اعتقاد دارند که باید این امکانات را برای کارمندهای شان هم فراهم کنند. آنها از مهارت هایی که در طول زمان یاد گرفته اند استفاده می کنند تا کارمندهای شان هم به خوبی آموزش ببینند و در تخصص شان پیشرفت کنند. درواقع مدیران محبوب افرادی هستند که حضور مؤثرشان بیش از سایرین در شرکت حس می شود و همواره الگوی سایرین محسوب می شوند.

توصیه های حرفه ای از مدیران موفق

- نتایج تحقیقی که در فوریه  ۲۰۱۴ در مجله مؤسسه آموزشی مدیریت چاپ شد، نشان می دهد که افراط و تفریط در ارتباط با کارمندان توانایی های مدیر را زیر سوال می برد، درحالی که ممکن است بعضی ها فکر کنند اگر گاهی اوقات خوش رفتاری کنند بهتر از این است که همیشه بداخلاق باشند، اما مطالعات انجام شده نشان می دهد کارمندهایی که در محیط هایی کار می کنند که گاهی با آنها خوش رفتاری می شود نسبت به افرادی که در محیط هایی شاغل هستند که دائما به خوبی یا حتی بدی با آنها برخورد می شود، استرس روانی بیشتری دارند.

- مدیران محبوب و مدبر همواره قدردان کسانی هستند که در یافتن فرصت ها و هموار کردن مسیر موفقیت کوشیده اند، از این رو همواره قدردان همکاران و مشتریان تان باشید. یک یادداشت قدردانی مکتوب تأثیری به مراتب بهتر از تقدیر مالی دارد، اما هر یک جایگاهی منحصر به فرد در کسب محبوبیت دارند و مدیران را به رهبرانی سخاوتمند تبدیل می کنند.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

اهمیت داستان سرایی

داستان سرایی مشتری یکی از روش های جدید در بازاریابی دیجیتال است.

وقتی در مورد داستان سرایی فکر می کنیم، تصورات ما بیشتر در مورد خاطرات دوران کودکی است. این داستان ها نظیر داستان های پریان یا اردوهای مدرسه است.

داستان ها اساسی ترین فرم از ارتباط بشری هستند. معمولا داستان سرایی جزو نخستین دسته ها از فرهنگ بشری طبقه بندی می شوند.
به گزارشibazaryabi ، تحقیقات نشان داده است که ذهن بشری مایل است که داده ها را به شکل روایی، کدگذاری، ذخیره و بازیابی کند.

داستان سرایی در بازاریابی

زمانی که مشتری تصمیم به خرید می گیرد، داستان ها می توانند اطلاعات مهمی را انتقال بدهند.

داستان ها می توانند تصمیم گیری مشتری را شکل داده و تجربه برند را نیز شکل بدهند.

با ظهور رسانه های اجتماعی ارتباط مشتری با مشتری مانند فیس بوک و توییتر، داستان ها نقش فعال تری گرفته اند.

داستان ها ابزاری قوی برای شکل دهی به فرآیند شناختی مشتری، فراخوانی مجدد تصویر برند هستند، اما این روش داستان سرایی به نسبت در بازاریابی دیجیتال کمتر شناخته شده است.

در تحقیقی که روی دو کمپانی BMW آلمانی و بانک Suguraدر ژاپن انجام گرفته است، نقش توسعه روش داستان سرایی در انتخاب مشتری بررسی شده است.

طی این تحقیق مشخص شد که داستان سرایی به صورت مشخص اشتغال کاربر با وب سایت را افزایش می دهد.

داستان هایی که از مشتری سرچشمه گرفته بودند در شکل دهی نگرش مشتری به برند در رسانه های اجتماعی نقش بسزایی داشته اند.

در مقابل، برخی شرکت ها سعی در بالا بردن تجربیات و روایت های مربوط به برند مشتری ندارند.

این شرکت ها فرصت های خوبی را برای ارتباط با خریداران بالقوه از دست می دهند.

داستان سرایی در بازاریابی دیجیتال

امروزه به صورت فزاینده ای محل نمایش قدرت در بازاریابی دیجیتال از روی برند به سمت ترکیبی از برند و مشتری حرکت می کند.

در تبلیغات سنتی تلویزیونی، پیام های بازاریابی برند به مشتری مسلط شده است، اما در یک مدل بازار چند وجهی، مدل سنتی بازاریابی با رقابت شدیدی روبه رو است.

دلیل آن هم این است که شرکت ها از وب سایت ها و رسانه های اجتماعی برای ارسال پیام با اثر عمیق تر استفاده می کنند.

پیام های مستقیم برند که دارای ساختار روایی هستند، می توانند به طرز فزاینده ای متقاعد کردن و ارتباطات برند را در هر دو رسانه سنتی و مدرن افزایش بدهند.

امروزه یک گرایش داستان سرایی مشتری به مشتری در رسانه های اجتماعی همه گیر شده است.

مفاهیم قبلی تأثیر نفوذ برند، با مفاهیم پویا تر برند به مصرف کننده و مصرف کننده به مصرف کننده جایگزین می شوند.

این به ما اجازه می دهد که ترکیبات پیچیده تری از اشتراک محتوای خلاقانه را با مشتری در پیش بگیریم.

شرکت و مشتریان برند، هر دو می توانند محتوا را روی رسانه های اجتماعی به اشتراک بگذارند.

نمونه موفق شرکت فورد

شرکت ها هم، در به اشتراک گذاشتن تجربه مشتریان فعال شده اند.

این شرکت ها تولید محتوا توسط کابران و مشتریان را تسهیل کرده اند.

مثلا در سال 2009 و سال 2013، شرکت فورد موتور با قرض دادن 100 فورد Fiestas جدید برای شش ماه به صورت رایگان برای یک سری افراد انتخاب شده یک موج رسانه ای ایجاد کرد.

در مقابل از انتخاب شدگان خواسته شده بود که تجربیات خودشان را از این ماشین روی رسانه های اجتماعی نظیر یوتیوب، فیس بوک و توییتر به اشتراک بگذارند.

فورد از این کمپین تبلیغاتی برای تبلیغات روی تلویزیون و تبلیغات چاپ شده و تبلیغات دیجیتالی استفاده کرد.

منبع:مارکتینگ نیوز


نظرات()   
   

مدیران ارشد مالی و دیگر مدیران ارشد اهمیت مدیریت موجودی را می‌دانند. با این حال، بیشتر مدیران محتاط اغلب برای رسیدن به نتیجه درست در این کار به مشکل برمی‌خورند.

دو تصور غلط قدیمی در این زمینه وجود دارد؛ یکی اینکه افزایش دقت پیش‌بینی‌های فروش بهترین روش برای کاهش موجودی است و و دیگر آنکه تقویت خدمت‌رسانی به مشتری مستلزم نگهداری موجودی بیشتر است. حقیقت این است که این دو فرضیه می‌تواند باعث مازاد یا کمبود موجودی شود. به گزارش دنیای اقتصاد، ما دریافته‌ایم سازمان‌هایی که درست‌ترین میزان عرضه را دارند، می‌توانند با به‌کارگیری ابزارهای تحلیل حرفه‌ای، سطوح موجودی را بین 20 تا 50 درصد ارتقا دهند که این امر به سال‌ها صرفه‌جویی در شرکت منجر می‌شود. معمولا از شرکت‌ها 10 سوال می‌پرسیم تا میزان سلامت موجودی آنها را ارزیابی کنیم. این سوال‌ها برای سنجش اثربخشی فرآیندهای کاهش موجودی و نیز پیچیدگی و گستردگی تلاش آنها طراحی شده‌اند:

1) آیا می‌توانید موجودی عملیاتی خود را به سه دسته اصلی ایمنی، تامین کالا و موجودی اضافه یا اسقاط تقسیم کنید؟

این تقسیم‌بندی اتخاذ تصمیمات درست درباره سطوح مناسب هر کدام از این سه حوزه را آسان‌تر می‌سازد. همچنین به تعیین کمترین ایمنی لازم برای تهیه یک سیاست بیمه‌ای برای مقابله با مشکلات حاصل از نبود اطمینان در توزیع یا تولید زنجیره تامین کمک می‌کند تا مشتریان آنچه سفارش داد‌ه‌اند را تحویل بگیرند. بهتر است میزان موجودی مورد نیاز برای تامین کالای جدید هر دو هفته یک بار تعیین شود. این کار به شرکت‌ها برای یافتن روش‌هایی برای اجتناب از انباشت موجودی اسقاط و اضافه کمک می‌کند.

2) آیا شرکت شما از موثرترین روش برای محاسبه سطوح ایمنی موجودی استفاده می‌کند؟

مشکلی که در رابطه با رویکرد قاعده سرانگشتی وجود دارد این است که معمولا محصولاتی را دربرمی‌گیرد که تاریخ ارسال مشخصی ندارند. عملیات‌ کارآمد از یک فرمول آماری استاندارد برای هریک از محصولات فردی استفاده می‌کنند.

3) آیا سطوح موجودی امن را برای اطمینان از به روز بودن آنها، به‌طور مرتب حساب و کتاب مجدد می‌کنید؟

شرکت‌های هوشیار نسبت به عرضه محصولات، محاسبات خود را هر سه تا شش ماه یک بار به‌روزرسانی می‌کنند تا مطمئن شوند تصمیماتی که اتخاذ شده مبتنی بر دقیق‌ترین اطلاعات است.

4) چه کسی درباره سیاست کلیدی مربوط به موجودی، مانند ایجاد تعادل درست بین خدمات مشتری و سطوح به صرفه موجودی محصول تصمیم‌گیری می‌کند؟

بسیاری از تصمیمات مربوط به سطوح موجودی از نظر راهبردی مهم هستند، بنابراین به جای اتکای صرف بر سازمان تامین کننده، مدیران نیازمند داشتن یک دید عمده در موضوعات بنیادین هستند تا مدیریت موجودی موثر باشد؛ یعنی همه چیز از تعیین پیچیدگی مناسب برای عرضه محصول تا مدیریت بهینه کارخانه و توزیع.

5) چه کسی تناوب بهینه برای تولید یا سفارش محصولات را تعیین می‌کند؟

چندین عامل بر برنامه‌ریزی موجودی اثرگذارند. برای نمونه، کمپین‌های بازاریابی می‌توانند نقش جانبی منبع‌یابی را بازی کنند. بنابراین یک تیم با چند کارکرد می‌تواند برنامه‌های تولید و سفارش را تنظیم کند. تولید به تنهایی اندازه‌ کالا را تعیین می‌کند که معمولا بر حداقل کردن هزینه‌های محصولات مبتنی‌ است. با سنجش همه عوامل و استفاده از یک فرآیند فروش و برنامه‌ریزی عملیاتی، تیم‌های میان کارکردی سطح تامین کالا را تا 50 درصد کاهش می‌دهند و تضمین می‌کنند که محصولات لازم برای حراجی‌های بزرگ در دسترس هستند.

6) اگر تنها متکی به کارخانه‌ها یا سازمان تامین نباشید، چگونه تناوب سفارش‌ دهی و تولید موجودی را تعیین می‌کنید؟

در حالت ایده‌آل، دو عامل وجود دارد: شرکت‌ها باید محاسبات را در نظر بگیرند که همه هزینه‌ها مانند هزینه‌های تامین و جابه‌جایی موجودی را حداقل می‌کند. همچنین باید مذاکراتی متناوب بین طرف‌های مختلف درگیر ترتیب دهند و وقایع پیش رو مثل ترفیع فروش و اتفاق‌های غیرقابل پیش‌بینی را لحاظ کنند.

7) آیا تناوب سفارش یا تولید بهینه به‌طور منظم به عنوان بخشی از فرآیند بهبود مستمر محاسبه می‌شود؟

پس از آنکه موجودی را کاهش دادید، باید فرآیندهای جدیدی را برای کاهش مستمر آن برقرار کنید. ما از یک ابزار تحلیلی بهره می‌بریم که بزرگ‌ترین اهرم‌ها برای ادامه کاهش موجودی را مشخص می‌کند.

8) آیا نظارت منظمی بر موجودی کهنه و اضافه دارید و آیا این باعث می‌شود برنامه‌های هدفمندی برای کاهش این موجودی ترتیب دهید؟

معمولا، موجودی قدیمی و اضافه از پیش‌بینی ناکارآمد در فروش و برنامه‌ریزی یا استفاده از یک مدل کسب و کاری که پیچیدگی محصول و چرخه عمر آن را در نظر نگرفته نشأت می‌گیرد. مدیران این بخش، فرآیندهایی را برای اندازه‌گیری چرایی افزایش ایجاد شده در نظر می‌گیرند و سپس یک برنامه اقدام را برای فروش آنها توسعه می‌دهند. در برخی موارد، ترس از چنین اقدامی منجر به ایجاد انبوهی از موجودی اسقاط در طول زمان شده است.

9) آیا تحلیل‌های ریشه‌ای در مورد مازاد موجودی انجام می‌دهید و می‌دانید این اتفاق چه ارتباطی به اقدامات شما برای محدود کردن اضافه موجودی دارد؟

شرکت‌هایی که مدیریت موجودی کارآمد دارند، دو کارگروه با وظایف مرتبط ایجاد می‌کنند. کارگروه اول مشکلات را ریشه‌یابی می‌کند و روش‌هایی را برای کاهش مازاد موجودی مشخص می‌کند. کارگروه دوم، بر روش‌هایی برای فروش موجودی به شکل موثر متمرکز می‌شود. این کارگروه مثلا لیستی از محصولات مازاد یا کهنه را در اختیار تیم فروش قرار می‌دهد تا آنها این محصولات را با تخفیف‌های مناسب وارد بازار کنند.

10) آیا روش‌های بالا را در همه بخش‌های موجودی و در کل سازمان به‌کار می‌گیرید؟

یکی از مهم‌ترین اشتباه‌های رایج در بخش تامین این است که تنها زیرمجموعه کوچکی از کل موجودی را در نظر می‌گیرد. در نتیجه، پس‌انداز‌های بالقوه خود را از دست می‌دهد. یک نقشه سازمانی از کل موجودی‌ها باعث می‌شود بهتر بتوان روش‌های کاهش موجودی را اولویت‌بندی کرد. بعد از پاسخ دادن به این 10 سوال، می‌توانید سلامت موجودی شرکت خود را تشخیص داده و فرصت‌هایی را برای بهبود اثربخشی هزینه‌ها و دارایی‌ها مشخص کنید. این سنجش که اغلب مورد غفلت واقع می‌شود، اهرمی بزرگ برای ارتقای سلامت مالی شرکت شما است.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

تجربه مشتری به چیزی شبیه نوشدارو برای کسب‌‌وکارها تبدیل شده است. این تجربه اگر خوب و مثبت باشد، ارزش ایجاد می‌کند، هزینه‌ها را می‌کاهد و هم رضایت مشتری و هم رضایت کارکنان را ارتقا می‌دهد.

اما ایجاد یک ظرفیت تجربه مشتری موثر فقط این نیست که روی داده‌های موجود تحلیل‌هایی صورت بگیرد یا واسط بزرگی برای یک سایت موبایل ایجاد شود. این کار نیازمند تحول کسب‌وکار است: فرآیندها، تکنولوژی ذهنیت کارکنان و رفتار آنها. به گزارش دنیای اقتصاد، همکاری با انواع مختلف سازمان‌ها به ما امکان داده در مورد تفاوت‌های بین تحولات موفق و شکست‌‌خورده تجربه مشتری دارند، چیزهای زیادی بیاموزیم. به طور گسترده، این تجربیات می‌تواند به هفت اشتباه گاهی مهلک محدود شود که آنها را نام می‌بریم.

1) نزدیک‌بینی: بسیاری از مدیران، سازمان خود را در حالی وارد تحول می‌کنند که هیچ بینشی در مورد وضعیت آینده آن ندارند. آنها در عوض میلی کلی برای ارتقای تجربه مشتری داشته و دوست دارند هر چه سریع‌تر آن را به عمل تبدیل کنند. اهداف آنها معمولا مبهم و عاری از اشتیاق و اختصاصی بودن است که تا حدی ترس از شکست را بازتاب می‌دهد. رهبران سازمانی همچنین حوزه‌های تمرکز اشتباهی را اولویت‌بندی می‌کنند و در تعیین اهداف برای بخش‌هایی از سفر مشتری که اثر واقعی ندارد، وقت تلف می‌کنند. سازمان‌های بزرگ در عوض زمان زیادی صرف می‌کنند تا اشتیاق واضح، جذاب و بلندپروازانه‌ای تعریف کنند. این اشتیاق لزوما تبدیل شدن به یک رهبر تجربه مشتری را شامل نمی‌شود.

2) بی‌تفاوتی: بسیاری از تحولات در راستای تجربه مشتری با شکست مواجه می‌شوند، چون جزو سه اولویت اول مدیر عامل یا تیم مدیریتی ارشد نیستند. تضمین هماهنگی کارکردهای مختلف که برای برنامه تجربه مشتری حیاتی است، بدون حمایت و پشتیبانی مدیریت مشکل است و در این شرایط، برنامه تحول اثر خود را از دست می‌دهد. وقتی رهبران سازمانی متعهد تعهداتی قابل توجه نسبت به تجربه مشتری ایجاد می‌کنند، احتمال موفقیت بالا می‌رود و یکپارچگی در واحدهای مجزای داخلی تضمین می‌شود.

3) بی‌ارزشی: بسیاری از سازمان‌ها برنامه‌های تحول تجربه مشتری را بدون هیچ درکی از اینکه تجربه جدید چه ارزشی ایجاد می‌کند، راه‌اندازی می‌کنند. در چنین تحولی، رهبران سازمانی تا زمانی که مطمئن نشوند تلاش‌هایشان ارزش کسب‌وکار ایجاد می‌کند، نمی‌توانند منابع کافی برای سرمایه‌گذاری‌های مورد نیاز تامین کنند. در این شرایط، مدیران مالی تیزبین، بیش از هر زمان دیگری، خواهان یک مورد کسب‌وکار حتی برای کوچک‌ترین تغییرات هستند. اگر مدیر مالی وارد بازی نشود، تلاش شما در راستای تحول به احتمال زیاد به بن‌بست می‌رسد. ایجاد یک کسب‌وکار موفق نیازمند استفاده از تحقیقات در مورد مشتری و داده‌های عملیاتی است تا رضایت مشتری با دستاوردهای مالی پیوند بخورد.

4) بی‌اعتنایی: بسیاری از تحولات تجربه مشتری با فرضیات تیم مدیریتی ارشد در مورد مسائل مهم شروع می‌شود. آیا این رهبران سازمانی صدای مشتریانی ناراضی را شنیده‌اند؟ آیا دنیا را از تجربه خودشان به عنوان مشتری می‌بینند؟برنامه‌های تحول موفق به عنوان یک مشکل عملیاتی در نظر گرفته می‌شوند که در آن سخت تلاش می‌شود مسائلی که برای مشتری بسیار مهم است، شناسایی شوند. در اینجا دو مولفه باید مد نظر قرار بگیرد: سنجش سفر مشتری به جای نقاط تماس‌تکی با مشتری و استفاده از اهمیت ضمنی برای تحلیل پاسخ‌های نظرسنجی‌ها. این روش‌ها به شرکت‌ها امکان می‌دهند رویکردی هدفمند و مبتنی بر فرضیه در مورد یک تحول تجربه مشتری اتخاذ کنند. سپس آنها می‌توانند با ترکیب اهمیت ضمنی، تعداد مشتریانی که با آنها تماس برقرار شده، سطح اولویت بخش‌‌بندی‌های مشتری و انطباق با اهداف استراتژیک گسترده‌تر، مشخص کنند چه چیزی به طور کلی بیشترین اهمیت را دارد.

5) عدم تعادل: حتی اگر مدیران به درستی مسائل مهم از نظر مشتری را تعیین، هدف خوبی را تعریف و ارتباط واضحی را با ارزش بیان کرده باشند، تحول تجربه مشتری می‌تواند دچار فروپاشی شود. در این موارد، وقتی پروژه اثر لازم را در کوتاه‌مدت ندارد، نبود انگیزه و تحرک عامل آن است. بسیاری از رهبران سازمانی روی تحولات بلندمدت یا بازطراحی‌‌های کل‌نگرانه تمرکز می‌کنند و انتظار اثرات مالی ظرف دو یا سه سال آینده را ندارند. در این مدت، کارمندان احساس ناامیدی و عدم تعهد می‌کنند، در حالی که مشتریان هم تصمیم می‌گیرند کسب‌وکار را جای دیگری دنبال کنند. تحولات عظیم تجربه مشتری پورتفویی متوازن از اقدامات (بلندمدت، کوتاه‌مدت، درآمد و هزینه) را شامل می‌شود تا موفقیت زودهنگام را نشان دهد.

6-چندبخشی شدن: بسیاری از مدیران فکر محدودی در مورد تجربه مشتری دارند. برخی از آنها در طراحی انواع خاصی از تعاملات با مشتری خوب عمل می‌کنند، اما یک تجربه‌ کامل‌تر را هم قبل از خرید و هم بعد از آن، نادیده می‌گیرند. برخی دیگر از مدیران فراموش می‌کنند فعالیت‌ها را از چشم مشتری ببینند. بسیاری از آنها فقط روی گزارش دادن و پیگیری آن تمرکز می‌کنند. مساله اصلی این است که آنها اهمیت تحولات فرهنگی داخلی را که برای رسیدن به یک رویکرد تازه مورد نیاز است، دست کم می‌گیرند. تغییر فرهنگی موفق به چهار مولفه بستگی دارد. یکی از آنها سیستم‌های رسمی سنجش و عملکرد است. اما تعهد و دخالت کارکنان، الگو گرفتن از رهبران سازمانی بزرگ و توضیح روشن در مورد اهمیت وقوع تغییر نیز مهم هستند.

7- پیروی از سنت‌ها: وقتی شرکت‌ها نمی‌توانند فرصت‌ها را با استفاده از تفکر طراحی در نظر بگیرند، پس نمی‌توانند مشکلات اصلی و شناسایی شده مشتری را تغییر دهند. پاسخ‌های خوب اغلب نیازمند داشتن نگاهی خارج از فعالیت‌های تثبیت شده است؛ به طور خاص، با یادگیری از تجربیات و صنایع دیگر. برای این منظور باید شناخت کامل از اثر دیجیتال‌سازی داشت که اتوماسیون را ممکن می‌سازد. سازمان‌های بزرگ ابزارهای طراحی با محوریت انسان را به کار می‌گیرند تا تجربه مشتری متمایز ایجاد کنند.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :329  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
آخرین پست ها

با اپلیکیشن‌ها درآمدزایی کنید ..........چهارشنبه 26 مهر 1396

۸ نکته‌ای که قبل از راه‌اندازی استارتاپ باید دانست ..........چهارشنبه 26 مهر 1396

کارآفرینی با یک گیاه کدو شکل ..........سه شنبه 25 مهر 1396

پرورش گل، کسب و کاری با ۳۰میلیون درآمد در ماه ..........سه شنبه 25 مهر 1396

مسوولیت‌های مهم مدیران بزرگ ..........سه شنبه 25 مهر 1396

پنج گام مشتری‌مداری در عصر دیجیتال ..........سه شنبه 25 مهر 1396

نکاتی که یک استارتاپ باید از دنیای کارآفرینی بداند ..........سه شنبه 25 مهر 1396

8 نکته برای نوشتن یک عنوان تبلیغاتی تاثیرگذار..........شنبه 22 مهر 1396

پیروزی درفروش های پیچیده..........شنبه 22 مهر 1396

پرورش قزل آلا، کسب و کاری کم هزینه و پر سود ..........شنبه 22 مهر 1396

ضریب موفقیت استارت آپ‌ها در شهرهای کوچک ..........شنبه 22 مهر 1396

سرمایه گذاران فرشته خو به دنبال چه هستند؟ ..........شنبه 22 مهر 1396

۱۰ ایده‌ جالب که صاحبانش را میلیونر کرد ..........سه شنبه 18 مهر 1396

تشخیص فرصت‌های کارآفرینی با این راهکارها ..........سه شنبه 18 مهر 1396

ترفندهای بازاریابی از زبان حرفه‌ای ها ..........سه شنبه 18 مهر 1396

۶عنصر اصلی در یک استراتژی بازاریابی موثر ..........سه شنبه 18 مهر 1396

چگونه مدیری دوست داشتنی باشید؟ ..........سه شنبه 18 مهر 1396

داستان سرایی مشتری در استراتژی بازاریابی دیجیتال..........چهارشنبه 5 مهر 1396

۱۰ نکته برای سنجش توان مالی کسب و کار ..........چهارشنبه 5 مهر 1396

۷ اشتباه مهلک در برخورد با مشتری ..........دوشنبه 3 مهر 1396

همه پستها